خلاصه خطبه جمعه‌ی حضرت اميرالمؤمنین سیدنا میرزا مسرور احمد (ایدَهُ‌الله تعالی بِنَصرِه العزیز)، پنجمین خلیفه‌ی حضرت مسیح موعود و امام مهدی علیه‌السلام، ایراد شده در ۲۷ مارس ۲۰۲۶ مصادف با ۰۸ فروردین ۱۴۰۵ در مسجد مبارک اسلام‌آباد، بریتانیا
قاطعیت پیامبر اعظم (ص) در بت‌شکنی و پاک‌سازی مکه و طائف
حضرت امیرالمؤمنین پس از خواندن استعاذه شهادتین و سوره فاتحه فرمودند: بحث توحید با توجه به سیره‌ی حضرت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وسلم) جاری بود. در خطبه‌های گذشته، جزئیات شکستن بت‌ها در زمان فتح مکه بیان شده است. حضرت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وسلم) این اقدامات را برای اعلام توحید خداوند متعال انجام دادند تا نشان دهند عاقبت بت‌هایی که می‌پرستید، چنین تباه است. چنان‌که دیدیم، بت‌های بزرگ مشرکان در اطراف مکه مانند منات، عزی، سواع و غیره همه ویران شدند. در همین راستا، دربارهٔ بت اهل طائف به نام «لات» روایتی چنین آمده است: اهل طائف دربارهٔ بت خود «لات»، که آن را «رَبّه» یعنی الهه می‌نامیدند، به پیشگاه حضرت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وسلم) عرض کردند که تا سه سال آن را نشکنند. غیرت توحیدی رسول‌الله (صلی الله علیه وسلم) این نرمش را نپذیرفت. اهل طائف دوباره درخواست کردند که دست‌کم تا یک سال ویرانش نکنند. رسول‌الله (صلی الله علیه وسلم) باز هم مخالفت کردند. آنان گفتند پس اجازه دهید تا یک ماه ویران نشود تا مردم به اسلام بگروند و افراد نادان و زنان به‌دلیل ویران شدن آن، از اسلام روی‌گردان نشوند. اما رسول‌الله (صلی الله علیه وسلم) این رخصت را نیز ندادند و با اعزام حضرت ابوسفیان و حضرت مغیرة بن شعبه، آن بت را ویران ساختند. غیرت توحیدی ایشان برنتافت که این بت‌ها به‌هیچ‌وجه باقی بمانند، به‌ویژه اکنون که حکومت اسلامی برپا شده بود.
مبارزه با مظاهر شرک؛ از تسطیح قبور تا نقد غلوگرایی
از ابوالهیاج اسدی روایت است که می‌گوید: حضرت علی بن ابی‌طالب به من فرمودند: آیا تو را به مأموریتی نفرستم که رسول‌الله (صلی الله علیه وسلم) مرا برای آن فرستاده بودند؟ اینکه هیچ مجسمه‌ای را رها نکنی مگر آنکه محوش سازی، و هیچ قبر برجسته‌ای را وا نگذاری مگر آنکه با زمین هم‌سطحش کنی. چرا؟ زیرا این‌ها اموری‌اند که توحید را نفی می‌کنند و در حکومت اسلامی به‌هیچ‌وجه پذیرفتنی نیستند. اما افسوس که امروزه شمار زیادی از مسلمانان قبرها را می‌پرستند و بر آن‌ها سجده می‌کنند، و به‌جای آنکه نیاز خود را از خداوند متعال بخواهند، از بزرگانِ مدفون در این قبرها حاجت می‌طلبند و در این زمینه به‌شدت غلو می‌کنند.
جهاد اکبرِ پیامبر (ص): نهادینه‌سازی توحید در قلوب و پرهیز از غلو
بی‌شک پیامبر پاک (صلی الله علیه وسلم) برای اقامهٔ توحید با قوم قدرتمندی چون مشرکان مکه مقابله کردند و سرانجام خانهٔ کعبه را از سیصد و شصت بت پاک ساختند؛ اما در کنار آن، ایشان (صلی الله علیه وسلم) برای اقامهٔ توحید در دل‌های نوکیشان مسلمان نیز جهاد عظیم و بابرکتی انجام دادند و به یمن قوهٔ قدسیهٔ خویش، جماعتی شیفتهٔ توحید بنیان نهادند. ایشان (صلی الله علیه وسلم) صحابهٔ خود را چنان لطیف و عالی تربیت فرمودند که حتی شائبه‌ای از شرک در اندیشهٔ هیچ‌کس راه نیافت؛ به همین منظور، صحابه را از مبالغه در مدح پیامبر (صلی الله علیه وسلم) نیز برحذر داشتند.از حضرت ابن‌عباس روایت است که شنیدند حضرت عمر بر روی منبر می‌فرمودند: از پیامبر (صلی الله علیه وسلم) شنیدم که فرمودند: در مدح من غلو نکنید، همان‌گونه که نصاری در مدح عیسی بن مریم غلو کردند. من تنها بندهٔ خداوند متعال هستم، پس بگویید: بندهٔ خدا و پیامبر او.از حضرت عبدالله بن عمر روایت است که رسول‌الله (صلی الله علیه وسلم) به حضرت عمر بن خطاب برخوردند. ایشان همراه با کاروانی می‌رفتند و به پدرشان سوگند یاد می‌کردند. پیامبر (صلی الله علیه وسلم) فرمودند: بشنوید! خداوند شما را از سوگند خوردن به پدران و نیاکانتان بازمی‌دارد. هرکس می‌خواهد سوگند یاد کند، باید به خدا قسم بخورد یا خاموش بماند. برای ایشان تحمل‌پذیر نبود که در برابر توحید خداوند متعال، حتی کوچک‌ترین چیزی قرار داده شود.
حرمت کلمه توحید و نقد افراط‌گرایی معاصر در تکفیر گویندگان شهادتین
دربارهٔ مقام کسی که کلمهٔ توحید بر زبان می‌راند، روایتی چنین آمده است: عبیدالله بن عدی بن خیار بیان کرد که حضرت مقداد بن عمرو کِندی (که هم‌پیمان بنی‌زهره و از شرکت‌کنندگان جنگ بدر در رکاب رسول‌الله (صلی الله علیه وسلم) بود) نقل کرده است که به پیشگاه رسول‌الله (صلی الله علیه وسلم) عرض کردم: بفرمایید اگر با یکی از کفار روبه‌رو شوم و با هم بجنگیم، و او با شمشیر یکی از دستانم را قطع کند، سپس از دستم به پشت درختی پناه ببرد و بگوید: «به خاطر خدا مسلمان شدم»؛ ای رسول خدا (صلی الله علیه وسلم)، آیا پس از اینکه این سخن را گفت و شهادتین را خواند، او را بکشم؟ رسول‌الله (صلی الله علیه وسلم) فرمودند: او را نکش. حضرت مقداد عرض کرد: یا رسول‌الله (صلی الله علیه وسلم)! او دست مرا قطع کرده و پس از آن گفته است «لا اله الا الله». رسول‌الله (صلی الله علیه وسلم) فرمودند: او را نکش، زیرا اگر او را بکشی، وی در همان مقامی قرار می‌گیرد که تو پیش از کشتنش داشتی، و تو در مقامی قرار می‌گیری که او پیش از گفتنِ این شهادتین داشت. پس حتی از صحابهٔ قدیمی نیز اگر چنین رفتاری سر می‌زد، حضرت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وسلم) به‌شدت از آن می‌رنجیدند. اما حال و روز علمای امروز را ببینید. در پاکستان با وجود اینکه احمدی‌ها شهادتین می‌خوانند، آماج چنان ظلمِ بی‌نهایتی قرار می‌گیرند. حضرت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وسلم) در همین روایت، تکلیف این ستمکاران را روشن فرموده‌اند. به‌هرحال، مردمی که امروز چشم‌بسته پیرو این مولوی‌های افراطی شده‌اند، باید کمی بیندیشند.در روایتی دیگر در همین باره، از حضرت اسامة بن زید نقل شده است که گفت: رسول‌الله (صلی الله علیه وسلم) ما را به مأموریتی فرستادند. بامدادان به حُرقاتِ جُهَینه رسیدیم (حُرقات نام روستایی در منطقهٔ قبیلهٔ جُهَینه بود). در آنجا به شخصی دست یافتم؛ او بی‌درنگ گفت: «لا اله الا الله»، اما من با نیزه او را کشتم. پس از آن در دلم اضطرابی افتاد، زیرا او «لا اله الا الله» گفته بود و من باز هم او را کشته بودم. این موضوع را با پیامبر اکرم (صلی الله علیه وسلم) در میان گذاشتم. رسول‌الله (صلی الله علیه وسلم) فرمودند: آیا او «لا اله الا الله» گفت و تو او را کشتی؟ عرض کردم: یا رسول‌الله، او از ترس اسلحه چنین گفت. فرمودند: چرا قلبش را نشکافتی تا بدانی این را از ته دل گفته است یا خیر؟ ایشان (صلی الله علیه وسلم) پیوسته این سخن را نزدم تکرار می‌کردند، تا جایی که آرزو کردم ای کاش همان روز اسلام آورده بودم.همچنین در روایتی از حضرت جابر آمده است که شخصی نزد پیامبر (صلی الله علیه وسلم) آمد و عرض کرد: یا رسول‌الله (صلی الله علیه وسلم)! آن دو چیزی که بهشت و دوزخ را واجب می‌کنند کدام‌اند؟ فرمودند: کسی که در حالی بمیرد که چیزی را شریک خدا قرار نداده باشد، به بهشت می‌رود، و کسی که در حالی بمیرد که برای خدا شریک قائل می‌شده، به آتش درمی‌آید.
ریا و خودنمایی؛ خطرناک‌ترین جلوه شرک اصغر
حضرت محمود بن لبید بیان می‌کند که رسول‌الله (صلی الله علیه وسلم) فرمودند: بیش از هر چیز، از شرک اصغر بر شما می‌ترسم. صحابه عرض کردند: ای رسول خدا، شرک اصغر چیست؟ ایشان (صلی الله علیه وسلم) فرمودند: ریا و خودنمایی. روز قیامت هنگامی که به مردم پاداش اعمالشان را می‌دهند، خداوند متعال به آنان خواهد فرمود: نزد همان کسانی بروید که در دنیا برایشان ریاکاری می‌کردید، و ببینید آیا نزد آن‌ها پاداشی می‌یابید؟ اکنون اگر بخششی می‌خواهید از آن‌ها بطلبید، تا ببینید چه چیزی نصیبتان می‌شود. بنابراین، چاپلوسی و خودنمایی برای کسب منفعت از مردم، درست به‌منزلهٔ شریک قرار دادن برای خداوند متعال است و این شرکی است که خداوند به‌شدت از آن بیزار است.
شرک به مثابه ظلم عظیم: تبیین تقابل ایمان کامل و تضییع حقوق الهی
حضرت عبدالله بیان کرد: هنگامی که این آیه نازل شد: ﴿الَّذِينَ آمَنُوا وَلَمْ يَلْبِسُوا إِيمَانَهُم بِظُلْمٍ﴾ (کسانی که ایمان آوردند و ایمانشان را با ظلم نیامیختند)، صحابهٔ رسول‌الله (صلی الله علیه وسلم) گفتند: چه کسی از ما ظلم نکرده است؟ شمارِ ما بسیار است و گاه بی‌آنکه خود بدانیم، ظلم می‌کنیم. آن‌گاه خداوند عزوجل نازل فرمود: ﴿إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ﴾. این پاسخ از جانب خداوند متعال آمد که شرک، ظلمی بسیار بزرگ است. بنابراین، تکیه بر هر چیزی جز خداوند متعال، شرک است. باید با دقت و ظرافت در خود بنگریم که مبادا جنبه‌ای از شرک در ما وجود داشته باشد، زیرا شرک ظلم عظیمی است. در شرح صحیح بخاری (چاپ جماعت)، حضرت ولی‌الله شاه در تفسیر خود نوشته‌اند که: ﴿إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظِيمٌ﴾. معنای ظلم، «وَضْعُ الشَّيءِ فِي غَيْرِ مَوْضِعِه» (قرار دادن چیزی در غیر جایگاه خود) است. هر نوع بداخلاقی و کارِ ناروا در مفهوم ظلم می‌گنجد. زیر عنوان «کفر دون کفر»، شرک به‌عنوان بزرگ‌ترین کفر قلمداد شده و حتی بداخلاقی‌های جزئی نیز کفر به شمار رفته‌اند. این از ظرایف مسئله است. سپس در ذیل عنوان «ظلم دون ظلم»، شرک بزرگ‌ترین ظلم دانسته شده و دلیل گناه عظیم بودنش چنین تبیین شده است: زیرا در شرک، صفات ویژهٔ الوهیت به دیگران نسبت داده می‌شود. در عبادت ــ یعنی محبت و اطاعتی که حق مسلّم خداوند متعال است ــ دیگران را شریک می‌سازند. انسانی که بندهٔ خدا بود و برای اجرای خواستِ او آفریده شده بود، با بندگیِ نفس خویش، انسانی مانند خود، یا موجوداتی پست‌تر، خود را از مقامی که برای آن آفریده شده بود، به‌شدت تنزل می‌دهد. تجاوز به حقوق‌العباد هراندازه که باشد ظلم است همچنین نادیده گرفتن حقوق‌الله به‌مراتب ظلم بزرگ‌تری است. ظلم در حقوق‌العباد مسلّم است، اما ادای نادرست حقوق خداوند نیز ظلم است. این همان مفهوم ظلم است که به‌طور کامل در شرک یافت می‌شود. در واقع، شرک نابودکنندهٔ غایتِ کمالِ انسان است. امام بخاری با استدلال از آیات و احادیث بیان کرده‌اند که ایمان کامل آن است که به‌کلی از آلایش شرک پاک باشد. ﴿أُولَٰئِكَ لَهُمُ الْأَمْنُ وَهُم مُّهْتَدُونَ﴾. ایمان کامل و هدایت تنها از آنِ کسانی است که ایمانشان به هیچ‌گونه شرک و ظلمی آلوده نباشد. ایمان تا زمانی که با اعمال صالح همراه نگردد و از هرگونه ظلمی پیراسته نشود، کامل نیست؛ چراکه شرک، گناه و انواع کفر آن را ناقص می‌گردانند. پس این، معیارِ استواری بر توحید و پاکی از شرک است که حضرت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وسلم) به ما آموختند.
تنزیه ذات باری‌تعالی و رهایی از شرک در پرتو سوره اخلاص
حضرت ابوهریره بیان کرد که رسول‌الله (صلی الله علیه وسلم) فرمودند: خداوند متعال می‌فرماید: فرزند آدم مرا تکذیب کرد و این شایستهٔ او نبود؛ و به من دشنام داد و این شایستهٔ او نبود. تکذیبش این است که می‌گوید: «او هرگز مرا دوباره زنده نخواهد کرد.» (یعنی زندگیِ پس از مرگ را انکار می‌کند، که این تکذیبِ خداست، درحالی‌که من او را در آغاز آفریده بودم). و دشنام دادنش به من این است که می‌گوید: «او فرزندی برگزیده است»، درحالی‌که من بی‌نیازم؛ نه زاده‌ام، نه زاده شده‌ام، و نه هیچ‌کس همتای من است، و در صفاتِ من هیچ شریکی وجود ندارد.حضرت مسیح موعود (علیه الصلاة والسلام) با بیان تفسیر سورهٔ اخلاص در جایی می‌فرمایند: خداوند متعال می‌فرماید: «اللَّهُ الصَّمَدُ». الله وجودی است که همه به او نیازمندند و او به کسی نیازمند نیست. ایشان می‌فرمایند: باید دید در این عبارت بسیار کوتاه، که حتی به اندازهٔ یک سطر هم نیست، با چه لطافت و زیبایی‌ای، تنزه ذات باری‌تعالی از هرگونه شراکت بیان شده است. این آیه، خداوند متعال را از هرگونه شرک پیراسته است. تفصیل آن این است که شراکت از منظر حصر عقلی بر چهار قسم است. اگر از دیدگاه عقلی بنگریم، در چهار زمینه امکان شراکت وجود دارد: گاهی شراکت در عدد است (تعداد یک، دو، سه باشد)؛ گاهی در مرتبه است (مقام کسی بلند باشد)؛ گاهی در نسب است (نسب خانوادگی)؛ و گاهی در فعل و تأثیر است (از لحاظ کار و نتایج آن). بنابراین، پاک بودن خداوند از این چهار قسم شراکت بیان شده و به‌روشنی توضیح داده شده است که او در عدد یگانه است (دو یا سه نیست)، و او «صَمَد» است، یعنی در مرتبهٔ وجود، وجوبِ ذاتی، و مرجع نیاز بودن بی‌همتاست. در مقامش و نیازمندیِ دیگران به او و بی‌نیازیِ او از دیگران، کاملاً پاک و یگانه است، و جز او تمام موجودات «ممکن‌الوجود» و «هالک‌الذات» هستند. موجوداتی که در ذات خود فانی و نابودشوندگان‌اند، اما اوست که همیشه باقی است؛ از ازل بوده و تا ابد خواهد ماند. موجوداتی که هر دم به او نیازمندند (تمام اشیای فانیِ دنیا)، محتاج اویند. و او «لَمْ يَلِدْ» است، یعنی فرزندی ندارد تا به‌خاطر فرزند بودن، شریک او محسوب شود؛ و «لَمْ يُولَدْ» است، یعنی پدری ندارد تا به‌دلیل پدر بودن، شریک او گردد؛ و «وَلَمْ يَكُن لَّهُ كُفُوًا أَحَدٌ» است، یعنی در کارهایش هیچ‌کس با او برابر نیست تا از نظر فعل، شریکش قرار گیرد. بدین‌ترتیب فرمود که خدای تعالی از هر چهار قسم شراکت پاک و منزه است و «وَحْدَهُ لَا شَرِيكَ لَه» می‌باشد.
سوره اخلاص؛ ثلث قرآن و سنگر توحید در برابر فتنه‌های آخرالزمان
حضرت عایشه (رضی الله عنها) بیان فرمودند که پیامبر (صلی الله علیه وسلم) شخصی را به‌عنوان امیرِ یک سریّه فرستادند. او در نمازها برای یارانش قرائت می‌کرد و همیشه قرائت را با ﴿قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ﴾ ختم می‌نمود (یعنی در آخر هر رکعت سورهٔ اخلاص را می‌خواند). هنگامی که بازگشتند، این موضوع را به پیامبر (صلی الله علیه وسلم) عرض کردند. ایشان (صلی الله علیه وسلم) فرمودند: از او بپرسید به چه دلیلی این کار را می‌کرده است؟ یاران از او پرسیدند و او پاسخ داد: زیرا این سوره دربردارندهٔ صفات خدای رحمان است و من دوست دارم آن را بخوانم. پیامبر (صلی الله علیه وسلم) فرمودند: به او بگویید که خداوند نیز او را دوست دارد. این اعلام توحید خداوند متعال است؛ پس بشنوید که خداوند نیز شما را دوست دارد.نمونه‌های فراوان و سرشار از معرفتی از محبت صحابه به خداوند متعال و عشق آنان به توحید وجود دارد. در روایتی از حضرت انس بن مالک آمده است: مردی از انصار در مسجد قبا امامت می‌کرد. هرگاه در نماز سوره‌ای برای مأمومین می‌خواند، ابتدا با ﴿قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ﴾ آغاز می‌کرد تا اینکه از آن فارغ می‌شد، سپس سورهٔ دیگری همراه با آن می‌خواند و این کار را در هر رکعت انجام می‌داد. داستان اول مربوط به فرماندهِ گروهی اعزامی بود، اما این ماجرا دربارهٔ امامی است که در یک منطقه به‌طور دائم این کار را می‌کرد. یارانش با او صحبت کردند و گفتند: تو این سوره را می‌خوانی، اما گویی گمان می‌کنی برایت کافی نیست که سورهٔ دیگری هم به آن می‌افزایی! یا فقط سورهٔ اخلاص را بخوان، یا آن را رها کن و سورهٔ دیگری بخوان. او پاسخ داد: من آن را رها نخواهم کرد. اگر دوست دارید با این شیوه امامتتان را بر عهده داشته باشم، می‌پذیرم؛ اما اگر خواندن این سوره را ناپسند می‌دانید، شما را ترک می‌کنم، زیرا نیازی به امامت ندارم. مأمومین او را برترین فردِ میان خود می‌پنداشتند و ناپسند می‌داشتند که کسی غیر از او امامتشان را بر عهده بگیرد. به‌هرحال، هنگامی که پیامبر (صلی الله علیه وسلم) نزد آنان آمدند، ماجرا را برای ایشان (صلی الله علیه وسلم) بازگو کردند. حضرت (صلی الله علیه وسلم) فرمودند: ای فلان! چه چیزی تو را از پذیرش سخن یارانت بازمی‌دارد و چه انگیزه‌ای تو را وامی‌دارد تا این سوره را در هر رکعت بخوانی؟ عرض کرد: یا رسول‌الله (صلی الله علیه وسلم)، من این سوره را دوست دارم. رسول‌الله (صلی الله علیه وسلم) فرمودند: بی‌گمان محبت تو به آن، تو را وارد بهشت کرد (یعنی عشق به سورهٔ اخلاص تو را بهشتی نمود). قوهٔ قدسیه و تربیت حضرت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وسلم)، صحابه را نیز به مناره‌هایی برای هدایت به راه توحید تبدیل کرده بود.در روایتی از صحیح بخاری نیز آمده است که حضرت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وسلم) این سوره را «ثُلُثُ القُرآن» نامیده‌اند، یعنی یک‌سومِ قرآن. حضرت مصلح موعود در تفسیر آن نوشته‌اند: منظور از یک‌سومِ قرآن بودن این سوره، این نیست که حجم آن یک‌سوم قرآن کریم است، بلکه بدین معناست که مضمونِ آن اهمیت ویژه‌ای دارد. با مطالعهٔ قرآن کریم و احادیث روشن می‌شود که در آخرالزمان دو فتنهٔ بزرگ پدیدار خواهند شد؛ یکی فتنهٔ دجال و دیگری فتنهٔ یأجوج و مأجوج، و این دو فتنه یکی پس از دیگری با اسلام درگیر خواهند شد. یکی از این فتنه‌ها، عقیده به سه خدا (خدای پدر، خدای پسر، و خدای روح‌القدس) را به‌جای خدای یگانه ترویج می‌دهد؛ و فتنهٔ دیگر خداناباوری است، یعنی از اساس منکر خداست. قرآن کریم عقاید هر دو فتنه را باطل دانسته و عقاید صحیح را بیان فرموده است. قرآن کریم سرشار از توصیف خدای پدر است و پیوسته بر رَب بودنِ او و یگانگی‌اش تأکید می‌ورزد (یعنی توصیف خدای واحدِ متعال و یگانه بودنِ او، که قرآن همان را تأیید می‌کند) و با تمام توان، وجود خدای روح‌القدس و خدای پسر را نفی می‌نماید. خداوند متعال از این پندار که دو خدای دیگر نیز وجود دارند ابراز بیزاری می‌کند؛ گویی قرآن کریم الوهیتِ خدای پدر را اثبات کرده و خدای پسر و خدای روح‌القدس را باطل دانسته است. ازاین‌رو واضح است ازآنجاکه تأیید الوهیتِ خدای پدر، یک‌سوم از مضامین قرآن کریم را در بر می‌گیرد، سورهٔ اخلاص نیز یک‌سومِ قرآن کریم به شمار می‌رود. درحقیقت، رسالت قرآن کریم اثبات توحید و برانداختن عقاید باطل است. پس هنگامی که این سوره با کلماتی بسیار جامع و مانع، به‌اختصار مضمونی را بیان می‌کند که به‌واسطهٔ آن عقاید باطل ابطال می‌گردد، دروغ‌ها رسوا می‌شوند و حقیقت توحید جلوه‌گر می‌گردد، این سوره نه‌تنها یک‌سوم قرآن، بلکه هم‌سنگ تمام قرآن می‌شود. بنابراین، اینکه پیامبر اکرم (صلی الله علیه وسلم) این سوره را یک‌سوم قرآن دانسته‌اند، مبالغه نیست، بلکه حضرت پیامبر اکرم با توجه به اهمیت مضمون سوره، چنین فرموده‌اند.
تجدید بنای توحید در عصر حاضر و رسالت مسیح موعود (ع)
حضرت اقدس مسیح موعود (علیه الصلاة والسلام) می‌فرمایند: یقیناً بدانید که توحیدِ قطعی صرفاً از طریق پیامبر خدا به دست می‌آید؛ همان‌گونه که پیامبر ما (صلی الله علیه وسلم) با ارائهٔ هزاران نشانه آسمانی، خداناباوران و بددین‌های عرب را به وجود خداوند متعال متقاعد ساختند و تا به امروز نیز پیروان راستین و کامل حضرت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وسلم) این نشانه‌ها را در برابر خداناباوران عنوان می‌کنند. حقیقت امر این است که تا انسان قدرت‌های زندهٔ خدای زنده را مشاهده نکند، شیطان از قلبش بیرون نمی‌رود، توحید حقیقی در دلش جای نمی‌گیرد، و نمی‌تواند به‌طور قطعی به وجود خداوند معتقد گردد؛ و این توحید پاک و کامل تنها از طریق حضرت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وسلم) حاصل می‌شود. امروزه در این زمانه، حتی کسانی که خداوند متعال را یگانه می‌دانند و ظاهراً می‌گویند «ما خدا را یکی و واحد می‌دانیم»، از حقیقتِ توحید روی برگردانده‌اند. فتنه‌های یأجوج و مأجوج و دجال حسابشان جداست؛ آن‌ها فتنه‌هایی بیرونی‌اند. اما در میان مسلمانان نیز دیگر درک توحید حقیقی وجود ندارد.در چنین شرایطی بود که غلام حضرت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وسلم) می‌بایست در صورت مسیح موعود و مهدی معهود ظهور می‌کرد، و مطابق وعدهٔ خداوند متعال، او آمد و با هر هجمه‌ای که علیه توحید صورت گرفت به مقابله برخاست. بنابراین، ما تنها زمانی می‌توانیم حق بیعت را به‌درستی ادا کنیم که به توحید حقیقی باور داشته باشیم. هنگامی که ایشان در بیست و سوم مارس جماعت خود را بنیان نهادند ــ اکنون در ماه مارس به سر می‌بریم و جلسات روز مسیح موعود را به مناسبت بیست و سوم مارس برگزار می‌کنیم، زیرا خداوند متعال غلام حضرت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وسلم) را که طبق وعده‌اش مبعوث کرده، برای اقامهٔ توحید فرستاده است ــ آری، هنگامی که ایشان این جماعت را تأسیس فرمودند، ما با ورود به بیعتشان عهد بستیم که همواره بر توحید استوار خواهیم ماند، و حق توحیدِ حقیقی تنها زمانی ادا خواهد شد که هر یک از ما، هم در درون خویش، هم در خانواده و هم در جامعه برای اقامهٔ توحید بکوشد. خداوند متعال به تمامی مسلمانان نیز توفیق دهد که با پذیرش این فرستادهٔ پروردگار، توحید را برپا دارند و فتنه‌های یأجوج و مأجوج و دجال را که امروزه با شدتِ تمام یورش می‌آورند، در هم بشکنند.
عظمت ذکر الهی و وسعت بی‌کران مغفرت در سایه توحید خالص
در ارتباط با إسرایِ حضرت پیامبر اکرم (صلی الله علیه وسلم)، روایتی چنین بیان شده است. حضرت عبدالله بن مسعود نقل کرده‌اند که رسول‌الله (صلی الله علیه وسلم) فرمودند: در شبی که به إسرایِ برده شدم، با ابراهیم دیدار کردم. ایشان گفتند: ای محمد (صلی الله علیه وسلم)! از جانب من به امتت سلام برسان و به آن‌ها بگو که بهشت خاکی پاکیزه و آبی گوارا دارد؛ دشتی پهناور است که نهال‌های آن «سُبحانَ الله»، «الحَمدُ لِلّه»، «لا إلهَ إلّا الله» و «الله أکبر» هستند. بنابراین یک مؤمن باید با ژرف‌نگری در این اذکار و رسیدن به درک کاملی از توحید خداوند متعال، آن‌ها را بر زبان براند؛ تنها در این صورت است که رستگاری حاصل می‌شود و ما خداوند متعال را واحد و یگانه می‌یابیم.در روایتی دیگر، این حدیث قدسی بیان شده است. حضرت انس بن مالک نقل کرده‌اند: از رسول‌الله (صلی الله علیه وسلم) شنیدم که می‌فرمودند: خداوند تبارک و تعالی فرمود: ای فرزند آدم! از آنجا که از من دعا کردی و به من امید بستی، تو را با همهٔ کاستی‌هایت بخشیدم. و من باکی ندارم؛ یعنی حتی اگر هنوز ضعف‌ها و کاستی‌هایی در تو باشد، چون مرا می‌خوانی، تو را می‌بخشم. ای فرزند آدم! اگر گناهانت به بلندای آسمان برسد و آن‌گاه از من آمرزش بخواهی، تو را خواهم بخشید و باکی ندارم (هر چقدر هم که گناه باشد، از بخشیدنش باکی ندارم. خداوند متعال مالک است و می‌تواند ببخشد). فرمود: ای فرزند آدم! اگر به‌اندازهٔ زمین خطا به پیشگاه من آوری و با من دیدار کنی، درحالی‌که هیچ‌کس را شریک من قرار نداده باشی، من نیز به‌همان‌اندازه برایت مغفرت می‌آورم. (اگر به‌اندازهٔ زمین خطا و گناه باشد، اما شرک نورزیده باشی، از من بترسی، توحیدم را فریاد بزنی و برای عمل به آن بکوشی، تو را خواهم آمرزید). پس هنگامی که انسان با عجز به درگاه خداوند برود، او تمام خطاها و گناهان را می‌بخشد، اما شرطش این است که شرک نورزیده باشد. ادای حق توحید خداوند متعال نیز ضروری است. همان‌گونه که پیش‌تر مثال زدم، صِرفِ پذیرش زبانی کافی نیست، بلکه انسان باید عملاً با تک‌تک افعالش ثابت کند که خداوند متعال یگانه است.همچنین دربارهٔ جایگاه والای توحید، روایتی چنین آمده است: حضرت ابوسعید خُدری از رسول‌الله (صلی الله علیه وسلم) روایت می‌کنند که ایشان فرمودند: حضرت موسی عرض کرد: پروردگارا! به من چیزی بیاموز که با آن هم تو را یاد کنم و هم از تو دعا کنم. خداوند متعال فرمود: ای موسی! بگو: «لا إله إلّا الله». حضرت موسی عرض کرد: ای خدای من! همهٔ بندگانت همین را می‌گویند («لا إله إلّا الله» را که همه می‌گویند). خداوند متعال باز فرمود: بگو: «لا إله إلّا الله». حضرت موسی گفت: معبودی جز تو نیست؛ پروردگارا! من ذکری می‌خواهم که خاصِ من باشد. خداوند متعال فرمود: ای موسی! اگر هفت آسمان و ساکنانشان (به‌جز من)، و هفت زمین در یک کفهٔ ترازو گذاشته شوند (یعنی به‌جز من، هرچه در تمام دنیاست در یک کفه، و هفت زمین نیز در همان کفه قرار گیرد)، و «لا إله إلّا الله» در کفهٔ دیگر نهاده شود، بی‌گمان کفهٔ «لا إله إلّا الله» بر همهٔ آن‌ها سنگینی خواهد کرد. یعنی اگر تمام موجودات، آبادی‌ها و نیکی‌های زمین و آسمان را در یک سو، و «لا إله إلّا الله» را در سوی دیگر قرار دهیم، کفهٔ «لا إله إلّا الله» سنگین‌تر خواهد بود.
تجلی بهشت در زمین؛ تفسیر عمیق شهادتین و غلبه بر نفسانیات
حضرت اقدس مسیح موعود (علیه الصلوة والسلام) در پاسخ به یک اعتراض، ضمن تشریح حقیقتِ «لا اله الا الله» می‌فرمایند که تعلیم مقدس حضرت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و سلم) این است که «لا اله الا الله محمد رسول الله». با گفتن آن، گناهان دور می‌شوند؛ این کاملاً راست است و واقعیتی مسلّم است که هر کس صرفاً خدا را یگانه و بی‌شریک بداند و ایمان بیاورد که محمد مصطفی (صلی الله علیه و سلم) را همان قادر یکتا فرستاده است، بی‌شک اگر پایان عمرش بر این شهادتین باشد، نجات خواهد یافت. زیر این آسمان، هرگز با خودکشی کسی نجات نمی‌یابد؛ هرگز نجاتی در کار نیست و چه کسی دیوانه‌تر از آن است که حتی چنین خیالی در سر بپروراند؟ اما خدا را یگانه و بی‌شریک دانستن و او را چنان مهربان تصور کردن که با نهایت رحم، برای رهایی دنیا از گمراهی، پیامبر خود را فرستاد که نامش محمد مصطفی (صلی الله علیه و سلم) است؛ این چنان اعتقادی است که با یقین به آن، تاریکیِ روح دور می‌شود، نفسانیت از بین می‌رود و توحید جای آن را می‌گیرد. سرانجام، جوش و خروشِ عظیم توحید بر تمام دل احاطه می‌یابد و در همین جهان، زندگی بهشتی آغاز می‌شود. همان‌طور که می‌بینید با آمدن نور، تاریکی پابرجا نمی‌ماند، به همین شکل وقتی پرتو نورانیِ «لا اله الا الله» بر دل می‌تابد، احساساتِ ظلمت نفسانی معدوم می‌گردند. حقیقت گناه جز این نیست که با آمیزشِ سرکشی، شور و غوغای احساسات نفسانی برپا می‌شود؛ احساسات نفسانی شعله‌ور می‌گردند و هرگاه انسان از آن‌ها پیروی کند، گناهکار نامیده می‌شود. وقتی شخص بر اساس این جذبات عمل می‌کند، گناهکار می‌شود. و معانی «لا اله الا الله» که از موارد استعمال لغت عرب به دست می‌آید، این است که «لَا مَطْلُوبَ لِي وَلَا مَحْبُوبَ لِي وَلَا مَعْبُودَ لِي وَلَا مَتَاعَ لِي إِلَّا اللّٰهُ»؛ یعنی به جز خداوند متعال هیچ مطلوب، محبوب، معبود و متاعی ندارم که به دنبال آن بروم. اکنون روشن است که این معانی با حقیقت گناه و منبع اصلی آن کاملاً در تضاد است. پس هر کس که این معانی را با خلوص دل در وجودش جای دهد – این نکته شایان تأمل است که سخنانِ گفته‌شده را با خلوص دل در قلب خود جای دهد – قطعاً مفهوم مخالف از دلش بیرون خواهد رفت و هیچ چیز دیگری در درونش باقی نخواهد ماند؛ زیرا در آن صورت به احکام خداوند متعال عمل خواهد کرد و قائل به توحید او خواهد بود، چرا که ضدین در یک جا جمع نمی‌شوند. دو چیز مخالف با هم جمع نمی‌شوند. پس هنگامی که احساسات نفسانی بیرون رفت، این همان حالتی است که به آن پاکیزگی راستین و نیکوکاری حقیقی می‌گویند. ضرورت ایمان آوردن به فرستادهٔ خدا، که مفهوم جزء دوم شهادتین است، این است که ایمان به کلام خدا نیز حاصل شود. زیرا کسی که اقرار می‌کند می‌خواهم فرمانبردار خدا شوم، باید به فرمان‌های او نیز ایمان بیاورد. ایمان آوردن به فرمانِ خدا ممکن نیست مگر آنکه به کسی ایمان بیاوریم که فرمان از طریق او به دنیا آمده است؛ یعنی کسی که خداوند متعال از طریق او برای ما پیام فرستاده است، ایمان آوردن به او نیز ضروری است. پس حقیقت شهادتین این است.
ادعیه مأثور نبوی؛ سپری در برابر شرک پنهان و پناهگاه روزهای سختی
حضرت ابوموسیٰ اشعری (رضی الله عنه) بیان می‌کنند که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و سلم) روزی ما را خطاب قرار دادند و فرمودند که از شرک بپرهیزید؛ شرک از ردپای مورچه نیز باریک‌تر (پنهان‌تر) است. یعنی از پای مورچه نیز باریک‌تر است. در این هنگام گوینده‌ای به ایشان (صلی الله علیه و سلم) عرض کرد: ای رسول خدا! ما چگونه از آن مصون بمانیم درحالی‌که از ردپای مورچه نیز باریک‌تر است؟ ایشان فرمودند این دعا را بخوانید: «اَللّٰهُمَّ اِنَّا نَعُوذُ بِکَ مِنْ اَنْ نُّشْرِکَ بِکَ شَیْئًا نَّعْلَمُه وَنَسْتَغْفِرُکَ لِمَا لَا نَعْلَمُ». ای خداوند! ما به تو پناه می‌آوریم از این‌که دانسته چیزی را با تو شریک قرار دهیم و برای آنچه نمی‌دانیم نیز از تو آمرزش می‌طلبیم. همیشه یاری بجویید. حضرت عبدالرحمن بن ابزیٰ (رضی الله عنه) بیان می‌کنند که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و سلم) چون صبح برمی‌خاستند، این دعا را می‌خواندند: «اَصْبَحْنَا عَلٰی فِطْرَةِ الْاِسْلَامِ وَعَلٰی کَلِمَةِ الْاِخْلَاصِ وَعَلٰی دِيْنِ نَبِيِّنَا مُحَمَّدٍ صَلَّی اللّٰهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ وَعَلٰی مِلَّةِ اَبِيْنَا اِبْرَاهِيْمَ حَنِيْفًا مُّسْلِمًا وَّمَا کَانَ مِنَ الْمُشْرِکِيْنَ». ما بر فطرت اسلام و بر کلمهٔ اخلاص و توحید، و بر دین پیامبرمان محمد (صلی الله علیه و سلم)، و بر آیین پدرمان ابراهیم که مسلمانی موحد بود و از مشرکان نبود، صبح کردیم. صبح که بیدار می‌شوید این را به یاد آورید، همیشه ابتدا خداوند متعال را یاد کنید. حضرت عبدالله بن مسعود (رضی الله عنه) بیان می‌کنند که چون شام می‌شد، رسول خدا (صلی الله علیه و سلم) این دعا را می‌خواندند: «اَمْسَیْنَا وَاَمْسَی الْمُلْکُ لِلّٰهِ وَالْحَمْدُ لِلّٰهِ لَا اِلٰهَ اِلَّا اللّٰهُ وَحْدَه لَا شَرِيْکَ لَه». ما و تمام جهان برای خداوند شام کردیم و تمام ستایش‌ها مخصوص خداوند متعال است، جز خداوند هیچ معبودی نیست، او یگانه است و هیچ شریکی ندارد. حضرت عبدالله بن بریده اسلمی (رضی الله عنه) از پدرش روایت می‌کند که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و سلم) صدای شخصی را شنیدند که دعا می‌کرد و می‌گفت: ای خداوند! من از تو درخواست می‌کنم به واسطهٔ این‌که گواهی می‌دهم تویی خداوند. جز تو هیچ‌کس لایق عبادت نیست. تو یگانه‌ای و بی‌نیاز هستی، کسی که نه زاییده و نه زاده شده است و هیچ‌کس همتای او نیست. او می‌گوید پیامبر اکرم (صلی الله علیه و سلم) با شنیدن این سخن فرمودند: سوگند به آن که جان من در دست اوست، وی با اسم اعظم از خداوند متعال درخواست کرد؛ همان اسمی که وقتی به وسیلهٔ آن دعا شود، خداوند می‌پذیرد و هنگامی که به واسطهٔ آن درخواستی شود، عطا می‌فرماید. از حضرت اسماء بنت عُمیس (رضی الله عنها) روایت است که رسول خدا (صلی الله علیه و سلم) به من فرمودند: آیا کلماتی را به تو نیاموزم که در زمان سختی و مصیبت بخوانی؟ آن کلمات این است: «اَللّٰهُ اَللّٰهُ رَبِّی لَا اُشْرِکُ بِهٖ شَیْئًا». الله، الله پروردگار من است، من هیچ چیزی را شریک او قرار نمی‌دهم. در مشکلات، مردم می‌پرسند که چه چیزی بخوانیم، پس این نیز یکی از آن دعاهاست. در روایتی، حضرت ابن عباس (رضی الله عنهما) بیان می‌کنند که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و سلم) در زمان اضطراب و نگرانی این‌گونه دعا می‌فرمودند: «لَا اِلٰهَ اِلَّا اللّٰهُ، لَا اِلٰهَ اِلَّا اللّٰهُ الْعَظِيْمُ عَظِيْمُ الْحَلِيْمُ، لَا اِلٰهَ اِلَّا اللّٰهُ رَبُّ السَّمٰوَاتِ وَالْاَرْضِ وَرَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِيْمِ». جز آن خداوند هیچ معبودی نیست که بسیار بزرگ و بسیار بردبار است، هیچ معبودی نیست جز خداوند متعال که پروردگار آسمان‌ها و زمین و پروردگار عرش عظیم است.
انحصار شفا و قدرت در دست خدا؛ شروط ورود به دروازه‌های بهشت
ایشان (صلی الله علیه و سلم) با چه ظرافتی بر اقامهٔ توحید تأکید می‌فرمودند. در روایتی از حضرت ابورمثه (رضی الله تعالی عنه) آمده است که پدرم به رسول خدا (صلی الله علیه و سلم) عرض کرد: شما آن چیزی را که بر پشت‌تان است، یعنی مهر نبوت را به من نشان دهید، زیرا من طبیب هستم. ایشان فرمودند: طبیب خداوند متعال است، تو صرفاً رفیق هستی که به بیمار تسکین و دلداری می‌دهی. طبیب واقعی همان است که او را آفریده و هموست که شفا دهنده است.حضرت عباده بن صامت (رضی الله عنه) می‌گویند رسول خدا (صلی الله علیه و سلم) فرمودند: هر کس گواهی دهد که جز خداوند متعال هیچ معبودی نیست، او یگانه است، شریکی ندارد، و محمد (صلی الله علیه و سلم) بنده و فرستادهٔ اوست، و اینکه عیسیٰ بندهٔ خدا و پسر کنیز اوست، و کلمهٔ اوست که آن را به سوی مریم القا فرمود، و روحی از جانب اوست، و اینکه بهشت حق است و دوزخ حق است؛ خداوند متعال او را از هشت دروازهٔ بهشت، از هر کدام که بخواهد، وارد بهشت خواهد کرد.جناب عمیر بن هانی با همین سند این حدیث را روایت کرده و آن را تصدیق نموده‌اند، اما افزوده‌اند که حضرت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و سلم) در ادامه فرمودند: «خداوند متعال او را وارد بهشت خواهد کرد هر عملی که داشته باشد». تا اینجا درست است، اما در این روایت دوم، به عبارت «از هشت دروازهٔ بهشت از هر کدام که بخواهد» اشاره‌ای نشده است.از حضرت ابن عمر (رضی الله عنهما) روایت است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و سلم) فرمودند: بنای اسلام بر پنج چیز است: اینکه عبادت خداوند متعال انجام شود و معبود بودنِ هر غیر او انکار گردد، برپایی نماز، پرداخت زکات، حج بیت‌الله و روزه گرفتن در ماه رمضان. از حضرت یسیره (رضی الله عنها) که از بانوان مهاجر بودند، روایت است که رسول خدا (صلی الله علیه و سلم) فرمودند: بر شما زنان لازم است که تسبیح، تهلیل و تقدیس نمایید و غفلت نورزید مبادا در نتیجهٔ آن، توحید را فراموش کنید و با انگشتان بشمارید، زیرا بی‌شک انگشتان در روز قیامت مورد سؤال قرار خواهند گرفت و از آن‌ها خواسته خواهد شد که سخن بگویند؛ یعنی با شمارش انگشتان نیز ذکر الهی را به جا آورید، تقدیس خداوند را بیان کنید، وحدانیت خداوند متعال را بر زبان آورید و تسبیح او بگویید.
توحید در واپسین نفس‌ها: هشدار شدید پیامبر (ص) درباره تقدس‌بخشیدن به قبور
بدین‌گونه، حضرت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و سلم) در هیچ موقعیتی، در هیچ مجلسی و در میان هیچ قشری، فرصتِ جای دادن این امر در دل‌های امت را از دست ندادند و همواره به اقامهٔ توحید و بیان عظمت خداوند متعال نصیحت فرمودند. در این خصوص، حضرت مصلح موعود (رضی الله عنه) در جایی می‌نویسند، بلکه در یکی از خطبه‌های خود بیان فرموده‌اند که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و سلم) در این باره چنان شور و شوقی داشتند که مخالفانشان نیز اعتراف می‌کنند که ایشان در نشست و برخاست و در رفت و آمد، در هر لحظه فقط و فقط خدا را ندا می‌دادند. چنان‌که یک مورخ فرانسوی می‌نویسد: هر چه می‌خواهید بگویید و هر اتهامی که می‌خواهید به محمد (صلی الله علیه و سلم) وارد کنید، اما منِ مورخ ویژگی‌ای در ایشان می‌بینم که از ابتدای آفرینش جهان تاکنون در هیچ‌کس دیده نشده است. از زمانی که ایشان ادعای نبوت کردند – این مورخ می‌نویسد – از آن زمان تا هنگام مرگ تنها یک واژه بر زبانشان جاری بود و آن واژه، «الله» بود. گویی یک دغدغه و جنون داشتند که خدا را به مردم بشناسانند و او را در دنیا آشکار سازند.پس کسانی که این کارِ حضرت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و سلم) را در ذکر مداوم نام خدا جنون می‌نامند، آنان نیز دست‌کم قائل به این امر هستند که مهم‌ترین، بزرگ‌ترین و نخستین کارِ حضرت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و سلم) شناساندن خدا و وحدانیت خداوند متعال بود. گیریم که این جنون باشد، اما به خاطر همین ویژگی است که آیندگان، دارندهٔ این جنون را انسانی کامل پنداشتند و اگر کامل نپنداشتند، دست‌کم به این اندازه یقین پیدا کردند که چنین شخصی نمی‌تواند انسان بدی باشد؛ کسی که شب و روز خدا خدا می‌کرده و پیوسته در دغدغهٔ شناساندن او، وحدانیت و صفاتش بوده است. به هر حال، با دیدن این حالتِ حضرت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و سلم) معلوم می‌شود که هدف از آمدنِ ایشان و تمام پیامبران به دنیا همین است که شرک را نابود کنند و خداوند متعال را بشناسانند و وحدانیت او را در جهان گسترش دهند.حضرت مصلح موعود (رضی الله عنه) در جایی این را نیز نوشته‌اند که باید به خاطر داشت مقام پیامبر اکرم (صلی الله علیه و سلم) هر چقدر هم که والا باشد و ما هر چقدر هم که به ایشان محبت داشته باشیم – در یک خطبه ایشان این را بیان فرموده بودند – مقام خداوند متعال به هر حال از مقام ایشان بسیار بالاتر است. خداوند متعال ازلی و ابدی است و محمد رسول الله (صلی الله علیه و سلم) یکی از فیوضات بسیار بزرگِ او هستند و این دشمنی با ذات ایشان خواهد بود که ما به ایشان مقامی بدهیم که با دادن آن، مقام خداوند متعال سلب شود؛ زیرا حضرت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و سلم) خود نیز هرگز نمی‌پسندیدند، چنان‌که پیش‌تر در احادیث بیان کردم، که به ایشان مقامی فراتر از خداوند متعال داده شود. هر عملِ ایشان دلیلی کافی بر این امر است. توفیق هر کارِ بزرگی که به ایشان داده شد، کارهایی با قدرت‌های بسیار عظیم بود که در توان هیچ انسانی نبود و تنها با قدرت خداوند متعال امکان‌پذیر می‌گشت؛ کارهایی که حتی قوی‌ترین انسان نیز نمی‌توانست انجام دهد. اما هنگامی که در حالت جان دادن بودند و در آن زمان رنج و درد بسیار شدیدی وجود داشت، حضرت عایشه (رضی الله عنها) می‌فرمایند: من پیش از این گمان می‌کردم کسی که سختی جان دادنش بیشتر باشد و در زمان مرگ بی‌قرار باشد، آدم خوبی نیست؛ اما وقتی حضرت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و سلم) را دیدم مجبور شدم نظر خود را تغییر دهم. در آن زمانِ درد و رنجِ بی‌نهایت نیز ایشان چنان مراقب مقام خداوند متعال بودند، زیرا می‌دانستند پیروانشان به ایشان عشق می‌ورزند و ممکن است دربارهٔ مقام ایشان غلو و مبالغه کنند؛ به همین دلیل در آن زمانِ رنج و سختی، بارها این کلمات از زبان ایشان خارج می‌شد که خداوند متعال بر یهود و نصاریٰ لعنت کند که آنان گورهای پیامبران خویش را مسجد قرار دادند. ایشان بارها و بارها همین را می‌فرمودند. گویی آخرین درس و وصیتی که به امت دادند همین بود که به من مقامی مشرکانه ندهید و اگر چنین کنید، گمان نبرید که من خشنود خواهم شد، بلکه روح من بر انجام‌دهندگانِ چنین کاری لعنت خواهد فرستاد.پس حتی دربارهٔ پیامبر اکرم (صلی الله علیه و سلم) نیز، منسوب کردن مقامی به ایشان که موجب تنقیص مرتبهٔ خداوند متعال شود، هرگز باعث خشنودی‌شان نیست، بلکه لعنت ایشان را در پی خواهد داشت و لعنت در زمان مرگ بسیار خطرناک است. حتی کسانی که پیرو مذهب راستین نیستند، مثلاً هندوها، آنان نیز از نفرینِ هنگام مرگ بسیار می‌ترسند. وقتی پدر و مادر فوت می‌کنند، مردم از نفرین‌های آن‌ها می‌ترسند؛ حال وقتی رسول خدا (صلی الله علیه و سلم) که سرور تمام پیامبران است، در زمان مرگ چنین نفرینی کند، این امر چقدر باید اهمیت داشته باشد و چه لعنت بزرگی است! ما باید از این عمل بپرهیزیم. البته همان‌طور که پیش‌تر نیز گفته‌ام، بر مزار ایشان چنین نمی‌شود، اما بر مزار پیران و فقیران همین کار را انجام می‌دهند، درحالی‌که در دعای حضرت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و سلم) بر چنین کاری لعنت فرستاده شده است.
رسالت خطیر ما در پاسداری از حریم توحید
پس ما که پیروان غلام صادقِ ایشان (صلی الله علیه و سلم) هستیم، باید به این امر توجه داشته باشیم که با درک حقیقت توحید و احساس دردی که حضرت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و سلم) برای اقامهٔ توحید داشتند، تمام تلاش خود را به کار گیریم تا موحدین حقیقی گردیم. خداوند متعال این توفیق را به ما عطا فرماید.
تحولات ژئوپلیتیک جهان اسلام؛ لزوم هوشیاری و اتحاد در برابر توطئه‌های تفرقه‌افکنانه
شرایط جنگ نیز روز به روز بدتر می‌شود. آمریکا و اسرائیل در تلاش‌اند انحصارطلبی و سلطهٔ خود را در تمام دنیا و به ویژه در جهان اسلام برقرار سازند؛ همان‌طور که رئیس‌جمهور اسرائیل در آغاز جنگ فلسطین و نخستین حملات گفت که اکنون نقشهٔ این منطقه و بلکه کشورهای عربی تغییر خواهد کرد. پس این‌ها تلاش‌هایی برای تغییر نقشه است و دنیای اسلام باید بفهمد که این‌ها به کدام سمت می‌روند و اتحاد میان مسلمانان بسیار ضروری است. شنیده شده است پاکستان در تلاش است میان ایران و این کشورها با آمریکا صلح برقرار کند. به هر حال چون در این میان به کشورهای عربی نیز آسیب می‌رسد، پاکستان از این لحاظ تلاش می‌کند، با این وجود در برخی از محافل ایران بدگمانی‌هایی به وجود آمده که این تلاش‌ها اشتباه است و حتی در میان افراد تحصیل‌کرده و تحلیل‌گران ایرانی تا این حد اتهام زده‌اند که پاکستان در امتداد مرز خود با ایران، به سربازان آمریکایی یا کسانی که علیه ایران می‌جنگند آموزش و کمک می‌دهد. به هر حال این سخن کاملاً نادرست است و پاکستان آن را تکذیب کرده است. دشمن می‌خواهد با سوءاستفاده از این شرایط، ناآرامی ایجاد کند تا کشورهای اسلامی هرگز نتوانند یاری‌رسانِ یکدیگر باشند؛ از این رو به دعاهای بسیاری نیاز است. خداوند متعال به ما توفیق دهد در این خصوص نیز دعا کنیم و به کشورهای اسلامی نیز توفیق دهد تا در رشتهٔ وحدت کشیده شوند.