حضرت اميرالمؤمنین سیدنا میرزا مسرور احمد (ایدَهُالله تعالی بِنَصرِه العزیز)، پنجمین خلیفهی حضرت مسیح موعود و امام مهدی علیهالسلام، ایراد شده در ۲۲ مه ۲۰۲۶ مصادف با اول خرداد ۱۴۰۵ در مسجد مبارک اسلامآباد، بریتانیا
حضرت امیرالمؤمنین پس از خواندن استعاذه شهادتین و سوره فاتحه فرمودند: بحث دربارهٔ جنبههای تواضع و فروتنی در سیرهٔ آنحضرت صلی الله علیه و آله وسلم در جریان بود. امروز نیز به همین موضوع پرداخته میشود. معیار فروتنی آنحضرت صلی الله علیه و آله وسلم تا چه حد بود؟ ایشان با ذکر مثالهایی از مسائل کوچک، آن را ابراز میفرمودند؛ چنانکه از حضرت یحییٰ بن ابیکثیر رضی الله عنه روایت شده است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند: من همانگونه میخورم که یک غلام میخورد و همانگونه مینشینم که یک غلام مینشیند؛ زیرا من نیز تنها یک بندهام.
یعنی تکبر، خودبینی و خودنماییِ سروران و رؤسا در من وجود ندارد. به همین ترتیب، روایتی از حضرت انس رضی الله عنه نقل شده است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم شتری ماده به نام عضباء داشتند و چنان تندرو بود که هیچ شتری نمیتوانست از آن پیشی بگیرد. یک بادیهنشین سوار بر شتر جوان خود آمد و در مسابقهای، آن شتر از عضباء پیشی گرفت. این موضوع بر مسلمانان بسیار ناگوار آمد که چرا عضباء عقب مانده است و به آن بادیهنشین گفتند که تو جلو افتادهای، یا اگر هم شترت در حال سبقت گرفتن بود باید آن را متوقف میکردی، زیرا این شترِ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم بود. بههرحال، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در واکنش به این رفتار آنان فرمودند: این حق خداوند متعال است که هر چیزی را در دنیا بالا میبرد، پایین نیز میآورد.
در این مورد جای هیچگونه ناراحتی و خشمی نیست؛ این کاری است که خداوند متعال انجام میدهد. چیزهایی که بالا میروند، پایین نیز میآیند. افراد عادی در چنین مواردی دچار حسادت میشوند، اما در برابر آنحضرت صلی الله علیه و آله وسلم همیشه ذات خداوند متعال قرار داشت و ایشان فقط میخواستند برتری او را به دنیا نشان دهند. با چه فروتنی میفرمایند که در این موضوع چه نیازی به خشم و ناراحتی است؟ هیچ نیازی نیست. از این طریق برتری خداوند متعال آشکار میشود. سپس حضرت عمر رضی الله عنه مثال دیگری از فروتنی ایشان را بیان میفرمایند که من از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم برای انجام عمره اجازه خواستم. ایشان اجازه مرحمت فرمودند و فرمودند: ای برادرم! مرا در دعای خود فراموش مکن.
حضرت عمر رضی الله عنه بیان میفرمایند که آنحضرت صلی الله علیه و آله وسلم چنان سخنی فرمودند که اگر در ازای آن تمام دنیا هم به من داده میشد، به اندازهٔ این سخن مرا خوشحال نمیکرد. خداوند متعال فرستادن صلوات بر آنحضرت صلی الله علیه و آله وسلم را ضروری قرار داده و آن را برای قبولی دعا لازم دانسته است؛ اما این نهایت فروتنی است که ایشان به یکی از مریدان خود میفرمایند که برای من دعا کن.
ایشان از انجام هیچ کاری احساس عار نمیکردند و کوچکترین کارها را نیز خودشان انجام داده و به دیگران نشان میدادند و بلکه میآموختند. چنانکه در روایتی حضرت ابوسعید خدری رضی الله عنه بیان میفرمایند که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم از کنار پسری عبور کردند. او در حال پوست کندنِ یک گوسفند بود. پس ایشان او را کنار زدند و فرمودند: عقب برو تا من روش صحیح را به تو نشان دهم؛ زیرا فکر نمیکنم در پوست کندن مهارت داشته باشی.
در نتیجه، ایشان دست خود را میان پوست و گوشت وارد کردند و آن را تا عمق پیش بردند بهطوری که تا زیر بغل پنهان شد. سپس فرمودند: اینگونه عمل کن. ای پسر! اینطور پوست را بکن.
ایشان تمام کار او را انجام دادند و به او آموزش نیز دادند. همچنین روایت دیگری دربارهٔ انجام کار دیگران با نهایت فروتنی وجود دارد. از دختر حضرت خباب رضی الله عنه روایت شده است که او گوسفندی را نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم آورد تا دوشیده شود؛ پس ایشان آن را بستند و دوشیدند و فرمودند: ظرف بزرگ خود را نزد من بیاور.
او ظرفی آورده بود، اما ایشان فرمودند: خیر، ظرفی بزرگتر از این بیاور.
پس من ظرف بزرگی آوردم و ایشان در آن شیر دوشیدند تا اینکه پر شد. سپس فرمودند: خودت هم بنوش و به همسایگانت نیز بنوشان.
یقیناً ایشان آگاه بودند که به برکت دعای ایشان، افزایش غیرمعمولی در شیر ایجاد شده است، بنابراین به آنها فرمودند که این برکت را به دیگران نیز بدهید و در آن زمان دو برابر حد معمول از گوسفند شیر دوشیده شد. دربارهٔ سلام کردن و نشستن در مجلس نیز نمونهای از حالت فروتنانه و اخلاق والای ایشان به چشم میخورد. چنانکه روایتی است که حضرت انس بن مالک رضی الله عنه بیان میفرمایند که هرگاه کسی نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم میآمد، ایشان با او مصافحه میفرمودند و دست خود را از دست او بیرون نمیکشیدند تا اینکه آن شخص خودش دستش را میکشید، و آنحضرت صلی الله علیه و آله وسلم چهرهٔ مبارک خود را از چهرهٔ او برنمیگرداندند تا اینکه آن شخص خودش روی برمیگرداند؛ و هرگز دیده نشد که در برابر همنشین خود، زانوهایشان را دراز کرده باشند.
روایتی از حضرت ابومثنیٰ املوکی رضی الله عنه نقل شده است. وی میگوید که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم و پیامبران پیش از ایشان علیهم السلام با تکیه بر عصا راه میرفتند و بر آن تکیه میدادند؛ و این عصا برای ایجاد رعب و وحشت یا نشان دادن بزرگی نبود، بلکه این کار بهعنوان ابراز تواضع و فروتنی در حضور خداوند متعال انجام میگرفت و فروتنی آنحضرت صلی الله علیه و آله وسلم از همه بیشتر بود. همچنین ایشان نصیحت به فروتنی را با لحنی بسیار حکیمانه بیان میفرمایند. چنانکه روایتی است که ابن حزم رضی الله عنه بیان میکند که در حضور پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم میان شترداران و گلهداران گوسفند رقابتی از روی فخر و مباهات درگرفت. شترداران که مالکان شترهای بیشتری بودند میگفتند ما از شما بزرگتریم و وسعت مالی ما بیشتر است. صاحبان گوسفند نیز میگفتند ما برتریم. پس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم هنگامی که این رقابت و بحث در جریان بود به آنجا رفتند و فرمودند: موسیٰ بهعنوان پیامبر مبعوث شد درحالیکه گوسفند میچرانید، و داوود بهعنوان پیامبر مبعوث شد درحالیکه گوسفند میچرانید، و من نیز بهعنوان پیامبر مبعوث شدهام و من هم گوسفندان خانوادهام را در منطقهٔ اجیاد میچرانیدم.
ایشان هم به فخرفروشان نصیحت فرمودند و هم دلجویی کسانی را نمودند که مورد فخرفروشی قرار گرفته و بهخاطر گوسفندداری کوچک شمرده میشدند. ذکر اجیاد که ایشان فرمودند، محلهای در مکه نزدیک صفا است که به این مکان جیاد نیز گفته میشود. هیچگونه فخری در ایشان وجود نداشت. با فقرا نیز با فروتنی برخورد میکردند و دلجویی آنان را مینمودند. چنانکه روایتی از حضرت انس بن مالک رضی الله عنه نقل شده است که در میان بادیهنشینان، یعنی روستانشینان، مردی به نام زاهر بود. او برای آنحضرت صلی الله علیه و آله وسلم سوغاتیهای روستا را میآورد؛ یعنی چیزهای مختلفی که در روستا یافت میشد را میآورد و هنگامی که قصد بازگشت داشت، آنحضرت صلی الله علیه و آله وسلم نیز کالا و متاع فراوانی به او میدادند و او را روانه میفرمودند. آنحضرت صلی الله علیه و آله وسلم میفرمودند که زاهر دوست بادیهنشین ما است و ما دوست شهری او هستیم.
روزی چنین شد که زاهر در بازار مشغول فروش برخی از اجناس خود بود که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم نزد وی تشریف آوردند و از پشت سر، او را در آغوش گرفتند و به سینهٔ خود چسباندند. حضرت زاهر نمیتوانستند ایشان را ببینند؛ لذا پرسیدند: چه کسی هستی؟ مرا رها کن! اما هنگامی که به عقب نگاه کردند و آنحضرت صلی الله علیه و آله وسلم را شناختند، کمر خود را بیشتر به سینهٔ مبارک پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم چسباندند. آنحضرت صلی الله علیه و آله وسلم شروع به فرمودن کردند که: چه کسی این غلام را میخرد؟
حضرت زاهر عرض کرد: ای رسول خدا! در آن صورت مرا معاملهای زیانبار خواهید یافت. چه کسی مرا میخرد؟
بر این اساس، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند: تو نزد خداوند متعال معاملهای زیانبار نیستی.
یا فرمودند: تو در حضور خداوند متعال بسیار ارزشمندی.
حضرت مصلح موعود رضی الله عنه در یکی از خطبههای خود با اشاره به همین واقعه، چنین بیان فرمودهاند که آنحضرت صلی الله علیه و آله وسلم صحابیای داشتند که بهدلیل نقص مادرزادی چهرهٔ نازیبایی داشتند؛ یعنی شکل و شمایل چندان خوبی نداشتند و بهشدت نیز فقیر بودند. بدن و لباسهایشان خاکآلود بود و در همین حالتِ غرق در عرق، در بازار مشغول فروش چیزی بودند. اما در وجود این صحابی خصلتی بود که در دل آنحضرت صلی الله علیه و آله وسلم ارزش داشت. ایشان بسیار قدردانی میفرمودند. در همان حالت که خودِ آن صحابی از وضعیت خود احساس اشمئزاز میکرد و با خود میاندیشید که غرق در عرق هستم و خاک بر سر و رویم نشسته است و شاید خودش نیز احساس شرم میکرد، آنحضرت صلی الله علیه و آله وسلم از پشت سر او تشریف آوردند و همانطور که با کودکان بازی میکنند، با دستان خود چشمان او را بستند. او با لمس دستان ایشان دریافت که این دستان آنحضرت صلی الله علیه و آله وسلم است؛ زیرا بدن ایشان بدون مو یا بسیار کممو بود و پوستی بسیار لطیف داشتند. با این شناخت، او نیز با محبت بدن خود را به بدن آنحضرت صلی الله علیه و آله وسلم مالید که بر اثر آن، بدن و لباسهای ایشان نیز کثیف شد؛ اما آنحضرت صلی الله علیه و آله وسلم ذرهای ناراحت نشدند. ایشان دست بر شانهٔ او گذاشتند و فرمودند: این غلام من است؛ آیا کسی هست که او را بخرد؟
با شنیدن این سخن، دل او پر از احساسات شد -یعنی دل آن صحابی- و به آنحضرت صلی الله علیه و آله وسلم عرض کرد: ای آقای من! این موجودی بیفایده و بیارزش است، چه کسی او را میخرد؟ آنحضرت صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند: هرگز چنین نیست. او نزد خداوند متعال ارزش بسیاری دارد.
حضرت حسن بن علی رضی الله عنه در توصیف اخلاق والای آنحضرت صلی الله علیه و آله وسلم، برخورد متواضعانه و بااخلاق ایشان با مردم و نیز وجاهت ایشان، در جایی میفرمایند که من از داییام، هند بن ابیهاله، دربارهٔ سیمای مبارک پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم پرسیدم. او چهره و سیمای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم را بسیار زیبا توصیف میکرد و من میخواستم که او چیزی از آن را برایم بیان کند. در پاسخ، وی گفت که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم دارای هیبت و سیمایی وجیه بودند. چهرهٔ مبارک ایشان همچون ماه شب چهارده میدرخشید. سپس او این حدیث را بهطور کامل بیان کرد و تمام جزئیات را توصیف نمود. حضرت حسن رضی الله عنه میفرمایند: من این روایت و تمام اطلاعاتی را که او به من داده بود، مدتی از حضرت حسین رضی الله عنه پنهان نگه داشتم. سپس وقتی آن را برای وی بازگو کردم، متوجه شدم که او در این زمینه از من پیشی گرفته است و پیش از من تمام چیزهایی را که من پرسیده بودم، از وی جویا شده است؛ بلکه این نیز معلوم شد که او از پدرش نیز دربارهٔ رفت و آمد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم به خانه و چهره و سیمای ایشان پرسوجو کرده و هیچ نکتهای را ناگفته نگذاشته است.
حضرت امام حسین رضی الله عنه میفرمایند: من از پدرم دربارهٔ نحوهٔ ورود پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم به خانه پرسیدم. مسائل قبلی مربوط به بیرون از خانه بود. وقتی دربارهٔ مسائل درون خانه از حضرت علی رضی الله عنه پرسید ایشان فرمودند که وقتی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم به خانه تشریف میآوردند، اوقات خانه را به سه بخش تقسیم میفرمودند: بخشی را برای خداوند متعال وقف میفرمودند، بخشی را برای خانوادهٔ خود و بخشی را نیز به خودشان اختصاص میدادند. سپس بخش اختصاصی خود را نیز میان خود و مردم تقسیم میفرمودند و در آن زمان، از طریق صحابهٔ خاص، مسائل دینی را به عموم مردم میرساندند و هیچ نکتهای را از آنان دریغ نمیفرمودند. شیوهٔ سیر هٔ ایشان در تقسیم سهم امت چنین بود که در اجازه دادن برای دیدار، به افراد بافضیلتِ امت ترجیح میدادند و این تقسیمبندی بر اساس فضیلت در دین صورت میگرفت. برخی از آنان یک حاجت داشتند، برخی دو حاجت و برخی چندین حاجت داشتند. ایشان در برآوردن نیازهای آنان وقت صرف میفرمودند و در پاسخ به سؤالاتشان، آنان را به کارهایی مشغول میساختند که موجب اصلاح خودشان و امت میشد و آنان را از مسائلی آگاه میساختند که برایشان سودمند بود. و میفرمودند: کسانی از شما که حاضرند، این سخنان را به غائبان برسانند و نیاز کسی را که خودش نمیتواند حاجتش را بیان کند، به من برسانید؛ زیرا هرکس نیاز فردی را به حاکم برساند که خود توانایی ابراز آن را ندارد، خداوند متعال در روز قیامت به او ثبات قدم میبخشد.
پس در این امر درسی نیز برای مسئولانی نهفته است که در مناطق مختلف منصوب شدهاند؛ اینکه آنها باید مسائل نیازمندان را به مرکز برسانند. نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم چنین مسائلی مطرح میشد و از کسی جز این امور را نمیپذیرفتند. مردم بهعنوان جوینده نزد ایشان میآمدند و بدون کسب بهرهای بازنمیگشتند و بهعنوان راهنمایانِ بهسوی خیر خارج میشدند. حضرت امام حسین رضی الله عنه میفرمایند: سپس من از پدرم دربارهٔ خروج پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم از خانه پرسیدم که در آن زمان چه میکردند. ایشان فرمودند که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم جز به سخن هدفمند کلامی نمیفرمودند. ایشان به تألیف قلوب صحابه میپرداختند و آنان را منزجر نمیکردند.
افراد معزز هر قوم را گرامی میداشتند و آنان را بر قوم خودشان حاکم میساختند. مردم را هوشیار میساختند و از برخی احتیاط میکردند، بدون اینکه در گشادهرویی و خوشخلقیِ ایشان با آنان تفاوتی ایجاد شود. یعنی اگر دربارهٔ کسی شکی وجود داشت، دیگران را هوشیار میساختند، اما نه بهگونهای که رفتار ایشان با آن شخص تغییر کند؛ بلکه با هر فردی با خوشاخلاقی رفتار میکردند. البته در جایی که اقتضای احتیاط بود، احتیاط نیز میورزیدند؛ چراکه در میان مراجعهکنندگان گاهی افراد مشکوک نیز پیدا میشدند. ایشان بر احوال صحابهٔ خود نظارت داشتند و جویای احوال مردم از دیگران میشدند. کارهای نیک را تحسین کرده و تقویت میفرمودند و بدیِ کارهای زشت را بیان کرده و از شدت آن میکاستند. ایشان در هر امری میانهرو بودند و از هرگونه تضاد و تناقضی مبرا بودند. ایشان هرگز غافل نمیشدند مبادا که مردم غافل یا خسته شوند. ایشان برای مواجهه با هر وضعیتی آماده بودند. نه از حق خود کوتاه میآمدند و نه از آن فراتر میرفتند. هرچه که حق بود، به همان اندازه عمل میکردند.
کسانی به ایشان نزدیکتر بودند که بهترینِ آنان محسوب میشدند. نزد ایشان برترین فرد کسی بود که در خیرخواهی گوی سبقت را ربوده باشد و والاترین مقام را کسی داشت که در همدردی و یاری رساندن به دیگران از همه بهتر بود. بزرگترین فرد از نظر مقام کسی است که با مردم همدردی کرده و یاریرسان آنان باشد. کسی که بیشترین سهم را در این امور داشت، به ایشان نزدیکتر بود و مورد پسند ایشان قرار میگرفت. حضرت امام حسین رضی الله عنه میفرمایند: سپس من دربارهٔ مجلس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم پرسیدم و ایشان فرمودند که آنحضرت صلی الله علیه و آله وسلم در نشست و برخاست خود به ذکر الهی مشغول بودند و هنگامی که نزد گروهی میرفتند، هرجا که مجلس به پایان میرسید، همانجا مینشستند و به دیگران نیز همینگونه توصیه میفرمودند. ایشان حقِ هر همنشینی را ادا میکردند و هیچکس گمان نمیبرد که فرد دیگری از او نزد ایشان گرامیتر است.
هرکس که نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم مینشست و نیازش را بیان میکرد، ایشان با او همراهی میفرمودند تا اینکه خودِ آن شخص بلند میشد و میرفت. هرکس از ایشان حاجتی طلب میکرد، او را بدون برآوردن نیازش یا بدون سخنی نرم و ملایمتآمیز بازنمیگرداندند. اگر برای حاجتی میآمد، چیزی به او میبخشیدند و اگر نمیتوانستند بدهند، با کمال نرمی پاسخ میدادند. گشادهرویی، سخاوت و حُسن خُلقِ ایشان شامل حال همه میشد. ایشان برای مردم همچون پدری مهربان شده بودند و از لحاظ حقوق، همه نزد ایشان برابر بودند. مجلس ایشان، مجلس علم، حیا، صبر و امانت بود. در آنجا نه صداها بلند میشد، نه به مقدسات بیحرمتی میگشت و نه ضعفهای کسی بیان میشد. همه با هم برابر بودند و تنها بر اساس تقوا بر یکدیگر برتری داشتند. امروزه گاهی ضعفهای یکدیگر بیان میشود، اما در مجلس ایشان هرگز چنین چیزی رخ نمیداد. افراد با یکدیگر با فروتنی رفتار میکردند، به بزرگترها احترام میگذاشتند، به کوچکترها رحم میکردند، نیازمندان را ترجیح میدادند و مراعات حال غریبهها را میکردند. اینگونه نبود که اگر غریبهای آمد، چیزی به او ندهند؛ بلکه به فکر او نیز بودند.
حضرت مسیح موعود علیه السلام میفرمایند: فانیانِ در رضای خداوند متعال نمیخواهند که به آنان مقام و امامتی داده شود. آنها در مقایسه با این درجات، گوشهنشینی و لذت بردن از عبادتِ در تنهایی را بیشتر میپسندند؛ اما خداوند متعال آنها را کشانکشان برای بهبود حال خلق آشکار میسازد و مبعوث میفرماید. پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم ما نیز همواره در غار به سر میبردند و نمیخواستند کسی از حالشان باخبر شود؛ اما سرانجام خداوند متعال ایشان را بیرون آورد و بار هدایت جهان را بر دوش ایشان نهاد. هزاران شاعر نزد آنحضرت صلی الله علیه و آله وسلم میآمدند و در مدح ایشان شعر میسرودند؛ اما ملعون است آن دلی که گمان کند آنحضرت صلی الله علیه و آله وسلم از تمجیدهای آنان مغرور میشدند -یعنی دلخوش میگشتند- ایشان این تعریفها را همچون حشرهای مرده میپنداشتند. مدحِ واقعی آن است که خداوند از آسمان بفرماید. این افراد در محبتِ ذاتیِ پروردگار غرق هستند و به ستایش و مدح دنیا هیچ توجهی ندارند. پس این مقامی است که خداوند متعال از آسمان و عرش، آنان را مدح و ثنا میگوید.
سپس حضرت مسیح موعود علیه السلام میفرمایند: شخصی مسیحی نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم آمد. آنحضرت از او بسیار پذیرایی و دلجویی فرمودند. او بسیار گرسنه بود و آنحضرت چنان او را اطعام کردند که کاملاً سیر شد. هنگام شب، روانداز خود را به او مرحمت فرمودند. وقتی او خوابید، دچار اسهال شدیدی شد که نتوانست خود را کنترل کند و بستر را کثیف کرد. هنگام صبح با خود اندیشید که اگر وضعیتم را ببینند، احساس انزجار خواهند کرد و از شدت شرم از آنجا بیرون رفت. هنگامی که مردم این صحنه را دیدند، به آنحضرت عرض کردند که آن فرد نصرانی، یعنی مسیحی، بستر را کثیف کرده و در آن مدفوع نموده است. آنحضرت فرمودند که آن را به من بدهید تا تمیزش کنم. مردم عرض کردند: چرا شما به زحمت بیفتید؟ ما که حاضر هستیم، خودمان تمیزش میکنیم. آنحضرت فرمودند که او مهمانِ من بود، به همین دلیل این کارِ من است. سپس برخاستند و آب طلبیده و خودشان شروع به تمیز کردن آن کردند. ایشان با نهایت فروتنی کثیفیِ مهمان را تمیز کردند. وقتی آن مسیحی به فاصلهٔ یک فرسخ دور شد، به یاد آورد که صلیب طلایی خود را روی تخت جا گذاشته است. به همین دلیل بازگشت و دید که آنحضرت در حال پاک کردن مدفوع او از روی روانداز هستند. او دچار ندامت شد و گفت: اگر من جای ایشان بودم، هرگز این را نمیشستم. او با خود اندیشید که از این موضوع پیداست شخصی که تا این حد از نفسانیت تهی است و چنین فروتنیای دارد، قطعاً از جانب خداوند متعال است. و سپس با دیدن این عمل آنحضرت، مسلمان شد.
هنگام نزول اولین وحی بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم نیز تواضع و فروتنی ایشان تجلی مییابد. حضرت خلیفةالمسیح الثانی رضی الله عنه در بیان واقعهٔ غار حرا میفرمایند که نخستین وحی در غار حرا نازل شد؛ زمانی که جبرئیل بر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم ظاهر شد و گفت: (اقْرَأْ) یعنی بخوان. در پاسخ، پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند: (مَا أَنَا بِقَارِئٍ) یعنی من خواندن نمیدانم. منظور این بود که این بار بر دوش من گذاشته نشود؛ زیرا در آن زمان کتابی پیش روی آنحضرت صلی الله علیه و آله وسلم قرار نداشت که ایشان بخواهند آن را بخوانند، بلکه آنچه را جبرئیل میگفت، ایشان باید بهصورت شفاهی تکرار میکردند و آنحضرت صلی الله علیه و آله وسلم قادر به این کار بودند، اما ابراز فروتنی فرمودند. بااینحال، ازآنجاکه خداوند متعال ایشان را برای این مأموریت برگزیده بود، بارها فرمود: بخوان. سرانجام در مرتبهٔ سوم، ایشان خواندند و سپس آن فرشته این آیه را خواند که: اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ
بههمینترتیب، حضرت مصلح موعود رضی الله عنه در جای دیگری دربارهٔ این واقعه در تفسیر خود، ظاهراً در تفسیر کبیر ذیل تفسیر سورهٔ کوثر، چنین نوشتهاند که وقتی وحی بر آنحضرت نازل شد، فروتنی بینظیری از خود نشان دادند. ما میبینیم که اگر به دیگران الهامی شود یا خوابی ببینند، سراسیمه بهسوی مردم میدوند و به آنها میگویند که به ما چنین الهامی شده یا چنین خوابی دیدهایم. اما جبرئیل نزد آنحضرت صلی الله علیه و آله وسلم میآید و میگوید: (اقْرَأْ) یعنی بخوان، و ایشان میفرمایند: (مَا أَنَا بِقَارِئٍ) یعنی من خواندن نمیدانم. ایشان سه بار همین سخن را فرمودند، اما وقتی مشاهده کردند که از جانب خداوند متعال بر این امر اصرار میورزند، آنگاه دستور را اجرا کردند و با چنان شجاعتی این کار را انجام دادند که مانند حضرت موسیٰ علیه السلام نفرمودند که پروردگارا! همراه و یاریگری به من عطا کن، بلکه بهتنهایی این بار را بر دوش کشیدند و برای کمک هیچ همراهی طلب نکردند.
حضرت مصلح موعود رضی الله عنه در ادامه میفرمایند که مثال دیگری از فروتنی ایشان این است که روزی یک فرد انصاری بیمار شد و آنحضرت برای عیادت او تشریف بردند. هنگام بازگشت، آن انصاری برای سواری، اسبی به ایشان داد و به پسرش گفت که تو همراه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم برو؛ شاید پیدا کردن فرد دیگری برای همراهی در مسیر برای ایشان دشوار باشد -یعنی شاید همراه دیگری برای سفر نیابند- و هنگام بازگشت نیز اسب را با خود بیاور. پس از مدتی کوتاه، پسر او بازگشت. پدر از پسرش پرسید: من تو را همراه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم فرستادم تا هم در مسیر محافظت شود و هم اسب رَم نکند، اما تو بازگشتهای؟ پسر پاسخ داد: من مجبور بودم. وقتی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم بیرون رفتند، به من فرمودند: تو هم پشت سر من سوار شو.
من عرض کردم: ای رسول خدا! من نمیتوانم چنین بیادبیای مرتکب شوم. ایشان فرمودند: پس من نیز نمیتوانم تحمل کنم که تو پیاده بروی و من سوار بر اسب باشم. یا تو نیز همراه من سوار اسب میشوی، یا به خانه بازمیگردی.
آن پسر میگوید به همین دلیل من بازگشتم و این را بهتر دانستم، و آنحضرت صلی الله علیه و آله وسلم بهتنهایی سوار بر اسب رفتند. در روایتی حضرت عبدالله رضی الله عنه بیان فرمود که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم بر روی حصیری خوابیدند. وقتی برخاستند، ردّ حصیر بر پهلوی ایشان مانده بود. او عرض کرد: ای رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم! ای کاش ما برای شما بستری نرم آماده میکردیم. ایشان فرمودند: مرا با دنیا چه کار است؟ من تنها مانند سواری هستم که در سایهٔ درختی توقف میکند، سپس به راه خود ادامه میدهد و آن را ترک میگوید.
در صحیح بخاری روایتی از حضرت عمر رضی الله عنه نقل شده است که میفرمایند: من یک بار به محضر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم شرفیاب شدم. ایشان در بالاخانهٔ خود تشریف داشتند و در آن زمان بر روی حصیری نشسته بودند و میان ایشان و حصیر چیزی پهن نبود. زیر سر ایشان بالشی چرمین پر از الیاف خرما قرار داشت و نزدیک پاهایشان کپهای از برگهای درخت اقاقیا انباشته شده بود و بالای سرشان چرمهای دباغینشده آویزان بود؛ و من بر پهلوی ایشان ردّ آن حصیر را دیدم؛ همان حصیری که پهن شده بود. با دیدن این صحنه به گریه افتادم. ایشان پرسیدند: چه چیز تو را به گریه انداخته است؟ عرض کردم: ای رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم! کسریٰ و قیصر در آن رفاه و آسایشی هستند که میبینیم، درحالیکه شما فرستادهٔ خداوند متعال هستید. ایشان فرمودند: آیا از این خشنود نیستی که دنیا برای آنان باشد و آخرت برای ما؟
حضرت مسیح موعود علیه السلام در بیان همین واقعه چنین میفرمایند: بهرهمندی آنحضرت صلی الله علیه و آله وسلم از دنیا به حدی بود که روزی حضرت عمر به دیدار ایشان رفت و پسری را فرستاد تا اجازه بگیرد. آنحضرت صلی الله علیه و آله وسلم بر روی حصیری از برگ خرما دراز کشیده بودند. وقتی حضرت عمر وارد شد، ایشان برخاستند و نشستند. حضرت عمر دید که اتاق کاملاً خالی است و هیچ وسیلهٔ تزئینی در آن وجود ندارد. بر روی میخی، شمشیری آویزان است یا همان حصیری است که ایشان بر روی آن دراز کشیده بودند و ردّ آن بر پشت مبارکشان نقش بسته بود. حضرت عمر با دیدن این صحنه گریست. پیامبر اکرم پرسیدند: ای عمر! چه چیز تو را به گریه انداخت؟ عمر عرض کرد: کسریٰ و قیصر اسباب رفاه و آسایش داشته باشند، درحالیکه شما که فرستادهٔ خدا و پادشاه دو جهان هستید، در این حال زندگی کنید؟ آنحضرت صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند: ای عمر! مرا با دنیا چه کار است؟ من همچون مسافری زندگی میکنم که سوار بر شتر بهسوی منزل مقصود میرود و در مسیرِ بیابانی، بهدلیل شدت گرمای طاقتفرسا، با دیدن درختی در سایهٔ آن لحظهای استراحت میکند و بهمحض خشک شدن عرقش، دوباره به راه خود ادامه میدهد.
ایشان همواره در برخورد با افراد بدخُلق نیز با نرمش و فروتنی و اخلاقِ والا رفتار میفرمودند. از حضرت ابوهریره رضی الله عنه روایت شده است که مردی نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم آمد و با لحنی تند حق خود را طلب کرد. صحابهٔ کرام از این رفتار خشمگین شدند، اما پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند: او را به حال خود بگذارید؛ زیرا حقدار، حقِ سخن گفتن دارد.
چراکه در هر صورت من باید حق او را بپردازم و او حق دارد که سخن بگوید.
و برای او شتری بخرید و به او بدهید.
یعنی برای کسی که آمده بود تا قرض خود را بگیرد، شتری بخرید و به او بدهید. صحابه عرض کردند: ما شتری همارز با قرضی که دارید نیافتیم؛ شترهایی که پیدا میشوند بسیار گرانقیمتتر و بهتر از آن هستند. پس ایشان فرمودند: همان را بخرید و به او بدهید؛ زیرا بهترینِ شما کسی است که در ادای قرض از همه بهتر عمل کند.
امروزه در برخی اختلافات، افراد حتی حاضر به پرداخت اصل قرض خود نیز نیستند و نزاع میکنند تا در همان مقدار نیز کاهش دهند. اگر ما این آموزهها را درک کنیم، بسیاری از اختلافات ما پایان خواهد یافت. در همین راستا، واقعهای دیگر از فروتنی ایشان چنین نقل شده است که هنگام فتح مکه، وقتی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم وارد مسجدالحرام شدند، حضرت ابوبکر رضی الله عنه پدر خود را به حضور پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم آورد. هنگامی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم او را دیدند، فرمودند: ای ابوبکر! تو باید میگذاشتی این پیرمرد سالخورده در خانه بماند؛ من خودم نزد او میآمدم.
حضرت ابوبکر رضی الله عنه عرض کرد: ای رسول خدا! او بیشتر شایستهٔ این بود که به حضور شما شرفیاب شود، نه اینکه شما نزد او تشریف ببرید. حضرت ابوبکر رضی الله عنه او را در برابر پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم نشاند. آنحضرت صلی الله علیه و آله وسلم دست بر سینهٔ او کشیدند و فرمودند: اسلام بیاور تا در امان بمانی.
بدینترتیب ابوقحافه اسلام را پذیرفت. همچنین دربارهٔ زندگی سادهٔ ایشان در خانه، روایتی از حضرت حسن رضی الله عنه نقل شده است که درهای خانهٔ پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم بهروی همه باز بود. نه دربانی برای ایشان میایستاد و نه صبح و شام در ظرفهای بزرگ غذا برایشان آورده میشد؛ یعنی هیچگونه غذای مجللی سِرو نمیشد. هرکس میخواست با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم ملاقات کند، بهآسانی میتوانست با ایشان دیدار نماید. آنحضرت صلی الله علیه و آله وسلم بر روی زمین مینشستند و غذای خود را نیز روی زمین قرار میدادند. لباسهای ساده و ضخیم میپوشیدند. سوار بر الاغ میشدند و دیگران را پشت سر خود سوار میکردند، و پس از غذا انگشتان خود را میلیسیدند؛ یعنی آنها را پاک میکردند. دربارهٔ لیسیدن انگشتان نیز حدیثی در صحیح بخاری وجود دارد که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند پس از غذا خوردن و پیش از پاک کردن دستان، یعنی پیش از شستن آنها، باید انگشتان خود را لیسید.
در همین رابطه، در شرح صحیح بخاری، حضرت زینالعابدین ولیالله شاه یادداشتی نوشتهاند که حضرت دکتر میر محمداسماعیل میفرمایند: این موضوع در تجربهٔ همهٔ حکما ثابت شده و تمام پزشکان بر این امر اتفاقنظر دارند که در انگشتانِ دست انسان قدرتِ لمس ویژهای وجود دارد؛ برای مثال، اگر بخواهیم نرمی پارچهای را بررسی کنیم، جز با انگشتان دست نمیتوانیم میزان لطافت آن را ارزیابی کنیم؛ بااینکه قدرت لمس در تمام بدن وجود دارد، اما اگر بخواهیم بدون دست، مثلاً با پا لطافت چیزی را بسنجیم، کاملاً موفق نخواهیم شد. بله، یک اثر الکتریکی خاص وجود دارد که تنها به دست، بلکه به انگشتان محدود است؛ یعنی نهتنها دست، بلکه در انگشتان نهفته است. و ارتباط خاصی میان انگشتان دست و چشم، که ابزار تمرکز است، وجود دارد. به همین دلیل، عاملانِ تمرکز نیز به انگشتانِ معمول، یعنی شخصی که عمل تمرکز روی او انجام میشود، بیشتر خیره میشوند و از این طریق، تأثیراتِ چشمیِ خود را بر معمول از طریق انگشتانش اعمال میکنند؛ و کسانی که هیپنوتیزم انجام میدهند، توجه بیشتری به دستان معمول دارند. آنها میتوانند تأثیرات دلخواه خود را اعمال کنند و در هدف خود موفق شوند. به همین ترتیب، داروهایی که با دست ساخته میشوند، سودمندترند. امروزه در این عصر همهچیز با ماشینآلات تولید میشود، اما در آن دوران پزشکان و طبیبان نیز همین عقیده را داشتند. جناب دکتر اسماعیل یک جراح و پزشک بسیار تحصیلکرده بودند. بههرحال، ایشان گفتهاند که داروهای دستساز نسبت به داروهایی که با دستگاه تولید میشوند، فایدهٔ بیشتری دارند.
بنابراین، بر اساس همین اصل، هنگام غذا خوردن وقتی انسان با انگشتانش لقمه را برمیدارد، چشم او هر بار روی نوک انگشتانش میافتد و این تأثیرات در انگشتان جمع میشود. پس اگر انسان پس از صرف غذا، پیش از شستن دستها با آب یا پاک کردن آنها با پارچه، انگشتان خود را بلیسد، پرواضح است که آن اصل تأثیرات از طریق چربیِ چسبیده به انگشتان، به معدهٔ انسان منتقل شده و عملکرد معده، یعنی هضم غذا را تقویت میکند و در نتیجه غذا سریعتر هضم میشود. این نظریهٔ پزشکان و حکمای آن زمان بود. شاید پزشکان امروزی با آن مخالف باشند، اما بههرحال پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم فرمودهاند که لیسیدنِ آنچه پس از غذا روی دست میماند، سراسر فایده است. در روایت صحیح بخاری آمده است: فَلَا یَمْسَحْ یَدَهُ حَتَّی یَلْعَقَهَا أَوْ یُلعِقَهَا
دست خود را پاک نکند تا اینکه آن را بلیسد، یا فرمود: آن را بلیسانَد. شارحان دربارهٔ بلیسانَد نوشتهاند که منظور این است که اجازه دهد خادم، پسرش، یا کسی که از لیسیدن انگشتان او احساس اشمئزاز نمیکند، آنها را بلیسد. حالا کسی که غذا خورده چه نیازی به این کار دارد؟ خودش هم میتواند انگشتانش را بلیسد. گاهی اوقات شارحان در تفسیر خود به بیراهه میروند. بههرحال، این امر نامناسب بوده و خلاف کرامت انسانی به نظر میرسد که به شخص دیگری گفته شود انگشتان مرا بلیس. منظور از این حدیث میتواند این باشد که انسان پس از صرف غذا، خودش انگشتانش را بلیسد و پاک کند، و به افراد تحت تکفل و تربیت خود نیز بیاموزد که آنها نیز انگشتان خود را لیسیده و پاک کنند تا از فواید پزشکی و دیگر مقاصد نهفته در این فرمایش آنحضرت صلی الله علیه و آله وسلم بهرهمند شوند.
ایشان هرگز از نظافت و گردگیری در مسجد احساس عار نمیکردند. چنانکه از حضرت یعقوب بن زید رضی الله عنه روایت شده است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم گرد و غبار واردشده به مسجد را با چوبدستی پاک میکردند؛ یعنی منظور میتواند این باشد که پارچهای به سر چوب میبستند و با آن گردگیری میفرمودند. حضرت ابوهریره رضی الله عنه بیان میفرمایند که جبرئیل نزد پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم نشسته بود. آنحضرت صلی الله علیه و آله وسلم به آسمان نگاه کردند و فرشتهای را دیدند که در حال فرود آمدن است. جبرئیل گفت: این فرشتهای است که از روز آفرینشش تا این لحظه هرگز به زمین نیامده است. هنگامی که آن فرشته فرود آمد، گفت: ای محمد صلی الله علیه و آله وسلم! پروردگارت مرا نزد شما فرستاده است؛ خداوند متعال میفرماید آیا تو را پادشاهی پیامبر قرار دهد یا بندهای رسول؟ جبرئیل گفت: ای محمد صلی الله علیه و آله وسلم! در برابر پروردگارت تواضع پیشه کن. پس پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند: بلکه مرا بهعنوان بندهای رسول مبعوث فرماید.
این در فطرت آنحضرت صلی الله علیه و آله وسلم بود؛ اگر جبرئیل هم نمیگفت، ایشان همین را میفرمودند و همواره بر همین امر تأکید داشتند و به پیروانشان نیز میفرمودند که من تنها بشری فرستادهشده هستم. بههرحال، مفهوم این روایت آن است که وقتی چنین موقعیتی پیش آمد، ایشان با فروتنی فرمودند که من نمیخواهم پادشاهی رسول باشم، بلکه میخواهم بندهای فروتن و فرستادهٔ خداوند باشم؛ و همین امر در شهادتین ما نیز ذکر شده است. یک مسلمانِ حقیقی چگونه باید فروتن باشد؟ در روایتی حضرت عیاض بن حمار رضی الله عنه بیان میفرمایند که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند: یقیناً خداوند متعال به من وحی فرموده است که فروتنی پیشه کنید تا جایی که هیچکس بر دیگری تعدی نکند و کسی بر دیگری فخر نفروشد.
غلام صادقِ ایشان، حضرت مسیح موعود علیه السلام در نصیحت به ما میفرمایند: باید فروتنی پیشه کرد. آموختنِ فروتنی دشوار نیست؛ اصلاً آموختن آن چه معنایی دارد؟ انسان که خود موجودی عاجز است و برای همین فروتنی آفریده شده است.
وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ
که من جن و انس را نیافریدم جز برای اینکه مرا عبادت کنند. تکبر و امثال آن همگی چیزهایی ساختگی هستند. اگر انسان این پردهٔ ساختگی را کنار بزند، تنها فروتنی در فطرت او نمایان خواهد شد.
حضرت مسیح موعود علیه السلام در ضمن نصیحت به ما و بیان مقامِ تواضع آنحضرت صلی الله علیه و آله وسلم، در جایی میفرمایند: خداوند متعال بسیار رحیم و کریم است؛ او از هر لحاظ انسان را پرورش میدهد و بر او رحم میکند و بهخاطر همین رحم است که مأموران و فرستادگان خود را میفرستد تا اهل دنیا را از زندگیِ گناهآلود نجات دهند. اما تکبر بیماری بسیار خطرناکی است؛ در هرکسی که این بیماری پدیدار شود، مرگ روحانیِ او فرامیرسد. من یقین دارم که این بیماری حتی از قتل نیز بدتر است. فرد متکبر برادر شیطان میشود؛ زیرا همین تکبر بود که شیطان را ذلیل و خوار ساخت. ازاینرو، شرط مؤمن بودن این است که تکبر نداشته باشد، بلکه انکسار، تواضع و فروتنی در او یافت شود و این از ویژگیهای مأموران الهی است. در آنان بالاترین حد از فروتنی و تواضع وجود دارد و این صفت بیش از همه در آنحضرت صلی الله علیه و آله وسلم یافت میشد. از یکی از خادمان ایشان پرسیدند که رفتار ایشان با تو چگونه است؟ او پاسخ داد: حقیقت این است که ایشان بیشتر از من، به من خدمت میکنند. اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَعَلَی آلِ مُحَمَّدٍ وَبَارِكْ وَسَلِّمْ
این است نمونهٔ اخلاقِ والا و فروتنی؛ و این سخن نیز حقیقت دارد که بیشترِ نزدیکان انسان، همان خادمانی هستند که همواره پیرامون او حضور دارند. ازاینرو، اگر کسی بخواهد نمونهای از انکسار، فروتنی، تحمل و بردباریِ فردی را ببیند، میتواند از طریق آنان متوجه شود. برخی از مردان یا زنان چناناند که اگر خادمشان کمترین اشتباهی مرتکب شود، مثلاً چای ایرادی داشته باشد، فوراً شروع به فحاشی میکنند یا شلاق به دست گرفته و او را کتک میزنند؛ یا اگر نمکِ خورش کمی زیاد شود، دیگر روزگار آن خدمتگزارِ بیچاره سیاه میشود. از سوی دیگر، برخورد با فقرایی پیش میآید که در گرسنگی به سر میبرند و با نانِ خشک روزگار میگذرانند؛ اما این افراد با وجود آگاهی، هیچ توجهی به آنان ندارند. خداوند متعال هنگامی که آنها بهصورت سائل نزد ثروتمندان میآیند، این اغنیا را در معرض امتحان قرار میدهد. بله، وقتی فقیری برای درخواستِ کمک نزد فردی ثروتمند میآید، خداوند در واقع او را میآزماید. نیکیِ حقیقی آن است که نیازهای آنان را برآورده سازی. خداوند متعال خالق ذرهذرهٔ جهان است و هیچکس نمیتواند با او مقابله کند. انسان تنها از طریق رفتار با فقرا درمییابد که تا چه اندازه از خداترسی یا عدمِ خداترسی سهم برده است یا خواهد برد. میزان خداترسیِ هر شخص از رفتارش با فقرا مشخص میشود، نه از خوشرفتاری او با ثروتمندان.
خداوند متعال به ما توفیق عنایت فرماید تا با پیروی از تعالیم و سنت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم، در مسیر فروتنی گام برداریم.
پس از نماز، یک نماز جنازهٔ غایب نیز اقامه خواهم کرد که متعلق به جناب ملک داوود محمود، فرزند جناب محمد اسحاق از وِهاری و ساکن فعلی کراچی است. ایشان چند روز پیش دار فانی را وداع گفتند. إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ
به فضل خداوند متعال موصی بودند. پدربزرگ ایشان، جناب محمد دین، اهل روستای برتانوالا در ناحیهٔ سیالکوت بودند. ایشان در سال ۱۹۱۴ میلادی به دست حضرت خلیفةالمسیح الثانی رضی الله عنه بیعت کردند. سپس جناب ملک داوود توفیق یافتند در سطح محلی بهعنوان رئیس جماعت، منشی مال و نیز در سازمان انصارالله خدمت کنند. از بازماندگان ایشان سه دختر و چهار پسر هستند. یکی از پسرانشان، جناب محمد اکمل، مربی سلسله هستند که در گامبیا به سر میبرند و در آنجا توفیق خدمت دارند و بهدلیل حضور در میدان عمل، نتوانستند در نماز جنازهٔ پدرشان شرکت کنند.
همین پسرِ ایشان، جناب مربی محمد اکمل، مینویسند که پدرم انسانی بسیار خوشخُلق، خندان و سرزنده بودند. به تبلیغ اشتیاق فراوانی داشتند و هرگاه به زمینهای کشاورزیِ خود در سند نیز میرفتند، در آنجا هم بهدنبال بهانههایی برای تبلیغ میگشتند و مردم را به سوی دین دعوت میکردند. تا زمانی که قانون سختگیرانهای در پاکستان تصویب نشده بود، همیشه جزوههایی بههمراه داشتند و پیوسته تبلیغ میکردند و به همین دلیل، افراد بسیاری را تحت تأثیر خود قرار داده بودند. بسیار مهماننواز بودند و از هر مهمانی، چه مهمانان مرکز و چه دیگران، بهگرمی پذیرایی میکردند. در خانهٔ خود یک مرکز نماز برپا کرده بودند -تا زمانی که مرکزِ نمازِ رسمی ساخته نشده بود- و نمازهای جماعت در آنجا برگزار میشد. میگویند پس از نماز صبح با صدای بسیار بلند قرآن کریم تلاوت میکردند و در همان مرکز ایشان، افرادی از دیگر جماعتها نیز برای اقامهٔ نماز جمعه میآمدند.
و همچنین هنگامی که به زمینهای کشاورزیِ خود میرفتند، میگفتند که من در زمینهایم حضور یافته و در هر گوشهٔ آن نماز نافله میخوانم؛ و به همین سبب، خداوند متعال در محصول من برکت میاندازد و محصولم دو برابرِ دیگران میشود. به همین ترتیب، خانهای را که در روستای خود بنا کرده بودند، دربارهٔ آن به فرزندانشان گفتند: دلم میخواهد تمام آن را برای همیشه به جماعت اهدا کنم تا به مرکز جماعت تبدیل شود؛ و سپس آن را اهدا نیز کردند. مهماننوازی از بارزترین صفات ایشان بود و خدمت به مردم، اطاعت کامل از جماعت و گوش دادن به خطبهها از ویژگیهای خاص ایشان به شمار میرفت. خداوند متعال ایشان را مورد مغفرت قرار دهد.
