دفعحملاتخارجیوغالبو پیروز ساختن اسلام در برابر دیگر ادیان جهان توسط حضرت میرزا غلام احمد امام مهدی و مسیح موعود علیه السلام
یکی از ماموریتهای مسیح موعود، دفع حملات بیرونی و غالب کردن اسلام در برابر دیگر ادیان بود. هدف او گسترش دایره تبلیغ اسلام و فتح جهان، به ویژه کشورهای غربی، تحت نام اسلام بود. این کار به بهترین شکل انجام شده و در حال انجام است که نشان دهنده بینظیر بودن آن است. ابتدا به مسائلی میپردازیم که در اثر اشتباهات خود مسلمانان پدید آمدند و باعث فراهم شدن زمینه برای حمله پیروان مذاهب دیگر به اسلام شدند. همین اختلافات درونی بودند که چهره نورانی اسلام را غبارآلود کرده بودند.
۱. مسلمانان بر این باور بودند که عیسی ناصری برخلاف سنت الهی، با همین جسم مادی به آسمان رفته و از مرگ در امان مانده است. این در حالی است که سرور پیامبران، محمد رسولالله صلی الله علیه و آله و سلم در زیر خاک آرمیده است.
۲. اعتقاد داشتند که عیسی ناصری قدرت آفرینش داشت، زیرا برخی پرندگان را خلق کرده بود. چنین قدرتی در هیچ انسان دیگری دیده نشده است.
۳. باور داشتند که عیسی ناصری علیه السلام مردگان واقعی را زنده میکرد. به این صورت که به مرده میگفت برخیز و مرده از قبر برمیخاست و همراه او راه میافتاد. گفته میشد که او هزاران مرده را زنده کرده است، در حالی که چنین قدرتی به هیچ یک از پیامبران دیگر داده نشده بود.
۴. مسیح ناصری چنان مقام والایی دارد که تنها او میتواند فتنه دجال را که بزرگترین فتنههاست، از بین ببرد. به همین دلیل، او از مرگ در امان مانده است. نه محمد صلی الله علیه و آله و سلم و نه هیچ پیامبر دیگری توان مقابله با این فتنه را ندارند. گویا خداوند از آفریدن چنین مصلحی عاجز بوده است.
۵. تنها مسیح ناصری از وسوسه شیطان در امان است. نه محمد صلی الله علیه و آله و سلم و نه هیچ پیامبر دیگری از گناه مصون نبودهاند. تنها کسی که گناه نکرده، همان فرزند شگفتانگیز مریم است.
این پنج اندیشه خطرناک درباره مسیح ناصری در میان مسلمانان رواج یافته بود و مسیحیت را بسیار تقویت میکرد. روشن است که اگر چنین افکاری در میان مسلمانان رواج مییافت، آنها به راحتی تحت تأثیر مسیحیان قرار میگرفتند. در واقع، مسیحیان با همین شیوه توانستند صدها هزار مسلمان را به آیین خود درآورند و مسلمانان در برابر آنها ناتوان بودند. روزی یک کشیش بلندپایه مسیحی در لاهور سخنرانی میکرد و همین نکات را برای مسلمانان بیان مینمود. در میان شنوندگان، تعدادی روحانی مسلمان نیز حضور داشتند که با ترس و نگرانی به سخنان او گوش میدادند. آن مبلغ مسیحی با صدایی بلند و قدرتمند سخن میگفت. اتفاقاً دوست ما مفتی محمد صادق که چند سال پیش به عنوان مبلغ در آمریکا خدمت میکرد، به آنجا رسید و خطاب به کشیش گفت: “جناب کشیش! شما چگونه صحبت میکنید؟ ما این سخنان شما را نمیپذیریم. ادعاهای شما نه از قرآن و نه از احادیث قابل اثبات است. ما حضرت مسیح را صرفاً به عنوان یکی از پیامبران خداوند قبول داریم. ایشان زندگی خود را سپری کرده و از دنیا رفتهاند. ویژگی خاصی در ایشان وجود نداشت که در دیگر پیامبران نباشد. حتی برخی از پیامبران از ایشان برتر هستند.” کشیش پس از شنیدن سخنان مفتی صادق گفت: “به نظر میرسد شما قادیانی هستید. من با شما بحث نمیکنم.” و با این جمله به سخنرانی خود پایان داد.
حال توجه کنید که این عقاید چقدر خطرناک هستند. اما حضرت میرزا غلام احمد، امام مهدی و مسیح موعود علیه السلام همه این عقاید را نادرست و باطل ثابت کردند. ایشان با استناد به قرآن و احادیث نشان دادند که تمام این تصورات بعدها وارد اسلام شده و هیچ ریشهای در قرآن و احادیث ندارند. به این ترتیب، ایشان با یک ضربه یک پای دجال را قطع کردند. زیرا دجال دو پا داشت: یک پای آن افکار تحریف شده مسلمانان بود که تکیهگاهی برایش محسوب میشد و فعالیتهای ضد اسلام را برایش بسیار آسان کرده بود. پای دوم دجال افکار باطل خودش بود و به واسطه این دو نیرو مانند سیلابی موجزنان در حرکت بود. نکته مهم این است که حملاتی که از سوی ادیان دیگر علیه اسلام صورت میگرفت، بیشتر بر پایه افکار تحریف شده خود مسلمانان بود. بنابراین، با اصلاح مستدل این افکار فاسد، بخش زیادی از حملات بیرونی کاملاً باطل شد.
این خدمت بزرگی بود که حضرت میرزا انجام دادند. این خدمت ارزشمند و بزرگی بود که حضرت میرزا به مسلمانان ارائه دادند. در نتیجه این اقدام ایشان، دو فایده مهم نصیب مسلمانان شد: اول اینکه به دلیل این افکار نادرست، وضعیت خود مسلمانان رو به وخامت میرفت و این عقاید، ستون اصلی ایمان آنها را سست کرده بود. با اصلاح این باورها، مسلمانان دوباره جان گرفتند و ایمانشان از نابودی نجات یافت. دوم اینکه به سبب این عقاید، اسلام از سوی پیروان ادیان دیگر مورد حملات خطرناکی قرار داشت. این افکار نادرست مسلمانان، چه عوام و چه خواص، درباره حضرت عیسی علیهالسلام، به غیرمسلمانان فرصت خوبی برای حمله به اسلام داده بود. از آنجا که مسلمانان این تصورات نادرست را جزئی از دین خود میپنداشتند و گمان میکردند از قرآن و حدیث برداشت کردهاند، اوضاع شکل خطرناکتری به خود گرفته بود. در چنین شرایطی، ضربه نه تنها به مسلمانان، بلکه به پیکر اسلام وارد میشد. اما با اثبات نادرستی این افکار، اسلام از تمام این حملات نجات یافت. خدا را بر این نعمت شکر.
بُعد دیگر این کار مسیح موعود آن بود که به ادیان دیگر حمله کند و آنها را شکست دهد. این کار نیز به خوبی انجام شد و همچنان ادامه دارد. هندوستان (پیش از تقسیم) میدانی برای رقابت ادیان مختلف بود و هیچ کشوری در جهان مانند آن نیست که در آن ادیان با این قدرت و تنوع حضور داشته باشند. به ویژه ایالت پنجاب مرکز ادیان است. در آنجا مسیحیان، گروه آریه، سیکها، برهموسماج و دیوسماج قدرتمند هستند. خلاصه اینکه هیچ دین زندهای نیست که در پنجاب حضور نداشته باشد. بنابراین، پنجاب مکان مناسبی بود تا مسیح موعود در آن مبعوث شود تا همه ادیان با او به رقابت بپردازند و او با همه آنها مقابله کرده و بر آنها پیروز شود. باید بدانیم که حضرت میرزا بر همه آن ادیان از دو جهت حجت را تمام کردند: نخست اینکه از راه عقل و نقل، باطل بودن آنها را ثابت کردند. دوم اینکه با آیات و نشانههای الهی و نیروی معنوی، آنها را شکست داده و اسلام را پیروز گرداندند.
مقابله حضرت میرزا با مسیحیت
ابتدا به بررسی مسیحیت میپردازیم، زیرا به چند دلیل اولویت دارد. باید دانست که اساس مسیحیت بر سه اصل استوار است:
اول تثلیث: یعنی این عقیده که خداوند سه اقنوم دارد «پدر، پسر، روحالقدس». ۱. پدر که معمولاً خدا نامیده میشود. ۲. پسر یعنی عیسی ناصری که در قالب انسان به دنیا آمده است. ۳. روحالقدس که گویا میان پدر و پسر واسطه است. از نظر مسیحیان این سه، خدایان جداگانه و مستقل هستند، اما در عین حال معتقدند که این سه نه خدای جداگانه، بلکه یک خدا هستند.
۲. اصل دوم مسیحیت، الوهیت مسیح است. به این معنا که مسیح ناصری که به دنیا آمد، اگرچه در قالب انسان ظاهر شد، اما در اصل او خدا یعنی پسر خداوند بود. خداوند او را فرستاد تا با قربانی کردن جان خود، نوع بشر را از گناهان نجات دهد.
۳. اصل سوم این دین، کفاره است. یعنی مسیح ناصری مرگ بر صلیب را که طبق شریعت موسی مرگی نفرین شده بود، برای بشریت تحمل کرد. با این کار، گناهان همه کسانی را که به مرگ او بر صلیب ایمان آوردند، بر دوش خود گرفت. خود او تا سه روز زیر بار لعنت قرار داشت و پس از آن زنده شد، به آسمان رفت و مانند قبل در سمت راست خدای پدر نشست.
همچنین اعتقادات اصلی مسیحیان شامل این باور است که بخشش گناهان تنها با توبه و استغفار، مغایر با عدالت خداوند است. آنها معتقدند گناه از آدم و حوا به انسانها به ارث رسیده و هیچ کس کاملاً از گناه پاک نیست. از آنجا که گناه بخشیده نمیشود، برای نجات بشر به عاملی بیرونی نیاز است که همان کفاره یا مرگ مسیح بر صلیب است. مسیحیان همچنین بر این باورند که شریعت نوعی لعنت است و مسیح ما را از آن رهایی بخشید.
پس از این مقدمه، اکنون به نبرد مقدس و بزرگی میپردازیم که میان حضرت میرزا و جهان مسیحیت رخ داد. این نبرد طبق فرموده پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم منجر به شکستن صلیب و پدیدار شدن نشانههای نابودی دجال شد. حضرت میرزا از اوایل زندگی خود، این مبارزه معنوی را با مسیحیان کم و بیش ادامه میدادند. شواهد معتبری وجود دارد که نشان میدهد حتی زمانی که ایشان کاملاً جوان بودند و در شهر سیالکوت خدمت میکردند، با کشیش بتلر و دیگران گفتگوهای مذهبی داشتند. همچنین اعلامیه مربوط به “براهین احمدیه” برای همه مسیحیان نوعی دعوت به مبارزه بود. به طور خاص، تقریباً در سال ۱۸۸۴ میلادی، زمانی که بخش چهارم “براهین احمدیه” چاپ شد، حضرت میرزا یک اعلامیه به زبانهای انگلیسی و اردو در بیست هزار نسخه منتشر کردند. دامنه پخش این اعلامیه بسیار گسترده بود، به طوری که در کشورهای مختلف اروپا، آمریکا و دیگر کشورهای جهان به وفور توزیع شد. این اعلامیهها از طریق پست سفارشی برای شخصیتهای بزرگی مانند امپراتورها، پادشاهان، رؤسای جمهور، مدیران و رهبران سیاسی، فیلسوفان و رهبران مذهبی ارسال شد. اگرچه در این اعلامیه تمام ادیان مورد خطاب قرار گرفته بودند، اما به طور ویژه در میان پیروان مسیحیت توزیع شد. در این اعلامیه آمده بود که خداوند مرا به عنوان جانشین حضرت عیسی ناصری فرستاده است و من خطاب به تمام جهان میگویم که تنها دین اسلام است که انسان را به خداوند میرساند. اگر کسی خواهان تأیید این ادعای من است، میتواند به هر شکلی که میخواهد از من اطمینان حاصل کند. همچنین به جویندگان حقیقت، نشانههای الهی نیز نشان داده خواهد شد و غیره. . . (برای مطالعه بیشتر به «تبلیغ رسالت» یعنی مجموعه اعلامیههای حضرت میرزا، جلد اول مراجعه کنید).
در همان زمان، حضرت میرزا نامهای چاپ شده را نیز برای کشیشهای سرشناس، آریهها، برهمنها، طبیعتگرایان و مولویهای مخالف فرستادند. در این نامه نوشتند: “اگر کسی در حقانیت اسلام یا ادعای الهام و تجدیدگری من تردید دارد، یا اصلاً منکر معجزات است، من بر اساس وعده خداوند او را دعوت میکنم که اگر جویای حقیقت است، تا یک سال نزد من در قادیان بماند. قطعاً نشانهای الهی خواهد دید. اگر در این مدت هیچ نشانه خارقالعادهای ظاهر نشد، من ماهانه ۲۰۰ روپیه و در مجموع ۲۴۰۰ روپیه به او جریمه خواهم پرداخت. چنین شخصی میتواند به هر شکلی که میخواهد اطمینان خاطر پیدا کند. ” (برای مطالعه بیشتر به “تبلیغ رسالت” مراجعه کنید)
ببینید این روش داوری چقدر بر پایه صداقت بود. کشیشها میتوانستند از میان خود فردی را انتخاب کرده و برای مدت یک سال به قادیان بفرستند تا حداقل مبلغ دو هزار و پانصد روپیه کمک مالی برای اهداف تبلیغی خود به دست آورند. علاوه بر پیروزی آنها و شکست اسلام، دهان جناب میرزا و پیروانش نیز بسته میشد. اما به خاطر داشته باشید که باطل همیشه از رویارویی با حق هراس دارد، مگر اینکه سرنوشت او را به این سمت بکشاند. پیامبر راستگو صلی الله علیه و سلم قبلاً در این باره خبر داده بود که دجال با آمدن در مقابل مسیح موعود مانند نمک در آب حل میشود و از او فرار میکند، پس چگونه میتوانست به رویارویی بیاید؟ حضرت میرزا به تحریکها بسنده نکردند بلکه به طور خاص نیز برخی کشیشها را به غیرت میآوردند و تحریکهای قوی انجام میدادند اما هیچ یک از کشیشها به مقابله نیامد. در شهر بتاله که در هجده کیلومتری شهرک قادیان قرار داشت، در آن زمان کشیشی به نام “وایت بریخت” زندگی میکرد. حضرت میرزا او را نیز به مبارزه میطلبید، اما او هیچ واکنشی نشان نمیداد. حال ببینید که چگونه این حجت آشکار بر این قوم تمام شد.
سرانجام در سال ۱۸۹۳ میلادی، کشیشان شهر امرتسر شرط پیشنهادی را نپذیرفتند، اما به مناظرهای علمی تن دادند. از طرف مسیحیان، آقای عبدالله آتم به عنوان مناظرهکننده و کشیش تامس هاول و کشیش تهاکرداس و دیگران به عنوان همراهان تعیین شدند. از طرف اسلام نیز حضرت میرزا به عنوان مناظرهکننده انتخاب شد. این مباحثه در شهر امرتسر آغاز گردید. ریاست این نشست از طرف مسیحیان بر عهده آقای مارتین کلارک و از طرف مسلمانان بر عهده شیخ غلام قادر فصیح بود. مناظره پانزده روز به طول انجامید. حال سؤال این است که در این مباحثه پیروزی از آن که بود؟ در پاسخ به این پرسش، نیازی نیست خودمان چیزی بنویسیم. گزارش کامل این مناظره در کتابی به نام «جنگ مقدس» منتشر شده است. با مطالعه این کتاب، برای هیچکس پوشیده نخواهد ماند که چه کسی پیروز شد و چه کسی شکست خورد. اما دو نکته در این بحث قابل توجه است که اگر کسی با در نظر گرفتن آنها این کتاب را مطالعه کند، لذت بیشتری خواهد برد:
نخست اینکه حضرت میرزا درباره ادعاها و دلایل هر دین، اصولی بسیار محکم ارائه کردند که بحث و جدل را کاملاً از ریشه برمیکند. اما مسیحیان به این اصول توجهی نکردند و در واقع نمیتوانستند توجه کنند، زیرا اگر توجه میکردند، کاملاً درمانده میشدند. درباره این موضوع بعداً به تفصیل خواهیم نوشت.
نکته دوم که یک شخص تیزهوش حتماً متوجه آن میشود این است که جناب آتم از بحث و جدل به ستوه آمده بود. او چارهای نداشت جز اینکه عقیده معروف مسیحی را کنار بگذارد و به نظرات شخصی خودش پناه ببرد تا راه نجاتی پیدا کند. چنانکه در اکثر موارد، ادعاها و دلایل ایشان برخلاف عقیده معروف مسیحیت به نظر میآید و در بسیاری موارد از مکر و فریب هم استفاده کرده است. این هم دلیل آشکار دیگری بر غلبه حضرت میرزا است، وگرنه دشمن هر قدر هم که پاسخی نداشته باشد، ساکت نمیشود. خلاصه اینکه این مباحثه برای اسلام بسیار موفقیتآمیز ثابت شد و مسیحیان شکست آشکاری خوردند. «جنگ مقدس را مطالعه کنید».
پس از این، کشیش فتح مسیح میخواست برای مقابله با حضرت میرزا وارد میدان شود، اما چنان ضربهای دید که دیگر به حال اول برنگشت. البته بدخواهیهای خود را به یادگار گذاشت. حضرت میرزا اعتراضات او را کاملاً رد کردند. (برای مطالعه بیشتر به نور قرآن مراجعه کنید.)
پس از آن، هیچ کشیشی جرأت نکرد در برابر حضرت میرزا به مناظره بپردازد. با این حال، ایشان به فعالیتهای خود ادامه دادند و کتابهای ارزشمندی مانند «نورالحق»، «پاسخ به چهار پرسش سراجالدین مسیحی» و «کتاب البریه» را تألیف کردند. سرانجام در سال ۱۹۰۰ میلادی، اسقف اعظم پنجاب، کشیش جرج لفروی از لاهور را به مناظره فراخواندند و اتمام حجت کردند. در این چالش، به پیشنهاد حضرت میرزا، گروهی از احمدیان درخواستی کتبی به اسقف ارائه دادند. در این درخواست به اسقف نوشتند که چون شما در این کشور رهبر مسیحیان هستید، وظیفهی شماست که به جویندگان حقیقت اطمینان بخشید. همچنین از آنجا که شما مسلمانان را به مباحثه دعوت کردهاید، ما شما را به عیسی مسیح سوگند میدهیم که در این موقعیت خودداری نکنید و اجازه دهید میان حق و باطل داوری شود. از شما میخواهیم دربارهی حقانیت اسلام و مسیحیت با حضرت میرزا در لاهور به طور منظم مباحثه کنید و به این ترتیب به مخلوق خدا خدمت نمایید. آنها با کلماتی احساسی اسقف را به مباحثه فراخواندند، اما وی جرأت نکرد و با بهانهتراشی از موضوع طفره رفت. (برای جزئیات بیشتر به “ریویو آف ریلیجنز قادیان” مراجعه کنید)
پس از آن در سال ۱۹۰۲ میلادی، حضرت میرزا مجلهی “ریویو آف ریلیجنز” را به زبان انگلیسی برای گسترش تبلیغ اسلام در اروپا و آمریکا منتشر کردند. در این مجله، ایشان مقالات قدرتمند و بیپاسخی دربارهی حقانیت اسلام و رد عقاید مسیحیت نوشتند که مسیحیان را مبهوت و ناتوان ساخت. برخی از مسیحیان منصف به بینظیر بودن این مطالب اعتراف کردند. حضرت میرزا با دلایل عقلی و نقلی ثابت کردند که عقیده تثلیث نه تنها با خود کتاب مقدس مخالف است، بلکه با سرشت انسان نیز سازگار نیست و آشکارا خلاف عقل است. وجود سه خدا از دو حالت خارج نیست: یا هر سه در ذات خود کامل هستند، یعنی همه صفات الهی را به طور کامل دارند، یا کامل نیستند و با هم کامل میشوند. در حالت اول، وجود سه خدا بیهوده است، زیرا اگر هر یک کامل باشد، میتواند به تنهایی جهان را اداره کند و دلیلی ندارد که سه خدا درگیر این کار باشند. اگر هم جداگانه کامل نیستند و نمیتوانند به تنهایی جهان را اداره کنند، در این صورت هر سه ناقص هستند و نمیتوانند خدا باشند. حضرت میرزا با استدلالهای منطقی، باطل بودن عقیده تثلیث را اثبات کردند. ایشان همچنین نشان دادند که انجیل، که اساس اعتقادات مسیحیان است، هرگز عقیده تثلیث را تأیید نمیکند، بلکه آموزههای اصلی آن بر توحید استوار است.
علاوه بر این، حضرت میرزا چنان استدلالهای محکمی علیه الوهیت مسیح ارائه دادند که حتی برای مسیحیان دشوار شد عیسی ناصری را فراتر از یک انسان کامل بدانند. ایشان درباره موضوع کفاره نیز مطالبی نوشتند که برخی مسیحیان اعتراف کردند این نوشتهها بینظیر و غیرقابل پاسخ هستند. (به عنوان نمونه، میتوانید به نظر مشهور کنت تولستوی روسی درباره فلسفه اصول اسلام که بعداً بیان خواهد شد، مراجعه کنید.) حضرت میرزا ثابت کردند که موضوع کفاره برخلاف طبیعت است. این ایده که با ریختن خون یک نفر، گناهان دیگری بخشیده شود، مفهومی است که عقل آن را نمیپذیرد. ایشان ثابت کردند که گناه تنها با ایمان و یقین از بین میرود و نیازی به قربانی خونین ندارد. آنها همچنین با استدلالهای نقلی، بیاعتباری این اندیشه را نشان دادند. علاوه بر این، حضرت میرزا نظریه فرضی «رحم بدون مبادله» را نیز رد کردند. به طور کلی، ایشان درباره مسیحیت از نظر عقلی و نقلی بحثهای بسیار مستدل و قانعکنندهای ارائه دادند و چنان ضربههای محکمی به آن وارد کردند که دفاع از آن را بسیار دشوار ساخت. (برای مطالعه بیشتر میتوانید به آثار حضرت میرزا مانند «براهین احمدیه»، «جنگ مقدس»، «انجام آتهم»، «نورالقرآن»، «پاسخ چهار پرسش سراج الدین»، «کتاب البریه»، «فلسفه اصول اسلامی»، «نورالحق»، «چشمه مسیحی»، «تبلیغ رسالت» و مقالات مندرج در «ریویو آف ریلیجنز» و دیگر آثار ایشان مراجعه کنید.)
علاوه بر مباحث نقلی و عقلی، حضرت میرزا کار بزرگ دیگری انجام دادند که اساس مسیحیت را به طور بنیادی متزلزل کرد. ایشان تحقیقات تاریخی دقیقی درباره واقعه صلیب و قبر حضرت عیسی علیه السلام انجام دادند و با استناد به انجیل و منابع تاریخی، به روشنی ثابت کردند که:
اولاً، حضرت عیسی علیه السلام که اساس آموزه کفاره بر مرگ ایشان بر صلیب استوار است، بدون شک به صلیب کشیده شد، اما روی صلیب جان نسپرد. بلکه در حالت بیهوشی و زنده از صلیب پایین آورده شد. حضرت میرزا این مسئله را چنان واضح اثبات کردند که جایی برای شک و تردید باقی نماند.
دوم اینکه ایشان با دلایل روشن ثابت کردند که حضرت عیسی علیه السلام که او را خدا قرار دادهاند، در واقع از دنیا رفته است.
سوم اینکه حضرت میرزا با دلایل قوی تاریخی ثابت کردند که پس از واقعه صلیب، حضرت مسیح علیه السلام از وطن خود هجرت کرده و به کشمیر آمده است. همچنین ایشان با دلایل قاطع نشان دادند که قبر حضرت مسیح علیه السلام در سرینگر، در محله خانیار قرار دارد.
حال بنگرید که این سه تحقیق ارزشمند که حضرت میرزا انجام دادهاند، چه تأثیر عظیمی بر دین مسیحیت دارد. آیا پس از این، چیزی از الوهیت مسیح و آموزه کفاره باقی میماند؟ به این معنی است که اگر حضرت مسیح بر بالای صلیب نمردند و زنده پایین آورده شدند، اندیشه کفاره از بین رفته است. علاوه بر این، اگر حضرت مسیح علیه السلام مانند سایر انسانها زندگی کردند، وفات یافتند و در زیر خاک دفن شدند و قبر ایشان نیز پیدا شد، پس نه تنها خود ایشان، بلکه مقام الوهیت ایشان نیز از بین رفته است. گویی که نه تنها خود ایشان، بلکه الوهیت ایشان نیز دفن شده و تمام افسانه مسیحیت به باد رفته است. (برای اطلاعات بیشتر میتوانید کتابهای «مسیح در هند»، «راز حقیقت»، «قبر مسیح» و دیگر آثار مرتبط را مطالعه کنید.)
حضرت میرزا، مسیحیان را بارها برای مقابله روحانی دعوت کردند. ایشان به مسیحیان گفتند: «شما خود را از جمله کسانی میدانید که اگر فردی از شما به اندازه دانه ارزنی ایمان داشته باشد، میتواند معجزاتی را انجام دهد که به گمان شما حضرت مسیح علیه السلام انجام داده است. پس برای رویارویی با من حاضر شوید و ایمان خود را ثابت کنید.» ایشان همچنین فرمودند: «من منکر الوهیت مسیح هستم. بیشک حضرت مسیح یکی از پیامبران خداوند بود، اما خداوند به من مقامی برتر از ایشان عطا کرده است. من عقیده خونین کفاره را باطل میدانم. حال اگر کسی از شما جرأت دارد در کمالات روحانی با من مقابله کند، پیش بیاید و در دعا و فیض روحانی با من رویارو شود تا ببیند خداوند با کیست.» حضرت میرزا نوشتند: «به صورت قرعه تعدادی از بیماران خطرناک را به من بدهید و تعدادی را شما بگیرید. من برای بیماران خود دعا میکنم و از خدایم شفای آنها را میخواهم. شما هم برای بیمارانتان از مسیح دعا بخواهید و با دانش پزشکیتان از آنها مراقبت کنید. سپس میبینیم خدای چه کسی پیروز است، چه کسی موفق میشود و چه کسی شکست میخورد.» ایشان این دعوت را بارها تکرار کردند. در این باره آگهیهای بسیاری منتشر کردند و احساسات کشیشان را برانگیختند. به اسقفهای بزرگ آنها نیز دعوتنامه فرستادند، اما هیچکس جرأت نکرد به میدان بیاید. (برای اطلاعات بیشتر به کتابهای «تبلیغ رسالت»، «ریویو آف ریلیجنز»، «حقیقت وحی» و غیره مراجعه کنید.) آیا مرگ روحانی بیش از این هم هست که به نصیب این دین شد؟
حضرت میرزا پس از مناظره بزرگی که در سال ۱۸۹۳ میلادی در امرتسر با مسیحیان برگزار شد و با عنوان “جنگ مقدس” منتشر گردید، درباره یکی از مناظرهکنندگان مسیحی به نام دپتی عبدالله آتهم چنین پیشگویی کردند: “چون او پیامبر اسلام را دجال نامیده و من و اسلام را مسخره کرده و از یک عقیده کاملاً باطل حمایت میکند، اگر به سوی حق بازنگردد، تا پانزده ماه دیگر به سزای مرگ در هاویه افکنده خواهد شد. ” (به آخرین بخش کتاب “جنگ مقدس” مراجعه کنید) این پیشگویی چنان ترسی در دل آتهم ایجاد کرد که در همان مجلس، زبانش را از دهان بیرون آورد و دستهایش را روی گوشهایش گذاشت و گفت: “من پیامبر اسلام را دجال نخواندهام. ” در حالی که او در کتاب خود به نام “اندرونه بایبل” ایشان را دجال نامیده بود. آیا سرنوشت روحانی بدتر از این برای این گروه میتوانست رقم بخورد؟ پس از آن به مرور زمان ترس و وحشت او افزایش یافت و از شهری به شهر دیگر میگریخت. در تصورات هراسانگیزش، گاهی افرادی را با شمشیرهای برهنه و گاهی مارها را میدید. (نگاه کنید به گفتههای مارتین کلارک در ضمیمه کتاب “البریه”) او کاملاً نوشتن و سخن گفتن علیه اسلام را متوقف کرد و مشخص شد که در آن روزها در خلوت به مطالعه قرآن کریم میپرداخت. با وجود اینکه مسیحیان برای کاهش ترس و وحشت او، پلیس ویژهای برای حفاظتش تعیین کرده بودند، اما باز هم بر ترس و اضطراب او افزوده میشد. سرانجام وضعیتش به جایی رسید که به او شراب مینوشاندند تا مدهوش شود. خلاصه اینکه او به هر نحوی اذعان کرد که از حقانیت پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم و صداقت دین اسلام هراسان شده است. بنابراین خداوند طبق شرایط پیشگویی شده، او را در موعد مقرر از سقوط به ورطه هلاکت نجات داد. با این حال، مسیحیان به دلیل عادت دروغگویان، پس از گذشت مهلت تعیین شده، جشن و شادی برپا کردند که پیشگویی نادرست ثابت شده است. حضرت میرزا به طور مستدل به آنها توضیح دادند که نجات یافتن آتهم مطابق پیشگویی است، زیرا این پیشگویی از نوع مرکب بود. یعنی مفهومش این بود که اگر آتهم توبه نکند، تا مدت پانزده ماه به هلاکت میافتد و اگر توبه کند، نجات مییابد. به عبارت دیگر، از یک سو هلاکت او و از سوی دیگر زنده ماندنش پیشبینی شده بود. پس در صورتی که توبه او ثابت شده است، زنده ماندنش مطابق پیشگویی است نه برخلاف آن. اما مسیحیان این را نپذیرفتند یا اصلاً نخواستند بپذیرند. بر این اساس، غیرت اسلامی حضرت میرزا برانگیخته شد و با انتشار اعلامیههایی اظهار کردند که اگر آتهم سوگند یاد کند که ترس از پیشگویی بر او غلبه نکرده و به اسلام روی نیاورده است، در آن صورت اگر تا یک سال پس از سوگندش زنده بماند، من مبلغ هزار روپیه نقد به او پاداش خواهم داد. همچنین در آن صورت من دروغگو خواهم بود و شما بر حق خواهید بود. این پول را میتوان هماکنون نزد شخص ثالثی به امانت گذاشت تا خیالتان راحت باشد. اما آتهم به این پیشنهاد پاسخی نداد. حضرت میرزا برای بار دوم اعلامیههایی منتشر کردند و در آنها یادآور شدند که اگر آتهم سوگند یاد کند که روی برنگردانده است، مبلغ دو هزار روپیه به او پاداش خواهند داد. اما باز هم سکوت اختیار کرد. حضرت میرزا برای بار سوم اعلام کردند که اگر آتهم با سوگند، عدم بازگشت خود را اظهار کند، در آن صورت مبلغ سه هزار روپیه به او خواهند پرداخت. اما این بار نیز صدایی بلند نشد. سرانجام حضرت میرزا برای چهارمین بار با انتشار اعلامیهای اعلام کردند که اگر آتهم با سوگند اقرار کند که ترس از پیشگویی بر قلبش غلبه نکرده و به سوی حق بازنگشته است، در این صورت مبلغ چهار هزار روپیه به او پرداخت خواهند کرد. حضرت میرزا خطاب به آتهم نوشتند: «اگر تو سوگند یاد کنی، در این صورت کار تو در مدت یک سال تمام میشود و این کار هیچ شرطی ندارد. اما اگر سوگند یاد نکنی، در این صورت برای هر فرد عاقلی ثابت خواهد شد که تو با سکوت خود تلاش کردی حقیقت را پنهان کنی. در این حالت، اگرچه من مرگ تو را محدود به مدت یک سال نمیکنم، اما این را میگویم که کار تو به زودی تمام میشود و هیچ خدای ساختگی نخواهد توانست تو را نجات دهد.» سپس حضرت میرزا در تاریخ ۳۰ دسامبر سال ۱۸۹۵ با انتشار اعلامیهای دیگر، همین مطلب را تکرار کردند و نوشتند: «سوگند به خدایی که جانم در دست قدرت اوست، اگر آتهم همین حالا هم بخواهد مطابق همان کلماتی که من ارائه کردهام سوگند یاد کند که در آن مدت پانزده ماهه، ترس از پیشگویی بر قلبش غلبه نکرده و حقانیت اسلام او را نترسانده و به هیچ وجه بازگشتی نداشته است، پس بیاید در حضور مردم و در برابر من سه بار سوگند یاد کند و ما آمین بگوییم. من همان لحظه بدون تأخیر مبلغ چهار هزار روپیه به او میپردازم. اگر او پس از تاریخ سوگند تا یک سال سالم بماند، در آن صورت مستحق دریافت پول خواهد بود و مرا به هر مجازاتی که بخواهند محکوم کنند. اگر مرا با شمشیر تکهتکه کنند هیچ عذری نخواهم آورد و اگر مرا به سختترین مجازاتهای دنیا محکوم کنند، انکار نخواهم کرد. چه رسوایی بزرگتری از این برای من خواهد بود که پس از سوگند او، که بر اساس الهام من است، دروغگو ثابت شوم؟” (به جلد چهارم کتاب تبلیغ رسالت مراجعه کنید.)
خوانندگان گرامی! به قدرت خداوند توجه کنید. هنوز هفت ماه از آخرین اعلام عمومی نگذشته بود که در تاریخ ۲۷ ژوئیه ۱۸۹۶، آتهم برای همیشه از صفحه هستی محو شد. حضرت میرزا پس از مرگ آتهم، برای اتمام حجت، نه تنها مسیحیان بلکه همه مخالفان را مخاطب قرار داده و نوشتند: «اگر هنوز هم مسیحیای درباره افترای آتهم شک دارد، بیاید و با شهادت آسمانی شک خود را برطرف کند. او میتواند خود را جانشین آتهم معرفی کرده و در مورد مرگ آتهم سوگند یاد کند که آتهم از عظمت پیشگویی نترسیده بود، بلکه علت ترس او حملاتی بود که به او صورت گرفته بود. (یعنی گاهی جناب میرزا افرادی شمشیر به دست را برای کشتن آتهم میفرستادند، گاهی مارها یا سگهای تربیت شده را به سوی او روانه میکردند و غیره. العیاذ بالله.) اگر چنین شخصی پس از سوگند خوردن تا یک سال زنده بماند، من همین حالا اعتراف میکنم که با دست خودم منتشر خواهم کرد که پیشگویی من اشتباه بود. این سوگند بدون هیچ شرطی خواهد بود و به این ترتیب موضوع به روشنی حل خواهد شد و کسی که نزد خداوند باطل است، باطل بودنش آشکار خواهد شد.» (نگاه کنید به کتاب انجام آتهم صفحه ۱۵)
اما باز هم هیچ فرد شجاعی از میان مسیحیان برای مقابله حاضر نشد. الله اکبر! این چه شکست و خواری بزرگی بود که در رویارویی با اسلام نصیب مسیحیان شد، اما کسی که چشم ندارد چگونه میتواند ببیند؟ (برای مطالعه بیشتر درباره این موضوع، به کتابهای جنگ مقدس، انواراسلام، انجام آتهم و دیگر منابع مراجعه کنید.)
این مرگ خفتبار آتهم در میان مسیحیان، آتش شدید دشمنی و حسادت را شعلهور ساخت. هنوز مدت زیادی از مرگ آتهم نگذشته بود که دکتر مارتن کلارک، یکی از چهرههای مشهور تبلیغی مسیحیان در امرتسر که در مناظره امرتسر نیز همراه و یاور آتهم بود، اتهام دروغین اقدام به قتل را علیه حضرت میرزا مطرح کرد. او ادعا کرد که حضرت میرزا شخصی به نام عبدالحمید جهلمی را برای قتل او به امرتسر فرستاده است. این کشیش با تطمیع و ترساندن عبدالحمید، از زبان او مطالبی را به نفع خود نوشت. اما پیش از آنکه شکایت به دادگاه برسد، خداوند با الهام به حضرت میرزا خبر داد که علیه تو شکایتی مطرح میشود، اما سرانجام تبرئه خواهی شد. حضرت میرزا نیز این الهام را منتشر کردند. پس از آن، رسیدگی به شکایت مارتن کلارک آغاز شد. پیروان آیین هندو و برخی مسلمانان نیز آشکارا از مسیحیان حمایت کردند. وکلای مدافع هندوها به صورت رایگان پرونده را پیش میبردند و تعدادی از علمای مسلمان نیز پیشگام شده و علیه حضرت میرزا شهادت دادند. اما خداوند حقیقت را بر کاپیتان داگلاس، معاون کمیسر گورداسپور، آشکار کرد. سرانجام، عبدالحمید در برابر کاپیتان داگلاس به زانو افتاد و اعتراف کرد که این شکایت ساختگی است و کشیشان به او آموخته بودند چه بگوید. بدین ترتیب، همانطور که خداوند وعده داده بود، حضرت میرزا با عزت تبرئه شدند. کشیشان مسیحی علاوه بر شکست و خواری، با داغ ننگ شکایت دروغین اقدام به قتل بر پیشانیشان مواجه شدند و اسلام پیروزی آشکاری به دست آورد. (برای اطلاعات بیشتر میتوانید به کتاب «البریه» نوشته حضرت میرزا مراجعه کنید.)
پس زمانی که حضرت میرزا دیدند هیچکدام از مسیحیان برای دعا و بهرهمندی روحانی حاضر به مقابله نشدند، آنها را به مباهله دعوت کردند. یعنی به مسیحیان گفتند: «اگر به حقانیت دین خود یقین دارید، بیایید با من مباهله کنید. در مقابل من بایستید و چنین دعا کنید: ای خدا، ما مسیحیت را حق میدانیم و اسلام را دینی دروغین میپنداریم. در مقابل ما، میرزا غلام احمد قادیانی اسلام را دین راستین میداند و عقاید مسیحیت را باطل میشمارد. پس ای خدا، تو که بر حقیقت امر آگاهی، میان ما داوری کن و هر کدام از ما که در ادعای خود دروغگوست، او را در مدت یک سال و در زمان حیات طرف راستگو، به عذاب گرفتار کن.» حضرت میرزا نوشتند که من نیز همینگونه دعا میکنم و سپس میبینیم خداوند چه کسی را به عذاب دچار میکند و چه کسی را به عزت و شرف میرساند. اما متأسفانه هیچ یک از مسیحیان برای این مباهله حاضر نشد. (برای اطلاعات بیشتر مراجعه کنید به تبلیغ رسالت)
آقای والتر آنجهانی، یک کشیش آمریکایی که تاریخ احمدیه را به طور خلاصه به زبان انگلیسی نوشته است، در مورد این دعوت به مباهله مینویسد که مسیحیان از چنین کاری که نفرین کنند و برای کسی آرزوی نابودی کنند، بالاتر هستند. زیرا آنها برای هیچ کس بدبختی و خواری نمیخواهند. به همین دلیل هیچ یک از مسیحیان برای مقابله با جناب میرزا نیامد. خوب! بسیار عالی! اما سوال اینجاست که ای مسیحیان صبور و بردبار، زمانی که مهلت پیشگویی شده درباره آتهم گذشت، با خوشحالی و تمسخر واکنش نشان دادید. از مرگ نیافتن آتهم خشمگین شدید و با ارائه شکایتی کاملاً دروغین و ساختگی تحت عنوان اقدام قتل، خواستار آن شدید که حضرت میرزا مجرم شناخته شده و به دار آویخته شود یا به حبس ابد در زندان کالاپانی محکوم گردد. برای چنین کاری دین شما مانعی ایجاد نمیکند، اما وقتی برای تعیین حقانیت اسلام و مسیحیت دست به دعا بلند میشود، ناگهان به یاد دین خود میافتید! شما بر علیه اسلام و پیامبر اسلام با نوشتهها و گفتههای زهرآگین خود، صفحات کتابهایتان را سیاه کرده و هیچ فرصتی را برای آسیب رساندن به اسلام از دست نمیدادید. اما زمانی که موضوع مناظره دینی برای قضاوت به درگاه خداوند ارائه میشود، آن وقت این آموزه را به یاد میآورید که اگر به یک طرف صورت سیلی خوردید، طرف دیگر را نیز پیش بیاورید. به همین دلیل است که در حدیث چه نام مناسبی برای شما گذاشته شده است. از طرف دیگر، در مورد مباهله، تعالیم پر از محبت مسیحیت مانع شما شد، اما چه چیزی مانع شما از آمدن به میدان برای دیدن نشانهها، نشان دادن معجزات و دعا کردن برای شفای بیماران شد؟
به هر حال، این یک جمله معترضه بود. حضرت میرزا مسیحیان را برای هر نوع مباهله دعوت کردند، اما هیچکس جرأت نکرد در مقابل ایشان بیاید. این خواست خداوند بود که به این شکل هم برتری اسلام و هم شکست مسیحیت آشکار شود. در همین زمان در آمریکا، شخصی به نام دوئی که اصالتاً اهل اسکاتلند بود، سر برآورد. او در مدت کوتاهی جمعیت زیادی را گرد خود جمع کرد و در حمایت از مسیحیت، پرچم فریب خود را برافراشت. او مدعی شد که فرستاده مسیح ناصری است و خبر آمدن زودهنگام مسیح را آورده است. همچنین ادعا کرد که مأموریتش نابودی اسلام است. این شخص دشمن سرسخت اسلام بود، گویی در عشق مسیحیت غرق شده بود. او برای حمایت از مسیحیت، روزنامهای به نام «برگهای شفابخش» (Leaves of Healing) منتشر میکرد. در اخبار خود ادعا کرده بود: «اگر من پیامبر راستین نباشم، هیچ کس دیگری در روی زمین پیامبر خدا نخواهد بود». همچنین نوشته بود: «از خدا میخواهم که آن روزها زود فرا رسند که اسلام در جهان نابود شود. خدایا، چنین کن! خدایا، اسلام را از بین ببر!» این شخص به پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم به شدت توهین میکرد. در واقع، او در جهان مسیحیت از جمله افراد درجه اول در دشمنی و بدگویی علیه اسلام به شمار میرفت. حضرت میرزا از این فتنه آگاه شدند و با انتشار اعلامیهای، آن شخص را به مباهله دعوت کردند. ایشان این اعلامیه را در بسیاری از روزنامههای آمریکا و اروپا منتشر کردند. فهرست این روزنامهها در کتابهای «حقیقت وحی» و «ریویو آف ریلیجنز» چاپ شده است.
آقای دوئی چنان مغرور بود که حتی به دعوتنامه مباهله پاسخ نداد. او فقط در روزنامه خود چند سطر نوشت: «در هندوستان مسیح محمدی نادان وجود دارد که مرتب برایم مینویسد قبر حضرت عیسی در کشمیر است. مردم از من میپرسند چرا به او جواب نمیدهی و چرا دعوت مباهلهاش را نمیپذیری. آیا فکر میکنید من به این پشهها و مگسها پاسخ دهم؟ اگر پایم را روی آنها بگذارم، همهشان را خواهم کشت.» دوئی در شماره دیگری از نشریه خود مینویسد: «هدف من این است که مردم را از شرق و غرب و شمال و جنوب گرد هم آورم و در این شهر (منظور شهر صهیون است که دوئی آن را آباد کرده) و شهرهای دیگر اسکان دهم تا روزی فرا رسد که دین اسلام در جهان نابود شود. خداوندا، آن روز را نصیب ما بگردان.» حضرت میرزا در این باره دوباره با انتشار اعلامیهای خطاب به دوئی نوشتند: «تو به دعوت من برای مباهله پاسخ ندادی. اکنون بار دیگر تو را به مباهله فرا میخوانم. برای رویارویی با من بیرون بیا. به تو هفت ماه مهلت میدهم. اگر در این مدت هم پاسخ ندهی، این کار فرار تو محسوب خواهد شد. بر این شهر صهیون که برای آمدن مسیح ناصری آباد کردهای، بلا نازل خواهد شد و خداوند به وسیله من پیروزی اسلام را آشکار خواهد کرد.» این اعلامیه در برخی روزنامههای آمریکا منتشر شد و در مجله «ریویو آو ریلیجنز» شماره ۳ سال ۱۹۰۲ میلادی نیز به آن اشاره شده است. در بیستم فوریه ۱۹۰۷ میلادی، حضرت میرزا با انتشار اعلامیهای اظهار داشتند: «خداوند میفرماید نشانهای تازه آشکار خواهم کرد که در آن پیروزی بزرگی خواهد بود و این نشانهای برای تمام جهان خواهد بود.» (برای مطالعه بیشتر به کتاب «قادیان که آریه اور هم» اثر جناب میرزا مراجعه کنید)
حال ببینید چگونه خداوند قدرت خود را نشان میدهد. آن دوئی که در زمان رویارویی با حضرت میرزا، صاحب قدرت و نفوذ فراوان بود، همچون شاهزادگان زندگی میکرد و در میان همکیشان خود بسیار محترم و مشهور به شمار میرفت، پس از پیشگوییهای حضرت میرزا و به دلیل سخنان ناشایست خود، به چه سرنوشتی دچار میشود. به موارد زیر توجه کنید و بیندیشید:
۱- ثابت میشود که دوئی شراب مینوشد، در حالی که خود علیه شرابخواری موعظه میکرد.
۲- ثابت میشود که او فرزند نامشروع است.
۳- پیروانش به او بدگمان شده و علیه او میشورند. آنها میلیونها روپیه اموال او را تصاحب کرده و او را از شهر صهیون بیرون میکنند.
۴- با اینکه هنوز پنجاه سال داشت و از سلامتی خوبی برخوردار بود، دچار فلج میشود و مانند تختهای بیحرکت بستری میگردد.
۵- سرانجام، چند روز پس از آخرین اعلامیه حضرت میرزا به تاریخ ۲۰ فوریه ۱۹۰۷ میلادی، در تاریخ ۱۱ مارس ۱۹۰۷ میلادی این تلگراف در روزنامهها منتشر میشود که دوئی فلج شده و ناکام از این دنیا رفت. (برای مطالعه بیشتر درباره پیشگویی دوئی، به کتاب «پایان عبرتانگیز دوئی» نوشته چودری خلیل احمد، مبلغ واشنگتن آمریکا مراجعه کنید.)
بنگرید که چه نشانه باشکوهی به دست حضرت میرزا برای اثبات صداقت اسلام و بطلان مسیحیت آشکار شد. این نشانه طوری ظاهر گشت که طبق پیشگویی حضرت میرزا، همه جهان گواه آن شدند. زیرا در دهها روزنامه انگلیسی اروپا و آمریکا، اخبار مقابله حضرت میرزا و مستر دوئی منتشر و زبانزد مردم شده بود. آیا شکست مسیحیت و نابودی دجال از این بیشتر میتواند باشد؟ اگر کسی چشم بینا دارد، ببیند. (برای مطالعه بیشتر به کتاب «حقیقت وحی» و «ریویو آو ریلیجنز» جلد ۶ مراجعه کنید.)
خلاصه اینکه حضرت میرزا در چهار مرحله مختلف، کار شکست مسیحیت و نابودی دجال را به انجام رساندند:
۱- اختلافات درونی که اسلام را بدنام کرده و مسیحیان را علیه اسلام جسور ساخته بود، با دلایل روشن حل کردند
۲- با استدلالهای منطقی و نقلی، باورهای اساسی مسیحیت را باطل ثابت کردند. در این بحث، دلایل روشنی ارائه دادند و مسیحیان را در یک مناظره بزرگ شکست دادند.
۳- درباره واقعه صلیب، وفات حضرت عیسی و محل دفن ایشان پژوهشهای تاریخی انجام دادند و چنان ضرباتی به آیین مسیحیت وارد کردند که ریشه آن را از بین بردند.
۴- از طریق دعا، رویاروییهای معنوی و با نشانههای قدرتمند الهی، برتری اسلام را بر مسیحیت نشان دادند. در پرتو این چهار اقدام اساسی، هیچ کس جز افراد متعصب نمیتواند درباره پیروزی اسلام و شکست مسیحیت تردید کند. همه این دستاوردها به وسیله حضرت میرزا محقق شد. خداوندا! بر او و پیشوایش محمد صلی الله علیه و آله و سلم درود و سلام دائمی بفرست و برکت و سلامتی عطا کن.
مقابله حضرت میرزا با آریاییها
دومین آیینی که حضرت میرزا با آن مقابله کرد، آیین آریایی است. این گروه به رهبری پندت دیانند سرسوتی با شور و هیجان مذهبی برانگیخته شدند. آنها اعتراضات کشیشان علیه اسلام را پذیرفتند، اما در بدگویی از آنها پیشی گرفتند. نوشتهها و گفتههای ایشان مملو از دشمنی با اسلام و بنیانگذار مقدس آن است. آنها در دشنام دادن مهارت ویژهای کسب کرده و از همه اقوام پیشی گرفتهاند. این گروه با معنویت ارتباط چندانی ندارند و در چارچوب افکار نادان خود چنان محصور شدهاند که روشنایی بیرونی چشمانشان را خیره میکند. حضرت میرزا در یک بیت اردو درباره آنها چه زیبا نوشتهاند: “کرمی که زیر سرگین قرار دارد، گمان میکند تمام زمین و آسمانش همان است.”
با بررسی دین این گروه، روشن میشود که اصلاً نمیتوان آن را دین نامید، بلکه فلسفهای است که خودشان آن را ابداع کردهاند. البته یک نکته مثبت در آنها وجود دارد و آن اینکه تحت تأثیر تعالیم اسلام و شرایط محیطی خود، در میان هندوها علیه بتپرستی تلاش خوبی کردهاند و تا حدی هم موفق شدهاند. اما متأسفانه با خارج شدن از بتپرستی، خود را در وضعیت خطرناکتری قرار دادهاند که پیامدهای آن از بتپرستی هم زیانبارتر است. بدتر از همه اینکه بدگویی از بزرگان ادیان دیگر را شیوه خود قرار دادهاند. اعتقادات این گروه بر دو پایه استوار است:
۱- از نظر آنها، خداوند خالق روح و ماده نیست، بلکه تنها با ترکیب و جداسازی آنها فعالیت میکند. به عبارت دیگر، روح و ماده همانند خداوند ازلی هستند و تا ابد با او همراه خواهند بود. خداوند نه قادر به خلق آنهاست و نه توانایی نابودی آنها را دارد، بلکه تنها با تغییر و تبدیل صورتها حکمرانی میکند.
۲- رکن دوم این آیین، اعتقاد به تناسخ است. بر اساس این باور، ارواح در نتیجه اعمال خود، زندگیهای مختلفی را تجربه میکنند و هرگز به طور کامل از این چرخه رها نمیشوند. اگر کسی عمل نیک انجام دهد، در زندگی بعدی وضعیت بهتری خواهد داشت و اگر کار بدی انجام دهد، در زندگی بعدی شرایط بدتری خواهد داشت. اما هیچ روحی به طور کامل رهایی نمییابد. این چرخه از زمان پیدایش جهان ادامه داشته و همچنان ادامه خواهد داشت. حتی اگر روحی نجات یابد، این رهایی موقتی است و دوباره به چرخه تناسخ بازمیگردد. زیرا به اعتقاد پیروان آریه، پاداش یا مجازات عمل محدود نمیتواند نامحدود باشد.
علاوه بر این، آریهها معتقدند که الهام خداوند تنها به گروه آنها محدود بوده و هیچ قوم دیگری از این نعمت برخوردار نشده است. آنها بر این باورند که تنها کتاب “ودا” از ازل به جهان داده شده و برای همیشه منبع هدایت قرار گرفته است. پس از آن، سلسله الهامات برای همیشه بسته شده است. آریهها ادعا میکنند که تنها کتابی میتواند الهامی باشد که در ابتدا نازل شده باشد. همچنین آنها معتقدند که خداوند گناه را نمیبخشد، بلکه ضروری است که انسان حتی اگر توبه کند، باز هم به سزای اعمال بد خود برسد. همچنین در مورد زندگی دنیوی، آریهها معتقدند اگر مردی فرزند پسر نداشته باشد، باید همسرش را با مرد دیگری همبستر کند تا صاحب پسر شود. آنها این عمل را که «نیوگ» مینامند، تا زمانی که تعداد پسران به یازده نفر برسد، ادامه میدهند. این خلاصهای از باورهای گروهی از هندوها بود که خود را آریه مینامند. آنها ادعا میکنند تنها گروهی هستند که به اصول تعالیم ودا پایبندند و بقیه گروهها از راه درست منحرف شدهاند. این گروه، پندیت دیانند سرسوتی را که در سال ۱۸۸۳ درگذشت، رهبر و پیشوای خود میدانند.
پس از این مقدمه، اکنون به بیان دفاعیه ارزشمندی که جناب میرزا در برابر گروه مذکور انجام داده است، میپردازیم. ابتدا ما بحث را از جنبه نقلی و عقلی آغاز میکنیم و سپس به مقابله روحانی میپردازیم. مقابله علنی از سوی حضرت میرزا زمانی شروع شد که پندیت دیانند سرسوتی در سال ۱۸۷۷ میلادی از طریق روزنامهها چنین اعلام کرد که ارواح موجود نامحدود هستند و آنقدر زیادند که حتی خدا هم تعدادشان را نمیداند. بنابراین آنها تغییر و تحول مییابند اما هرگز از بین نمیروند. در پی اعلام این عقیده کاملاً باطل، نخستین روحی که به حرکت درآمد، روح مقدس حضرت میرزا بود. ایشان در مخالفت با این عقیده، مطالب بسیار قوی و قانعکنندهای را در روزنامهها منتشر کردند و برای پاسخدهندگان پانصد روپیه جایزه در نظر گرفتند. انتشار این مطالب در اردوگاه آریهها شور و هیجان زیادی به پا کرد. پیش از این، آریهها بدون هراس به اعمال تجاوزکارانه خود ادامه میدادند، اما این نخستین ضربهای بود که به اردوگاه آنها وارد شد و آنها را کاملاً سردرگم کرد. تا پیش از این، فعالیتهای حضرت میرزا نیز در گوشهای ناشناخته قرار داشت و کسی ایشان را نمیشناخت. اما به دنبال انتشار این مطالب، نگاههای حیرتزده مردم به سوی جناب میرزا جلب شد. همچنین خود آریهها چنان تحت تأثیر قرار گرفتند که برخی از آریههای بلندپایه ناگزیر شدند اعلام کنند که نامحدود بودن ارواح میتواند نظر شخصی پندیت دیانند باشد و آنها چنین دیدگاهی ندارند. چنانکه لاله جیون داس، که در آن زمان دبیر انجمن آریه در لاهور و از شخصیتهای برجسته آریهها بود، از طریق روزنامهها اعلام کرد: “این مسئله جزو اصول جامعه ما نیست و اگر کسی از اعضای جامعه ما مدعی چنین اندیشهای باشد، باید از خود آن شخص پرسیده و پاسخ داده شود.” او همچنین نوشت: “آریهها سوامی دیانند را رهبری که اطاعت از او واجب باشد نمیدانند، بنابراین لازم نیست که آریهها همه عقاید او را بپذیرند. ” (به کتاب “حیات النبی” مراجعه شود) سبحان الله! این چه پیروزی بزرگی بود که در برابر آریهها نصیب حضرت میرزا شد. در نتیجه یک حمله جناب میرزا، آریهها میدان را ترک کردند.
علاوه بر این، حضرت میرزا با نوشتههای پی در پی، پاندیت دیانند را به مبارزه طلبید تا برای مقابله پیش بیاید و نظریهاش درباره نامحدود بودن ارواح را ثابت کند و جایزه دریافت نماید. به این ترتیب راه گریزی برای جناب پاندیت باقی نماند و در وضعیت دشواری قرار گرفت. او ناچار شد به حضرت میرزا پیام بفرستد که گرچه ارواح نامحدود نیستند، اما با این حال مسئله تناسخ صحیح است. ناظران با دقت توجه کنند که جناب پاندیت عقیدهای را که از ودا برداشت کرده و اصل مذهبش محسوب میشود، ارائه میدهد اما به دلیل حملات پی در پی حضرت میرزا مجبور به عقبنشینی میشود. چه پیروزی آشکارتر از این میتواند باشد که یک رهبر نامدار و حتی بنیانگذار گروه آریه، آشکارا در میدان نبرد پا پس میکشد. این پیروزی چنان آشکار بود که حتی پاندیت شونراین اگنی هوتری، سردبیر روزنامه «برادر هند»، با وجود اینکه از پیروان پاندیت دیانند سوامی نبود اما یک هندو و مخالف اسلام بود، در مقالهای با عنوان «میرزا غلام احمد رئیس قادیان و آریه سماج» در روزنامهاش نوشت: «هنگامی که جناب میرزا در بحث خود مسئله مورد نظر را باطل ثابت کرد، جناب سوامی ناچار شد به جناب میرزا پیام بفرستد که در واقع ارواح نامحدود نیستند، اما با این حال مسئله تناسخ صحیح است.» (برای اطلاعات بیشتر مراجعه کنید به مکتوبات احمدیه و برادر هند متعلق به ژوئیه ۱۸۷۸)
پس از این ماجرا، پیروان آریه این عقیده را که ارواح نامحدود هستند و تعدادشان حتی برای خداوند نامشخص است، کنار گذاشتند و به جای آن این دیدگاه را پذیرفتند که اگرچه تعداد ارواح محدود است، اما از آنجا که هیچ روحی به طور کامل رهایی نمییابد، فرایند تناسخ همچنان ادامه دارد.
پس از سکوت پندیت دیانند، یک چهره سرشناس دیگر از جنبش آریه سماج برای رویارویی وارد میدان شد. این شخص آقای باوا نارایان سینگ، دبیر آریه سماج در امرتسر بود. او در ابتدا شور و هیجان زیادی از خود نشان داد و تلاش کرد تا در عرصهای که حتی رهبرش پندیت دیانند سوامی نتوانسته بود مقاومت کند، قدم بگذارد. اما با چند ضربه قاطع از سوی حضرت میرزا، شور و اشتیاقش فروکش کرد و چنان خاموش شد که گویی هرگز سخنی نگفته است. اما رویداد مهمتری در پی آن رخ داد. همین جناب باوا که در آن زمان عضوی برجسته و فعال در آریه سماج بود، از این جنبش جدا شد و دوباره به جامعه اصلی خود بازگشت. سبحانالله! این چه پیروزی باشکوهی است که به دست حضرت میرزا نصیب اسلام شد!
پس از این جدال، تا مدتی در اردوگاه آریهها سکوت حکمفرما شد. اما پس از گذشت زمانی، دو شخصیت بسیار مشهور دیگر به میدان مبارزه آمدند: منشی اندرمن مرادآبادی و پندیت لیکرام پشاوری که بعداً به لاهور رفت. شخص دوم در جامعه آریه چنان جایگاه والایی داشت که پس از سوامی دیانند، همه او را شخصیتی بزرگ میدانستند و حتی در برخی موارد او را برتر از سوامی دیانند میپنداشتند. این دو شخص دشمنی شدیدی با اسلام داشتند و در تندزبانی و ناسزاگویی بیهمتا بودند. درگیری آنها با حضرت مسیح موعود علیهالسلام ادامه داشت. چگونگی پایان این رویارویی در تاریخ اسلام، بهویژه در تاریخ احمدیه، جایگاه ویژهای دارد. اما از آنجا که این موضوع به مباحثات روحانی مربوط میشود، شرح آن در بخش مقابله روحانی آورده خواهد شد.
پس از آن، در سال ۱۸۸۶ میلادی در هوشیارپور، مناظرهای میان حضرت حضرت میرزا و ماسترمرلی دهر برگزار شد که در آن، ماسترمرلی با شکستی سنگین روبرو شد. (مراجعه کنید به سرمه چشمه آریه) به دنبال این مناظره، حضرت میرزا کتابی به نام “سرمۀ چشم آریه” نگاشتند. این اثر چنان ارزشمند است که مخالفان جز حسرت خوردن، توان پاسخگویی به آن را ندارند. پس از آن، حضرت میرزا کتاب مهم دیگری به نام “شحنۀ حق” تألیف کردند و با آن، حجت را بر مخالفان تمام نمودند و پایههای دین آریهها را درهم شکستند. در کتاب “سرمۀ چشم آریه”، حضرت میرزا درباره مسائلی مانند قدمت روح و ماده و تناسخ، استدلالهای محکم و قانعکنندهای ارائه کردهاند که بینظیر و غیرقابل پاسخ هستند. ایشان ثابت کردند که اعتقاد به قدمت روح و ماده نه تنها به صفات خداوند لطمه میزند، بلکه پذیرش این نظریه باعث میشود آریاییها مجبور شوند صفاتی را که خودشان هم به طور کلی قبول دارند، کنار بگذارند. به عنوان مثال، صفت خالقیت و مالکیت خداوند. ایشان ثابت کردند که نظریه قدمت روح و ماده و تناسخ در نتیجه مشاهده نادرست و قیاس نامتناسب پدید آمده است. یعنی خداوند را با همان قانونی سنجیدهاند که بر مخلوق اجرا میشود. همچنین تفاوت بین قانون طبیعت و قانون شریعت رعایت نشده و هر دو یکسان پنداشته شدهاند، در حالی که این دو قانون جداگانه هستند و در حوزههای متفاوتی عمل میکنند. (برای اطلاعات مفصل راجع به این موضوع به کتاب اینجانب «خدایما» مراجعه کنید.) درباره این باور که الهام خداوند فقط تا زمان ودا محدود بوده و بعد از آن برای همیشه قطع شده است، حضرت میرزا نوشتند که این عقیدهای بسیار خطرناک است که نهال ایمان را میسوزاند و خاکستر میکند. درخت ایمان چنان است که تا زمانی که آب تازه توسط نشانهها و الهامات الهی به آن نرسد، خشک میشود و صرفاً با داستانها هرگز نمیتوان آن را شاداب نگه داشت. هر دینی که درِ الهام را ببندد، از بین میرود، زیرا چیزی جز داستانهای خشک و بیروح ندارد.
همچنین نوشتند که پذیرفتن تنها ودا به عنوان کتاب الهامی، به معنای انکار صفت رب العالمین خداوند است. خداوند فقط خدای سرزمین آریاییها نیست، بلکه خدای تمام جهان است و در همه امتها الهام و پیامبران خود را فرستاده است. سرانجام، زمانی که وقت تکمیل هدایت فرا رسید، خداوند شریعت کامل خود را بر حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم نازل کرد و قرآن را برای همه امتها و زمانها قرار داد. زیرا جهان به مرحلهای رسیده بود که امکان نزول یک شریعت کامل و مناسب برای همه ملتها و دورانها وجود داشت. با این حال، خداوند پس از آن نیز درِ الهام را نبست، بلکه همچنان باز است و تا ابد باز خواهد ماند.
درباره عمل محدود و ثمره نامحدود، حضرت میرزا چنین فرمودند: بیتردید اعمال انسان محدود هستند، اما نیت عابد وفادار نامحدود است. پس به هیچ وجه پاداش او نمیتواند محدود باشد. همچنین محدود بودن عمل طبق خواسته انسان نیست، بلکه کار خداوند است. زیرا اگر مرگ – که خود فعل خداست – رخ ندهد، هر انسان پارسایی ارادهاش این است که برای همیشه کارهای نیک انجام دهد. اینکه خداوند در نتیجه توبه راستین، گناه را نبخشد، عملی چنان زشت است که فطرت انسان از دور آن را رد میکند. و چیزی که حتی در انسان قابل ستایش است، آریهها نمیخواهند آن را به خداوند نسبت دهند.
نیوگ نیز عملی چنان ناپسند و بیشرمانه است که هیچ انسان غیرتمندی هرگز نمیتواند آن را تحمل کند. در نتیجه، حضرت میرزا با دلایل محکم و منطقی تمام باورهای آریاییها را به چالش کشیدند و با استدلالهای نقلی و عقلی آنها را به طور کامل رد کردند. ایشان همچنین با وضوح تمام ثابت کردند که آموزههای کنونی ودا سراسر ناقص و شرکآمیز است و هرگز توانایی ایجاد ایمان حقیقی و اصلاح واقعی در انسان را ندارد.
سخنان حضرت میرزا آریاییها را به شدت آشفته کرد، تا جایی که برخی از آنها در همان زمان ایشان را تهدید به مرگ کردند و نامههای تهدیدآمیز گمنام فرستادند. (برای اطلاعات بیشتر مراجعه کنید به شحنه حق). با این حال، جناب میرزا با اطمینان به کار خود ادامه دادند و حتی کتابهای ارزشمند بیشتری مانند «آریه دهرم»، «نسیم دعوت»، «سناتن دهرم»، «قادیان که آریه اور هم» و غیره نوشتند. حضرت میرزا با نگارش کتابهای ارزشمندی چون «آریه دهرم» و «نسیم دعوت»، به طور مؤثری به مقابله با عقاید آریاییها ادامه دادند. در سال ۱۹۰۷ میلادی، زمانی که آریاییها در لاهور به جایی «وچهووالی» همایش ادیان برگزار کردند و از ایشان نیز برای شرکت دعوت به عمل آوردند، حضرت میرزا مقالهای بسیار قوی نوشته و به آنجا فرستادند. اما آریاییها برخلاف قول و قرار خود و اصول مهماننوازی، در سخنرانیشان از زبانی زننده و توهینآمیز استفاده کرده و به اسلام و پیامبر اسلام اهانت کردند. وقتی خبر این همایش به حضرت میرزا رسید، غیرت دینی ایشان به جوش آمد و کتابی بینظیر به نام «چشمه معرفت» تألیف کردند. در واقع، حضرت میرزا با نگارش این کتاب، چشمهای از دانش و معرفت را جاری ساختند. این آخرین ضربهای بود که از سوی ایشان در میدان مناظره به اردوگاه آریاییها وارد شد. هر کس این کتاب را مطالعه کند، درمییابد که خداوند چه قدرتی به این دستان عطا کرده بود تا چنین اثر ارزشمندی را خلق کند. دشمنی که عهد دشمنی بسته باشد، ساکت نمینشیند؛ اما رفتارهای نومیدانهاش به انسان خردمند میفهماند که ضربهای کاری خورده و نمیتواند جان سالم به در ببرد. بیتردید، هر کس که با نیت خدمت به اسلام کتابهایی چون «سرمه چشم آریه» و «چشمه معرفت» را به دست گیرد و در میان آریاییها حرکت کند، پرچم پیروزی بر سرش به اهتزاز درمیآید و موفقیت همراه او خواهد بود.
حال به مقابله روحانی میپردازیم. نخست اینکه زمانی که سوامی دیانند، پیشوای آریاییها، هنوز زنده بود، حضرت میرزا از جانب خداوند خبری دریافت کرده و پیشگویی فرمودند که روزهای زندگی جناب سوامی به پایان رسیده و به زودی از این دنیا خواهد رفت. حضرت میرزا علیه السلام این خبر را به گوش آریاییها رساندند. طولی نکشید که جناب سوامی از دنیا رفت و پیروانش را داغدار کرد. (برای اطلاعات بیشتر میتوانید به کتاب «حقیقت وحی» و دیگر آثار مراجعه کنید.)
پس از آن، همانطور که پیشتر گفته شد، منشی اندرمن مرادآبادی به میدان آمد. این شخص بسیار تندخو و بدزبان بود. اگر میخواهید نمونهای از سخنان او را ببینید، کتاب «البریّه» را مطالعه کنید. حضرت میرزا در این کتاب چند نمونه از سخنان ناشایست غیرمسلمانان را آوردهاند.
حضرت میرزا در سال ۱۸۸۵ میلادی برای اتمام حجت، اعلامیهای منتشر کردند. در این اعلامیه آمده بود: «اگر شخصی از پیروان ادیان دیگر که در دین خود جایگاه برجستهای دارد، به قادیان بیاید و تا یک سال نزد من اقامت کند، چنانچه در این مدت هیچ نشانهای در تأیید حقانیت اسلام نبیند، من ماهانه دویست روپیه، یعنی سالانه دو هزار و چهارصد روپیه به او خواهم پرداخت. اما اگر نشانهای الهی مشاهده کرد، باید همینجا در قادیان مسلمان شود و اسلام آوردن خود را اعلام کند. او میتواند به هر شکلی که میخواهد از پرداخت این مبلغ اطمینان حاصل کند.» پس از انتشار این اعلامیه، همین شخص اندرمن با شور و هیجان برخاست و آمادگی خود را برای مقابله اعلام کرد. او نوشت: «ابتدا پول را به من نشان دهید و سپس آن را در حضور من در جایی معتبر به امانت بگذارید. در این صورت من آمادهام.» به همین منظور، او از راه نابهه به لاهور آمد. حضرت میرزا بدون درنگ یکی از پیروان وفادار خود به نام عبدالله سنوری را از قادیان فرستادند و نامهای خطاب به برخی دوستان در لاهور برایش دادند. ایشان تأکید کردند که از لاهور پول را گرفته و نزد آقای اندرمن بروند. عبدالله سنوری به لاهور رفت و همان شب به همراه چند تن از دوستان، پیامی کتبی برای آقای اندرمن فرستاد که: «فردا پول را آورده و نزد شما میآییم. لطفاً در خانهتان منتظر باشید.» آن شب پول را تهیه کردند و فردای آن روز به خانه آقای اندرمن رفتند. اما وقتی به آنجا رسیدند، متوجه شدند که آقای اندرمن حضور ندارد. پس از پرسوجو معلوم شد که او همان شب با قطار به جایی دیگر رفته است. به این ترتیب، مواجهه معنوی آقای اندرمن در همینجا پایان یافت. او به خانه بازگشت و تلاش کرد فرار خود را پنهان کند، اما مگر میشود بر خورشید خاک پاشید؟ (برای مطالعه بیشتر، به مجموعه اعلامیههای حضرت میرزا با عنوان «تبلیغ رسالت» مراجعه کنید.)
پس از این دوران، مقابله با پندت لیکرام آغاز شد. پندت صاحب فردی بسیار تندزبان و شرورطبع بود که زبان و قلمش همچون خنجر عمل میکرد. او برای رویارویی با حضرت میرزا به قادیان آمد، اما پس از گذراندن چند روز با مخالفان ما، بازگشت. به دلیل تحریک آریاییهای محلی، لحن او تندتر و جدیتر شد و از حضرت میرزا درخواست نشانهای کرد. حضرت میرزا برای او دعا کردند و پاسخی که از طریق الهام دریافت کردند را در تاریخ ۲۰ فوریه ۱۸۹۳ میلادی به صورت اعلامیهای منتشر کردند. و آن به شرح زیر است:
’’لازم به ذکر است که در اعلامیهای که در تاریخ ۲۰ فوریه ۱۸۸۶ میلادی ضمیمه این کتاب شده بود، از اندرمن مرادآبادی و لیکرام پشاوری دعوت کرده بودم که اگر مایل باشند، درباره سرنوشت آنها پیشگوییهایی منتشر شود. پس از انتشار آن آگهی، اندرمن از پذیرش آن خودداری کرد و مدت کوتاهی بعد درگذشت. اما لیکرام پشاوری با جسارت تمام کارت پستالی برایم فرستاد و در آن اعلام کرد که هر پیشگوییای که میخواهم دربارهاش منتشر کنم، از جانب او اجازه دارم. پس هنگامی که به او توجه شد، از سوی خداوند چنین الهام گردید: “عِجْلٌ جَسَدٌلَه خُوَارٌ لَه نَصَبٌ وَعَذَاب”یعنی: این گوسالهای بیجان است که از درونش صدایی ناخوشایند برمیخیزد و به سزای گستاخی و بدزبانیهایش، رنج و عذاب برایش مقرر شده و حتماً به او داده خواهد شد. امروز که دوشنبه ۲۰ فوریه ۱۸۹۳ است، برای تعیین زمان عذاب به درگاه الهی توجه کردم. خداوند مهربان به من آشکار فرمود که از امروز تا شش سال آینده، این شخص به سزای بدزبانیها و بیادبیهایش نسبت به رسول الله صلی الله علیه و سلم، به عذابی شدید دچار خواهد شد… امروز این پیشگویی را منتشر میکنم و به مسلمانان، آریاییها، مسیحیان و همه گروههای دیگر اعلام میدارم که اگر در مدت شش سال آینده، عذابی ویژه و خارقالعاده که نشان از هیبت الهی دارد بر این شخص نازل نشود، بدانید که من از جانب خدا نیستم و با او ارتباطی ندارم. اگر در این پیشگویی دروغگو ثابت شوم، آمادهام هر مجازاتی را بپذیرم و حتی راضی هستم که طناب به گردنم انداخته و به دار آویخته شوم.‘‘
در ابتدای همین اعلامیه ۲۰ فوریه ۱۸۹۳، حضرت مسیح موعود علیه السلام درباره لیکرام چند بیت شعر فارسی نیز نوشتند:
الا ای دشمن نادان و بیراه
ره مولی که گم کردند مردم
الا ای منکر از شان محمد
کرامت گرچه بینام ونشان است
بترس از تیغ بران محمد
بجو در آل و اعوان محمد
هم از نور نمایان محمد
بیا بنگر از غلمان محمد
یعنی: ای دشمن نادان و گمراه اسلام! هشدار! جلوی زبان تیزت را بگیر و از شمشیر برنده محمد بترس. راه رسیدن به خدا را که مردم گم کردهاند، بیا و در میان فرزندان معنوی و پیروان دین او جستجو کن. بله، ای کسی که منکر مقام محمد صلی الله علیه و سلم و نور آشکار او هستی، اگرچه در این زمان وجود کرامت کمیاب شده، اما بیا و آن را در برابر ما خدمتگزاران محمد صلی الله علیه و سلم مشاهده کن.
پس از آن، حضرت میرزا در تاریخ ۲ آوریل ۱۸۹۳ میلادی با انتشار اعلامیهای فرمودند: ’’امروز هنگام سحر، در حالت نیمه خواب، خود را در میدانی وسیع دیدم که چند تن از دوستان نیز کنارم حضور داشتند. در این هنگام، مردی قوی هیکل با چهرهای هراسانگیز که گویی از آن خون میچکید، مقابلم ایستاد. وقتی به او نگاه کردم، دریافتم که موجودی با خلقت و شمایل دیگر است؛ گویی انسان نیست، بلکه از فرشتگان سختگیر است. هیبت او بر دلها چیره شده بود. در حالی که به او مینگریستم، از من پرسید: ‘لیکرام کجاست؟’ و نام شخص دیگری را نیز ذکر کرد. در آن لحظه فهمیدم که این موجود برای مجازات لیکرام و آن شخص دیگر فرستاده شده است، اما به یاد نمیآورم آن شخص دیگر که بود.‘‘ (برای مطالعه بیشتر به کتاب “تبلیغ رسالت” مراجعه کنید.)
حضرت میرزا در سال ۱۸۹۳ میلادی در کتاب “برکات دعا” خود، سر سید احمد خان را مخاطب قرار داده و چنین نوشتند:
ای که گویی اگر دعاها را اثر بودی کجاست؟
سوی من بشتاب، بنمایم تو را چون آفتاب
هان مکن انکار زین اسرار قدرتهای حق
قصه کوتاه کن، ببین از ما دعای مستجاب (اشاره به سوی دعای مرگ لیکرام)
یعنی: ای کسی که میگویی اگر دعا تأثیر دارد، پس کجاست؟ به سوی من بیا تا مانند آفتاب به تو نشان دهم. از قدرتهای ظریف و پیچیده خداوند انکار نکن. اگر میخواهی اثر دعا را ببینی، پس بیا و نتیجه آن دعای مرا (درباره لیکرام) مشاهده کن که خداوند به من فهماند مستجاب شده است.
باید به خاطر داشت که در حاشیه کتاب، کنار عبارت “دعای مستجاب” عبارت “دعای مرگ لیکرام” درج شده که مربوط به همان زمان است. (برای اطلاعات بیشتر به کتاب “برکات دعا” مراجعه کنید.)
حضرت میرزا در کتاب “کرامات الصادقین” در سال ۱۸۹۳ میلادی نوشتهاند:
و بشّرنی ربی و قال مبشّرا / ستعرف یوم العید والعید اقرب
یعنی: “خداوند درباره مرگ لیکرام به من مژده داد و فرمود که به زودی روز عید را خواهی شناخت و روز عید اصلی نزدیک همان عید خواهد بود.”
این خبر که مرگ لیکرام نزدیک به روز عید رخ میدهد، در بعضی روزنامههای آریاها نیز منتشر شده بود. (برای نمونه مراجعه کنید به روزنامه سماچار)
حضرت میرزا این پیشگویی را مطرح کرد. حال ببینیم پندت لیکرام چه واکنشی نشان داد. او در کتاب خود در پاسخ به حضرت میرزا نوشت: “طبق گفته دانایان که دروغگو را باید تا دم در بدرقه کرد، آخرین درخواست جناب میرزا را نیز میپذیرم و مباهله را چاپ و منتشر میکنم. من، لیکرام پسر تاراسینگ شرما، نویسنده کتابهای “تکذیب براهین احمدیه” و این رساله، در حواس کامل اعلام میکنم: کتاب “سرمه چشم آریه” را چندین بار از ابتدا تا انتها مطالعه کرده و دلایلش را به خوبی درک کردهام. حتی در این رساله، باطل بودن آن را بر اساس مذهب حقیقی منتشر کردهام. دلایل جناب میرزا هیچ تأثیری بر من نگذاشته و ارتباطی با حقیقت ندارند. با سوگند به خداوند متعال اعتراف میکنم که چون چهار ودای مقدس اساس رشد و هدایت هستند، لذا یقین کامل دارم که روح من و همه ارواح هرگز فنا نشده و نخواهند شد و جاودانه هستند. روح من را هیچکس به وجود نیاورده است، بلکه همواره در قدرت ازلی خداوند (پرماتما) بوده و خواهد بود. همینطور، ماده جسمانی من نیز از ازل در قبضه قدرت خداوند موجود است و هرگز از بین نخواهد رفت. آفریننده همه جهان یکی است و غیر از او دیگری نیست. من مانند پروردگار (رب الارباب)، سازنده و مالک همه جهان نیستم و نه روح برتر و نه آفریننده جهان هستم. بلکه در این مهمانسرای قدرت الهی، یک خدمتگزار ناچیز هستم. اما برای همیشه در محدوده دانش و توان او قرار دارم. هرگز نابود نشدهام و هیچ جای نابودی وجود ندارد، بلکه هیچ چیز فانی نیست. همچنین این آموزه منصفانه ودا را میپذیرم که رستگاری به اندازه اعمال، به طور محدود حاصل میشود و پس از آن، طبق شگفتیهای الهی، دوباره جسم انسانی به دست میآید. نتیجه اعمال محدود، نامحدود نخواهد بود. من همچنین میدانم که خداوند متعال (پرمیشور) گناهان را به طور کامل نمیبخشد. من با اطمینان کامل بر اساس ودا باور دارم که هر چهار ودا دانش الهی هستند و قطعاً در آنها اشتباه، دروغ، داستان و افسانه وجود ندارد. خداوند این دانش را در هر جهان جدید برای هدایت عموم مردم جاری میکند. در آغاز این کائنات، زمانی که آفرینش انسان شروع شد، خداوند وداها را بر دلهای چهار عابد (سادهو) الهام فرمود. همانطور که من دیگر گفتههای خلاف حقیقت را نادرست میدانم، اصول و تعالیم قرآن را نیز که مخالف ودا هستند، نادرست و دروغ میپندارم. اما طرف دیگر، میرزا غلام احمد است که قرآن را کلام خداوند میداند و همه تعالیم آن را صحیح و درست میپندارد. من قرآن و دیگر کتابها را مطالعه کرده و نادرست میدانم، اما میرزا غلام احمد که از سانسکریت و خط ناگری بیبهره است، بدون مطالعه و بررسی وداها آنها را نادرست میپندارد. ای پروردگار عالم، تو خود میان ما به حق داوری کن، زیرا دروغگو نزد تو همچون راستگو عزت نمییابد. (مراجعه کنید به خبط احمدیه صفحه ۲۴۴)
علاوه بر این، پاندیت لیکرام این ادعا نیز کرد که این شخص (یعنی حضرت میرزا) در مدت سه سال بر اثر بیماری وبا (کالرا) از دنیا میرود، زیرا او دروغگوست (پناه بر خدا). همچنین نوشت که این شخص در مدت سه سال از دنیا میرود و از نسل او هیچ فردی باقی نخواهد ماند. (مراجعه کنید به کتابهای جناب پاندیت، «تکذیب براهین احمدیه» صفحه ۲۱۱ و «کلیات آریه مسافر» صفحه ۵۰۱) گویا پاندیت لیکرام نیز در مقابل حضرت میرزا، از پرمیشور (رب الارباب) خود خبری دریافت کرده و به جهانیان اعلام کرده بود.
حال ببینید خداوند چگونه داوری میکند. در سال پنجم پیشگویی حضرت میرزا، یعنی ۶ مارس ۱۸۹۷ میلادی، روز دوم عید قربان، پاندیت لیکرام پیشرفتهای دو برابر و چهار برابر حضرت میرزا را مشاهده کرد. پس از آن، توسط دستی ناشناس به قتل رسید و با خون خود بر صداقت اسلام مُهر تأیید زد. پاندیت لیکرام با آرزوهایی که در دل داشت از این دنیا رفت و با وجود تلاشهای فراوان، نشانی از قاتل به دست نیامد. خدا میداند که قاتل چه کسی بود و چگونه خود را پنهان کرد یا فرشتهای بود که به آسمان رفت. زیرا میگویند روزی که لیکرام به قتل رسید، در آن ساعت شخصی برای ملاقات با او در اتاق پذیرایی خانهاش حضور داشت و آن مهمان هیچ کس را هنگام خروج از منزل لیکرام ندیده بود. بلکه همانطور که همسر و دیگران اظهار کردند، قاتل پس از کشتن لیکرام از راه پله به پشت بام رفته و پس از آن هیچ نشانی از او پیدا نشد. به هر حال، لیکرام دقیقاً مطابق پیشگویی به قتل رسید و بر درستی آن مُهر تأیید زد.
اما متأسفانه به جای اینکه از این رویداد عبرت بگیرند و از نشانههای روشن خداوند بهره ببرند، آتش خشم و غضب آریاها بیشتر شعلهور شد و شروع به شایعهپراکنی کردند که گویا حضرت میرزا از طریق شخصی لیکرام را به قتل رسانده است. در آن روزها، چندین نامه تهدیدآمیز به حضرت میرزا رسید. در این نامهها، ایشان را به خاطر انتقام قتل لیکرام، تهدید به مرگ کرده بودند. حضرت میرزا با انتشار اعلامیهای به خداوند سوگند یاد کردند و بیگناهی خود را اعلام نمودند. ایشان نوشتند: «اگر هنوز هم کسی شک دارد و مرا همانطور که روزنامههای هندو ادعا کردهاند در توطئه قتل شریک میداند، پیشنهادی به آنها میدهم که با آن این ماجرا پایان مییابد. پیشنهاد من این است که چنین شخصی در حضور من با این کلمات سوگند یاد کند: من با اطمینان کامل میدانم که این شخص یعنی «جناب میرزا» در توطئه قتل شریک بوده یا به دستور او قتل انجام شده است. اگر این ادعای من درست نیست، پس ای خدای قادر و توانا، در مدت یک سال چنان عذاب هولناکی بر من نازل کن که دست انسان در آن دخیل نباشد و به تلاش انسانی نسبت داده نشود.» پس اگر چنین شخصی که سوگند یاد کرده تا یک سال از نفرین من جان سالم به در برد، من مجرم خواهم بود و سزاوار مجازاتی که برای یک قاتل در نظر گرفته میشود. حال اگر در میان آریهها مردی شجاع و با شهامت وجود دارد که میخواهد به این روش جهانیان را از شک و تردید نجات دهد، بیاید و این راه را انتخاب کند! (نگاه کنید به اعلامیه ۱۵ مارس ۱۸۹۷)
خوانندگان گرامی، توجه کنید که این چقدر روشی صحیح برای حل اختلاف بود که به آریهها پیشنهاد شد. در اعلامیهای دیگر، حضرت میرزا برای شخصی که به روش ذکر شده سوگند یاد کند و تا یک سال زنده بماند، جایزهای ده هزار روپیهای هم تعیین کردند. همچنین پذیرفتند که مانند مجرمان به دار آویخته شوند و جسدشان در اختیار آن شخص قرار گیرد و غیره (نگاه کنید به اعلامیه ۵ آوریل ۱۸۹۷). اما هیچ یک از آریهها به میدان مبارزه نیامد و تنها از دور با حیلهگریها خود را دلخوش میکردند. سبحان الله! این چه نشانه بزرگی بود که برای اثبات صداقت اسلام و بطلان دین آریه آشکار شد. گویی خورشید هدایت طلوع کرد، اما افسوس که جهان نابینا نتوانست پرتو این خورشید را ببیند.
گمان قتل چقدر نشانه جهل و نادانی است! ای نادانان! بیایید فرض کنیم که پندت لیکرام در نتیجه توطئه حضرت میرزا به قتل رسیده باشد. در این صورت، چه جای اعتراض است؟ آیا این امر از صحت پیشگویی ایشان میکاهد؟ آیا این حقیقت ندارد که هر دو طرف از خداوند خواسته بودند که میانشان داوری کند؟ آیا هر دو دعا نکرده بودند که دروغگو هلاک شود و راستگو سربلند گردد؟ آیا هر دو مرگ یکدیگر را پیشبینی نکرده و درستی دین خود را به نتیجه این مباهله وابسته نکرده بودند؟ حال اگر با وجود تمام این تلاشهای انسانی، حضرت میرزا بر پندت لیکرام پیروز شد، آیا این ثابت نمیکند که نه تنها خدای جناب میرزا، بلکه خود ایشان نیز از خدای آریاییان قدرتمندتر هستند؟ یعنی با وجود آنکه خدای آریاییان میدانست بنده خاصش لیکرام از او خواستار داوری شده و حقانیت دینش وابسته به این است که لیکرام سالم بماند و جناب میرزا هلاک شود، و جهانی منتظر این داوری بود، نه تنها نتوانست جناب میرزا را نابود کند، بلکه حتی نتوانست بنده وفادار خود لیکرام را از «توطئه» حضرت میرزا محافظت نماید. در مقابل، خدای اسلام نه تنها حضرت میرزا را از تمام خطرات آسمانی و زمینی حفظ کرد، بلکه دشمن ایشان را دقیقاً مطابق پیشگوییشان هلاک نمود و مسئله حقانیت اسلام و بطلان آیین آریایی را برای همیشه حل کرد. ما بار دیگر از شما آریهها میپرسیم که چرا در مورد قتل جناب میرزا تردید دارید؟ با وجود این همه افراد، مال و قدرت، چرا نتوانستید ایشان را به قتل برسانید؟ در حالی که تهدیدها و هشدارهای شما نشان میدهد که در این کارها مهارت دارید. آیا این یک حقیقت نیست که پس از درگذشت نمایندهتان، جناب میرزا تا یازده سال مانند رعد بر سر شما غرید؟ شما ایشان را تهدید به مرگ کرده بودید و حتی در آن ایام در برخی از شهرهای پنجاب، برخی فرزندان بیگناه مسلمانان کشته شدند، اما نتوانستید حتی مویی از سر جناب میرزا کم کنید. ای قوم بدبخت! خداوند چشمانتان را باز کند. شما خواستار نشانه شدید و به شما داده شد، اما از آن بهرهای نبردید و تنها در کفر خود پیشرفت کردید. خدا را در نظر داشته باش، زیرا روزی در پیشگاه او حاضر خواهی شد.
ما با نهایت احترام و محبت به خوانندگان گرامی عرض میکنیم که ایجاد شک و شبهه در موضوع قتل، نه تنها نمیتواند صداقت پیشگویی را زیر سؤال ببرد، بلکه کاملاً بیاساس و افترا است. روشن است که جرم را میشد از دو راه ثابت کرد: یکی از طریق تحقیقات حکومتی و دیگری از طریق حکم الهی که حضرت میرزا را مجرم ثابت میکرد. به هر حال، آریهها قطعاً تحقیقات حکومتی را تا حد امکان انجام دادند. بازرسیها را به عمل آوردند، مأموران ویژه پلیس مخفی را به کار گماشتند و خودشان هم نهایت تلاش را کردند. اما نتیجه چه شد؟ آیا حتی کمترین شبههای ثابت شد؟ راه دوم برای اثبات جرم، دادگاه الهی بود که به آریهها پیشنهاد شده بود. اما آنها به این پیشنهاد توجهی نکردند. شرط این دادگاه این بود که مرگ با وسیلهای آسمانی رخ دهد تا هیچ احتمال دخالت انسانی در آن نباشد. همچنین جایزهای ده هزار روپیهای نیز در نظر گرفته شده بود و بدین وسیله به جنازه قاتل لیکرام نیز دست پیدا میکردند. پس چرا آریهها این پیشنهاد را نپذیرفتند و با بهانههای مختلف کار را به تأخیر انداختند؟ این رفتار نشان میدهد که آنها از این میترسیدند که همانطور که لیکرام درگذشت، مبادا شخص بزرگ دیگری از آنها نیز از دنیا برود. زیرا در دل احساس میکردند که دست خدا برای یاری حضرت میرزا در کار است.
پس از قتل لیکرام، آریهها دو فرصت مناسب پیدا کردند که میتوانستند از آنها به خوبی استفاده کنند و چنین هم کردند. فرصت اول زمانی بود که مسیحیان علیه حضرت میرزا شکایت قتل را مطرح کردند. در این پرونده، برخی وکلای مدافع آریه مذهب به صورت رایگان از طرف مسیحیان قضیه را پیگیری میکردند و آریهها نیز به مسیحیان کمک میرساندند. فرصت دوم زمانی بود که مولوی کرم دین جهلمی در سالهای ۱۹۰۳ و ۱۹۰۴ در دادگاه نظامی علیه حضرت میرزا شکایتی را مطرح کرد. در این پرونده، دو دادستان هندو مذهب به طور پیوسته بررسیها را انجام میدادند و آریهها مدام این دو دادستان را علیه حضرت میرزا تحریک میکردند و در نتیجه آن علاوه بر علایم دیگر، رفتار تبعیضآمیزشان نشاندهنده اصل ماجرا بود. اما سپس این شد که دادستان اول از رتبه بالا به پایین تنزل پیدا کرد و به گورداسپور منتقل شد. دادستان دوم که جانشین او شد، داغ از دست دادن دو فرزند جوانش را تجربه کرد. با وجود اینکه همسرش در همان زمان خوابی هشداردهنده دیده بود، او جناب میرزا را پانصد روپیه جریمه کرد. اما در نتیجه درخواست تجدیدنظر، دادستان عالی از حکم قبلی ناراضی شد و جریمه را لغو کرد. حضرت میرزا طبق وعده الهی که قبلاً از طریق اخبار منتشر شده بود، با عزت تبرئه شدند و آریهها مات و مبهوت ماندند. (برای جزئیات بیشتر به نشریات الحکم، بدر و حقیقت وحی مراجعه کنید)
پیش از پایان این بحث، مناسب است کمی درباره آریههای ساکن قادیان صحبت کنیم، زیرا در میان آنها نیز برخی نشانههای قدرت الهی آشکار شده است. باید دانست که جمعیت آریه در قادیان سابقهای طولانی دارد. دو عضو این جمعیت، لاله شرمپت و لاله ملاوامل، از دیرباز با حضرت میرزا رفت و آمد داشتند و در مسائل مذهبی با ایشان تبادل نظر میکردند. این دو نفر تحقق دهها نشانه از حضرت میرزا را به چشم خود دیدند، اما شقاوت ذاتیشان مانع هدایتیافتن آنها شد. (برای اطلاعات بیشتر میتوانید به کتابهای “تبلیغ رسالت”، “قادیان که آریه اور هم” و غیره مراجعه کنید)
در سالهای ۱۸۸۴ و ۱۸۸۵میلادی، زمانی که حضرت میرزا این آگهی را منتشر کردند که اگر کسی خواهان دیدن معجزهای است، بیاید و تا یک سال در قادیان با ایشان بماند، در پی آن برخی از اعضای جامعه آریهها و سناتن دهرمها به صورت کتبی از حضرت میرزا درخواست دیدن معجزه کردند. در این راستا، بین طرفین به طور رسمی مکاتباتی صورت گرفت و از هر دو طرف شاهدانی نیز تعیین شدند. در آن زمان، حضرت میرزا بنا به درخواست خویشاوندان نزدیک خود، میرزا نظام الدین و میرزا امام الدین، پیشگویی کردند که خداوند به ایشان خبر داده است در مدت ۳۱ ماه، شخصی در خانه آنها از دنیا خواهد رفت که مرگش باعث رنج و اندوه فراوان آنها خواهد شد. دلیل این پیشگویی این بود که میرزا امام الدین و میرزا نظام الدین و دیگران پسرعموهای حضرت میرزا بودند که بسیار بیدین بودند و الهام و کلام الهی را مسخره میکردند و برای خود درخواست نشانهای قهرآمیز داشتند. در نهایت، چند تن از هندوهای محلی نامهای به جناب میرزا نوشتند و درخواست کردند که مطابق با دعوتنامه منتشر شده، در مدت یک سال آیت و نشانهای برای آنها آشکار شود. (برای اطلاعات بیشتر میتوانید به کتاب “تبلیغ رسالت” جلد اول مراجعه کنید)
حال قدرت خداوند را ببینید. هنوز سال کامل نشده بود و چند روزی به پایان پیشگویی ۳۱ ماهه باقی مانده بود که مخالفان شور و غوغا به پا کردند. آنها میگفتند مدت سی و یک ماه تقریباً تمام شده اما هیچ نشانهای ظاهر نشده و همه سالم و زنده هستند. پس از آنکه مردم تمسخر و شوخی کردند، ناگهان تجلی خداوند آشکار شد. فقط ۱۵ روز به پایان پیشگویی ۳۱ ماهه مانده بود که دختر میرزا نظام الدین (که برادرزاده میرزا امام الدین بود) در سن ۲۵ سالگی درگذشت و یک پسر ۱۵ ماهه را به یادگار گذاشت. این مرگ، خاندان را سخت اندوهگین ساخت. این واقعه از یک سو برای میرزا نظامالدین و میرزا امامالدین و از سوی دیگر برای هندوهای قادیان نشانهای شد. اما چگونه میتوان با چشمان بسته نور خورشید را دید؟ خداوند در قرآن کریم میفرماید: وَإِن يَرَوْا آيَةً يُعْرِضُوا وَيَقُولُوا سِحْرٌ مُّسْتَمِرٌّ (سوره قمر : ۳). یعنی کافران وقتی نشانهای را میبینند، آن را نمیپذیرند بلکه روی برگردانده میگویند این نوعی فریب است.
اهالی قادیان هم این نشانه را دیدند اما آن را فریب دانسته و روی برگرداندند. حتی با گذشت زمان، مانند ابوجهل و یارانش، در مخالفت پیشرفت کردند. هنگامی که لیکرام کشته شد، مانند دیگر آریاییها، خشم آریاییهای ساکن قادیان نیز بسیار افزایش یافت. در سالهای پایانی زندگی حضرت میرزا، مردم قادیان روزنامهای به نام «شبه چنتک» منتشر کردند که نمونه واقعی فرهنگ آریاییها بود. این روزنامه بر اساس دروغ، تهمت، بدزبانی و تندخویی استوار بود. سه نفر به نامهای سومراج، اچهرچند و بهگت رام، مدیریت و اداره این روزنامه را بر عهده داشتند که افرادی بسیار آزاردهنده و ستمگر بودند. اگر میخواهید نمونهای از شیطنتها و زشتگوییهای آنها را ببینید، به مطلب زیر توجه کنید: «این شخص (یعنی حضرت میرزا علیهالسلام) خودخواه، نفسپرست و گناهکار است، از این رو خوابهای زشت و ناپاک میبیند.»
(شبه چنتک، ۲۲ آوریل ۱۹۰۶)
«تنها روزنامهای که حقیقت خوابها و الهامات مسیح قادیانی را افشا میکند، شبه چنتک است. میرزا قادیانی فردی بداخلاق، شهرتطلب و شکمپرست است.» (روزنامه شبه چنتک ۱۵ مه ۱۹۰۶)
«بدبخت کار و کسب را برای خود ننگ میداند و در دروغگویی، مکر و فریب مهارت دارد.» (شبه چنتک شماره ۲۲ دسامبر ۱۹۰۶)
«ما تمام زرنگیهای او را افشا میکنیم و امیدواریم در این هدف موفق شویم. میرزا فریبکار و دروغگوست و پیروانش بداخلاق و بدرفتار هستند.» (شبه چنتک شماره ۲۲ دسامبر ۱۹۰۶)
«ما پانزده سال در یک روستا کنارش زندگی کرده و او را بررسی کردیم. پس از بررسیها مشخص شد که این شخص در واقع فریبکار، خودخواه، خوشگذران و بدزبان است. هیچ معجزهای تا به حال از او ندیدیم. تنها چیزی که دیدیم این بود که هر روز الهامات دروغین میسازد و بینهایت نادان است.»
(شبه چنتک شماره ۱ مارس ۱۹۰۷)
خلاصه اینکه هر شماره این روزنامه پر از توهین و ناسزا منتشر میشد. حضرت میرزا که به شنیدن دشنامهای این فرزندان به ظاهر مؤدب آریایی عادت کرده بودند، این بدزبانیها، تهمتها، دروغها و ناسزاهای آنها را هم میشنیدند تا خداوند درباره آنها حکمی صادر کند. اما نگرانی حضرت میرزا از این بود که اینها در قادیان زندگی میکنند و ادعای همسایگی دارند و این حقیقت هم دارد. پس اگر سخنی از جانب اینها به مردم بیرون از قادیان برسد، در آن صورت افراد ضعیف النفس حتماً دچار شک و تردید میشوند و ناخواسته برای کسانی که با من آشنایی ندارند، در راه پذیرش حق مانع ایجاد میکنند. در این رابطه، حضرت میرزا در اوایل سال ۱۹۰۷ میلادی رسالهای به نام “قادیان که آریه اور هم” (آریاییهای قادیان و ما) نوشتند. در این رساله، ایشان آریاییها را از خدا ترساندند و نوشتند که نشانه لیکرام برای شما گذشت و اگر هنوز هم به راه نیایید، خداوند نشانه دیگری در میان شما آشکار خواهد کرد. درباره آریاییهای قادیان چنین به زبان اردو ابیات سرودند:
مرگ لیکهو کرامت بزرگی است اما اینها نمیفهمند که این از روی شقاوتشان است.
ای پروردگار من، خودت به اینها بفهمان از آسمان نشانهای دیگر نشان بده
(برگرفته از کتاب “قادیان که آریه اور هم”، صفحه داخلی جلد)
سپس در صفحه ۶۱ همین کتاب به زبان اردو چنین سرودهاند:
دین خدا را نتوانستند شکست دهند آخر به دشنام و ناسزا روی آوردند.
در چشمانشان شرم و حیا نیست هرگز و از حد گذشتهاند و این نهایت کار است.
آن که ما به او ایمان آوردهایم قادر و توانا است او چیزی نشان خواهد داد و این امید ماست.
ای آریاییها این چه رفتاری است؟ چرا دلتان به بیراهه رفته؟ این گستاخیها را رها کنید راه حیا همین است.
چرا مرا آزار میدهید؟ صد افترا میبندید بهتر بود باز میآمدید دوری از بلا همین است.
آن که با دعایش سرانجام لیکرام تکه تکه شد و مرد و در هر خانه ماتم افتاد آن میرزا همین است.
خوب نیست آزار دادن و دل پاکان را رنجاندن و گستاختر شدن، مجازاتش همین (مرگ همچون لیکرام) است.
در همین ایام، روزی دوست ما جناب شیخ یعقوب علی، مدیر روزنامه الحکم قادیان، در دفتر پست قادیان نشسته بود. سه نفر از آریاییهای یادشده، از جمله اچهرچند، نیز آنجا حضور داشت. مسئول اداره پست، جناب بابو الله دتا، هم در آنجا تشریف داشت. جناب شیخ در جریان صحبت به اچهرچند گفت که خداوند به حضرت میرزا الهام فرموده هر کس در خانهاش اقامت کند، از خطر طاعون کاملاً در امان خواهد بود. این یک نشانه الهی است و برای شما دلیل محکمی محسوب میشود. در مقابل، اچهرچند با بیادبی گفت: “این چه نشانهای است؟ من میگویم که خودم هم از طاعون نمیمیرم. ” با شنیدن این حرف، جناب شیخ با غیرت ایمانی برآشفته شد و به او گفت: “حالا تو حتماً به وسیله همین طاعون هلاک خواهی شد. ” (حقیقت وحی، ضمیمه ۱۵۴ – همچنین بابو الله دتا هنوز زنده است و از معاندان ماست. میتوانید با دادن سوگند از او بپرسید.) حال بنگرید قدرت خداوند را که چگونه جلوهگر میشود: چند روز پس از انتشار رساله “آریاییهای قادیان و ما”، طاعون به قادیان رسید و خشم الهی در مدت کوتاهی کار هر سه نفر آنان را تمام کرد. این بلا بر خانوادههایشان نیز نازل شد و برخی از آنها با تمام اهل خانه از بین رفتند. آقای اچهرچند که مانند حضرت میرزا ادعای مصون ماندن از طاعون را داشت، تنها چند روز بعد قربانی طاعون شد و همراه با او، روزنامه شبه چنتک نیز برای همیشه به خاک سپرده شد. پس ای صاحبان بصیرت، عبرت بگیرید!
این نشانه کمتر از نشانه لیکرام نبود، بلکه با این نشانه، آن اعتراض که گویا – نعوذبالله – حضرت میرزا لیکرام را به قتل رسانده بودند نیز از بین رفت. ای نادانان! به گمان شما لیکرام را شمشیر حضرت میرزا کشت و با این شک، اشکهایتان را پاک کردید. اما اچهرچند، سومراج و بهگت رام را کدام شمشیر به قتل رساند؟ اگر چشم دارید ببینید، اگر گوش دارید بشنوید، اگر دل دارید بیندیشید که در هر دو مورد یک چیز بود: خشم الهی. برای یکی شمشیر فولادی شد و در شکمش فرو رفت و برای دیگران کرم طاعون شد و آنان را هلاک کرد. همچنین با این نشانه به این پرسش هم پاسخ داده شد که چرا طاعون به قادیان آمد. نخست اینکه هیچ الهام حضرت میرزا چنین نبود که در آن گفته شده باشد طاعون قطعاً به قادیان نمیآید، بلکه الهام چنین بود که طاعون ویرانگر به قادیان نمیآید؛ یعنی طاعونی که همه دهکده را نابود کند و مردم سراسیمه به هر سو فرار کنند. همانطور که خداوند فرمود: “لولا الاکرام لهلک المقام” یعنی اگر این توجه نبود که قادیان جایگاه یکی از پیامبران برگزیده خداست، این روستا سزاوار بود که کاملاً ویران شود. اما “انه اوی القریة” اکنون این روستا از ویرانی و نابودی همهگیر در امان نگه داشته میشود. همچنین اگر طاعون به هیچ وجه به قادیان نمیرسید، چگونه این نشانه آشکار میشد که در یک محل، تقریباً دیوار به دیوار حضرت میرزا، اچهرچند، سومراج و بهگت رام و دیگران زندگی میکنند و هر دو گروه ادعا میکنند که از طاعون در امان خواهند ماند؟ اما طاعون میآید و کار اچهرچند، سومراج و بهگت رام را تمام میکند، در حالی که در خانه حضرت میرزا حتی یک موش هم نمیمیرد.
خلاصه، حضرت میرزا به روشهای منطقی، استدلالی و معنوی با آریهها مقابله کردند و به پیروزی کامل دست یافتند. سپاس خدا را برای این موفقیت.
مقابله حضرت میرزا با سیکها
آیین سوم، آیین سیکهاست. اگرچه پیروان این آیین چندان زیاد نیستند و تأثیرشان خارج از پنجاب بسیار کم است، اما بیتردید در داخل پنجاب، قوم سیک از احترام و نفوذ زیادی برخوردار است و کم و بیش برای آیین خود فعالیت میکند. تا به حال این ویژگی مثبت در این آیین وجود داشته (هرچند اکنون نمونههای خلاف آن دیده میشود که بسیار تأسفبرانگیز است) که معمولاً درباره بزرگان ادیان دیگر مانند آریهها و مسیحیان، بدگویی نمیکنند. البته نباید چنین پنداشت که آنها با اسلام دشمنی ندارند. در واقع، عموم مردم آنها نسبت به اسلام تعصب و دشمنی شدیدی دارند و نمونههای افراطی از این تعصب را نشان میدهند. اما در میان قشر تحصیلکرده سیکها، نسبت به دیگران رفتار محترمانهتری دیده میشود. (باید توجه داشت که این یادداشت مربوط به پیش از تقسیم هند است.) به هر حال، حضرت میرزا مقابله روحانی خاصی با سیکها نداشتند. بدون شک در دعوتهای عمومی که ایشان برای پیروان سایر ادیان منتشر میکردند، سیکها نیز مخاطب قرار میگرفتند. اما هیچ یک از آنها به طور مداوم در برابر حضرت میرزا موضعگیری نکردند و به مقابله با ایشان برنخاستند. خود حضرت میرزا درباره سیکها توجه ویژهای داشتند. ایشان پیش از آنکه ادعایی مطرح کنند، حضرت بابا گورو نانک صاحب را در خواب دیده بودند. در آن رؤیا، بابا صاحب به حضرت میرزا گفته بود که مسلمان است. از آن پس، حضرت میرزا منتظر بودند تا خداوند زمینهای فراهم کند که اسلام آوردن بابا صاحب (رحمت خدا بر او باد) ثابت شود. سرانجام ایشان توجه خود را به این موضوع معطوف کردند و تحقیقاتی را آغاز نمودند. در نتیجه، با شواهد تاریخی بسیار محکم ثابت شد که بابا صاحب (رحمت خدا بر او باد) واقعاً یک ولی والامقام بوده که در خانوادهای هندو به دنیا آمده و بعدها به اسلام گرویده و به شیوه درویشان، سلسلهای را بنیان نهاده است. حضرت میرزا مسلمان بودن بابا صاحب را بر اساس دلایل زیر اثبات کردند:
۱- بابا صاحب (رحمت خدا بر او باد) با درویشان مسلمان دیدار و گفتگو میکردند و در مجالس آنها حضور مییافتند.
۲- بابا صاحب به شیوه مسلمانان نماز میخواندند و روزه میگرفتند.
۳- بابا صاحب سفر طولانی حج را به شیوه اسلامی انجام داده بودند.
۴- بابا صاحب (رحمت خدا بر او باد) به روش اسلامی به یگانگی خداوند متعال، رسالت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و قرآن کریم ایمان داشتند.
۵- بابا صاحب در هر جا به پیروان خود آموزههای اسلامی را تعلیم میدادند.
۶- یکی از یادگارهای ارزشمند بابا صاحب که نسل به نسل در میان قوم سیک حفظ شده، ردای ایشان است که هماکنون در دیره بابا نانک در منطقه گورداسپور نگهداری میشود. روایات مذهبی سیکها نشان میدهد که این ردا به طور غیبی به بابا صاحب اعطا شده است. از این رو، سیکها با احترام به آن مینگرند. هنگامی که حضرت میرزا به کمک برخی دوستان خود آن را گشودند، مشخص شد که در تمام قسمتهای ردا آیات قرآنی نوشته شده و عبارت اسلامی «لا اله الا الله محمد رسول الله» به وضوح بر آن حک شده است.
۷- در یکی از گوردوارههای شهر فیروزپور، یک شیء متبرک از بابا صاحب نگهداری میشود که پس از بررسی معلوم شد یک نسخه از قرآن کریم است.
۸- بابا صاحب در عمل و تعالیم خود، همواره اصول آیین هندو و کتاب مقدس آن یعنی «ودا» را رد کرده و برخلاف آن آموزش دادهاند. بنابراین، با اطمینان میتوان گفت که ایشان پیرو عقاید هندو نبودهاند.
۹- از آنجا که آیین سیک شریعت مشخصی ندارد، روشن است که این آیین یک مذهب جداگانه به شمار نمیآید.
۱۰- به طور کلی، فرهنگ و تمدن سیکها نشان میدهد که آنها پیوند عمیقی با اسلام دارند. به جز در برخی موارد که از آیین هندو تأثیر پذیرفتهاند، اصول و آداب آنها عمدتاً رنگ و بوی اسلامی دارد.
این همه دلایلی هستند که حضرت میرزا بر اساس آنها مسلمان بودن بابا صاحب (رحمت الله علیه) را اثبات کردند. هر فرد خردمندی ممکن است بر این باور باشد که اگر حقیقت این گفتهها ثابت شود، در آن صورت قطعاً جایی برای شک در مسلمان بودن بابا صاحب باقی نمیماند. اگر مسلمان بودن بابا صاحب اثبات شود، یعنی اینکه ایشان یک مسلمان راستین و ولی الله بودهاند. در این صورت، آشکار است که وضعیت مذهب سیک چگونه خواهد بود – یعنی با همین یک دلیل، ارکان مذهب سیک فرو خواهد ریخت. حضرت میرزا تمام این دلایل و شواهد را از کتابهای مقدس گرنته صاحب و جنم ساکهی و با توجه به وقایع و تاریخ مذهب سیک به اثبات رساندهاند. (برای مطالعه بیشتر میتوانید به کتابهای “ست بچن”، “چشمه معرفت” و همچنین آثار شیخ محمد یوسف، مدیر روزنامه نور و مرید حضرت مرزا صاحب، با عناوینی مانند “سوانح زندگی بابا نانک” و “مذهب بابا نانک” مراجعه کنید.)
جالب اینجاست که هر ضربهای که حضرت میرزا بر ادیان دیگر وارد کردهاند، تقریباً همگی ضربههایی اساسی هستند که در صورت اثبات، چیزی از آن ادیان باقی نمیماند. برای مثال، درباره مسیحیان به طور تاریخی ثابت کردند که حضرت عیسی (علیه السلام) بر صلیب کشته نشده، بلکه بعدها مانند سایر انسانها از دنیا رفته و مقبره ایشان در کشمیر موجود است. حضرت میرزا درباره آریاییها ثابت کردند که تمام عقاید اساسی آنها به گونهای است که ذات مقدس خداوند را مورد حمله قرار میدهد و ارتباط فطری انسان با خالقش را تضعیف کرده و از بین میبرد. همچنین نشان دادند که سایر اعتقادات آنها نیز این عقاید را باطل میکند. درباره سیکها نیز ثابت کردند که بنیانگذار مذهب آنها یک مسلمان و ولی خدا بوده است. ایشان توضیح دادند که تغییر حالت این گروه بعدها، تا حدی به دلیل تحولات زمانه و تا حدی به خاطر غفلت خود مسلمانان رخ داده است.
درحقیقت حضرت میرزا بر این اصول پایبند بودند و این نکته بسیار مهم است که به یاد داشته باشیم هیچ مکتب مذهبی چنان دوام و گسترشی نمییابد که در جهان ریشه بدواند، یعنی صدها هزار نفر به آن ایمان بیاورند و مورد پذیرش عموم قرار گیرد و نسل به نسل آن را بپذیرند، مگر اینکه اساس آن بر حق و راستی باشد. اما پدیدههایی مانند حباب که به سرعت ظاهر و ناپدید میشوند، یا مکاتبی که تنها یک یا دو نسل دوام میآورند و سپس از بین میروند، نشانه حقانیت آنها نیست. از این رو، ما احمدیان به صداقت و درستی مهاراج کریشنا، مهاراج رامچندر هندوها، گوتام بودا بنیانگذار آیین بودایی، زرتشت پیامبر پارسیان، کنفوسیوس چینیها و دیگر بزرگان – که رحمت خداوند بر آنها باد – باور داریم و با نهایت ادب و احترام به آنها مینگریم. حضرت میرزا همچنین بابا نانک را با احترام فراوان ولی الله میدانستند و عزت و احترام همه این بزرگان را در دلهای ما جای دادهاند. ایشان حتی ادعا کردهاند که خود نیز مانند کریشنا هستند، چنان که در سخنرانی سیالکوت بیان داشتهاند. به ایشان این الهام نیز شده بود که: “ای از بین برنده بدیها و برپا کننده خوبیها، ستایش تو و وعده آمدنت در گیتا نیز نوشته شده است.” گیتا کتاب مقدس هندوها است.
مقابله با برهموسماج
دین چهارمی که حضرت میرزا با آن به مقابله برخاستند، آیین برهمو سماج بود. اگرچه پیروان این آیین رسماً جزو هندوها محسوب میشوند، اما عقاید آنها با سایر هندوها کاملاً متفاوت است. پیروان آیین برهمو سماج در برخی از باورها و اندیشههای خود، شباهتهایی با مسلمانان فرقه جدید طبیعتگرایان دارند. آنها مانند طبیعتگرایان، الهام، استجابت دعا و معجزات را انکار میکنند و این مفاهیم را به گونهای تفسیر میکنند که اصل موضوع از بین میرود. همچنین، آنها سلسلهی پیامبران، الهام و دعا را نمیپذیرند و تنها عقل را پایه و اساس مذهب خود قرار میدهند. اگرچه به خدا اعتقاد دارند، اما الهام و سلسله پیامبران را به شدت رد میکنند. با این حال، آنها معمولاً بزرگان سایر ادیان را مورد نکوهش قرار نمیدهند، بلکه از دیدگاهی علمی و با احترام به آنها مینگرند. این مذهب چندان تبلیغی نیست. پیروان آن برخلاف آریاها و مسیحیان، به بحث و مناظره اهمیت چندانی نمیدهند. آنها صرفاً به شیوهای علمی، افکار و اندیشههای خود را بیان میکنند. همچنین، شور و اشتیاق مذهبی چندانی در آنها دیده نمیشود. به همین دلیل، مقابله منظم روحانی با حضرت میرزا انجام ندادهاند. البته بدون شک، در فراخوانهایی که حضرت میرزا به طور عمومی برای پیروان سایر مذاهب صادر میکردند، آنها نیز مخاطب قرار میگرفتند. اما از سوی آنها به طور منظم کسی وارد میدان نشد.
همچنین از طریق نقل و عقل نیز مناظره منظمی بین ایشان و حضرت میرزا صورت نگرفت. با این حال، خود حضرت میرزا به آنها توجه کرده و در کتابهای متعدد خود، عقاید آنان را رد کردهاند. به خصوص بخش سوم و چهارم کتاب “براهین احمدیه” بیشتر به رد عقیده برهمو سماج اختصاص دارد. علاوه بر این، در کتابهای «آیینه کمالات اسلام»، «برکات دعا»، «براهین احمدیه جلد پنجم» و همچنین در «مکتوبات» نیز به اندازه کافی به رد عقاید آنان پرداخته شده است. حضرت میرزا بارها نوشتهاند که ادعای اعتقاد به خداوند و انکار الهام، دعا و سلسله رسالت، دو دیدگاه متضاد هستند. ایشان معتقدند عقل محض انسان درباره خداوند هرگز فراتر از این نمیرود که «خدا باید وجود داشته باشد». یعنی نهایت کار عقل این است که به طور علمی ثابت کند خدا باید وجود داشته باشد. اما این مرتبه «باید باشد» هرگز قابل اطمینان نیست. حقیقت این است که چنین اعتقادی درباره خداوند اصلاً ایمان محسوب نمیشود و نمیتواند عطش فطری یک جویای حقیقت صادق را برطرف کند. بلکه گاهی مانند فیلسوفان خشکاندیش، انسان را به انکار خدا میرساند. اصل ایمان این است که انسان درباره خداوند از مرحله مشکوک و پرخطر «باید باشد» خارج شده و به مرحله مطمئن و یقینی «هست» برسد. این امر به تنهایی کار عقل نیست، زیرا هستی خداوند فراتر از درک عقل است و عقل به تنهایی نمیتواند انسان را به او برساند. عقل فقط میتواند از دور به سوی او اشاره کند. بنابراین لازم است راهی باشد که انسان را به خداوند برساند. این راه همان است که خداوند خودش از طریق الهام و فرستادن پیامبران به سوی بندگانش میآید و هستی خود را محسوس و مشهود میسازد. به این ترتیب، ایمان فقط در حد اینکه «خدایی باید وجود داشته باشد» نمیماند، بلکه به مرحلهای میرسد که انسان یقین پیدا میکند «خدا هست» و میتواند با او ارتباط شخصی برقرار کند. مقام «باید باشد» تنها یک بت خیالی را پیش میآورد، اما حضرت میرزا در یک بیت اردو میفرمایند: «چگونه میتوان ندیده دل به ماهرخی سپرد؟ چطور میشود دل به بتی خیالی بست؟»
همچنین حضرت میرزا، الهامات خود و قدرتنماییهای خداوند را که از طریق پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم و در این زمان توسط خود ایشان آشکار شده، به عنوان دلیلی قطعی ارائه کردند و منکران را به آزمودن و مشاهده فراخواندند. اما هیچکس در برابر ایشان حاضر نشد و پرچم اسلام به اهتزاز درآمد.
مقابله با دیو سماج
دین پنجم – دین خداناباوری و دیو سماج بود. این دین در آن ایام دل اکثر مردم را از درون میخورد. بعضیها جرأت کردند این دیدگاه خود را آشکارا بیان کنند و گروهی جداگانه تشکیل دهند، اما بیشتر مردم شک و تردیدهای خود را در دل پنهان نگه داشتند. اگر با دقت بررسی شود، این تردید، ایمان اکثر آنها را کاملاً از بین برده است. در میان هندوها، مسیحیان و حتی خود مسلمانان و دیگر اقوام، بسیاری از این افراد هستند که این شک به ایمانشان نفوذ کرده است. تأثیرات مخرب علوم جدید و گرایشهای مادی، دین و مذهب اینها را تضعیف کرده است. آنها فقط به شکل ظاهری و قومی به دین خود منسوب میشوند و اگر غیرت دینی از خود نشان میدهند، بیشتر قومی است تا دینی. علاوه بر این منکران پنهانی، گروهی نیز به طور آشکار وجود دارد که منکر خدا هستند. این گروه در میان هندوها به نام «دیو سماج» شناخته میشوند. این گروه به طور مستقیم با حضرت میرزا مقابله نکرد، اما در واقع تمام عمر ایشان صرف مبارزه با همین گروه شد و هر نوشتهشان به شک و تردید این گروه میپرداخت. اگر با دقت بررسی شود، دلایلی که حضرت میرزا برای غلبه بر پیروان سایر ادیان ارائه کردند، پایههای این مذهب را نیز سست میکند. به ویژه، براهین ایشان در زمینههای معنوی علیه این مذهب مانند طلوع خورشید روشنگر است. نمونههایی مانند مرگ عبدالله آتهم، شکست مارتن کلارک، هلاکت آقای دوئی، فرار اندرمن، قتل لیکرام و نابودی اچهرچند و غیره، همانطور که ریشههای مسیحیت و آیین آریایی را قطع میکنند، بر گردن خداناباوری و دیوسماج نیز مانند تبری تیز عمل میکنند.
در واقع، زمانی که حضرت میرزا پیروان ادیان مختلف را برای مشاهده معجزه دعوت کرده بودند، دیوسماج را نیز به طور خاص فراخوانده بودند. اما از آنجا که قلب افراد بیدین ضعیف است، هیچ کس از آن گروه برای رویارویی پیش نیامد. در حقیقت، کسی که به خدا باور دارد، حتی اگر به شکل نادرستی هم باشد، باز هم به نوعی برای قلبش تکیهگاهی دارد. اما قلب فرد بیدین همیشه لرزان است و او هرگز به آرامش و اطمینان خاطر نمیرسد. به همین دلیل، چنین فردی همواره هنگام رویارویی ترسو از آب درمیآید. بنابراین، هیچ یک از افراد بیدین دیوسماجی جرأت نکرد در برابر حضرت میرزا بایستد. ایشان (علیه السلام) دو نوع مقابله با این افراد انجام دادند. نخست اینکه ثابت کردند استفاده درست از عقل سالم و نگاه دقیق، انسان را به وجود آفرینندهای راهنمایی میکند. زیرا این جهان مادی با ظریفترین حکمتها و نظم بینظیرش، نشاندهنده خالقی کامل است. تصور این کارخانه بینظیر بدون سازنده، آشکارا خلاف عقل است. پس ناچاریم بپذیریم که این جهان باید خالق و مالکی داشته باشد. هنگامی که جوینده حقیقت به مرحله “باید باشد” میرسد، درِ بهرهمندی از نشانههای الهی و نمایش قدرت به رویش گشوده میشود. این نشانهها او را بالا برده و به مقام “هست” میرسانند. به عبارت دیگر، رسیدن به مرحله “باید باشد” با لطف خداوند، کار انسان است، اما رساندن به مقام “هست”، کار خداوند است که از طریق الهامات و نمایش قدرتهای ویژه خود انجام میدهد. حضرت میرزا در دو بیت به زبان اردو میفرمایند: خداوند با قدرت خویش، وجود خود را ثابت میکند، این همان آشکار شدن چهره آن ناپیداست.
آنچه را که میگوید حتماً انجام خواهم داد، آن تغییر ناپذیر است همین الوهیت است
به عبارت دیگر، تصور اینکه میتوان خداوند را که وجودی لطیف و فراتر از درک ماست، با حواس ظاهری احساس کرد، اندیشهای نابخردانه است. قرآن کریم میفرماید: لَا تُدْرِكُهُ الْأَبْصَارُ وَهُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصَارَ وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ «چشمها او را درک نمیکنند ولی او چشمها را درک میکند و او لطیف و آگاه است» (سوره انعام: ۱۰۴). یعنی خداوند چنان لطیف است که با حواس ظاهری نمیتوان به او دست یافت، اما او آگاه است و میداند که بنده بدون ارتباط با او نمیتواند از نظر روحانی زنده بماند. و تکمیل ایمان که بماند حتی نمیتواند استوار باقی بماند. از این رو، خداوند خود به سوی حواس انسان نزول میکند و خویش را محسوس میگرداند. یعنی او با فرستادن پیامبران، الهام و نشان دادن قدرت خود، چهرهاش را آشکار میسازد تا ایمان بشر از مرحله شک و تردید که «باید باشد» خارج شده و به مرتبه یقین که «هست» برسد. (برای مطالعه بیشتر درباره وجود خداوند، به کتاب اینجانب «خدای ما» مراجعه کنید.)
همچنین حضرت میرزا، جهان را مخاطب قرار داده و فرمودند: «بیایید تا به شما نشان دهم که خدا هست و او داناست. من به عنوان یک انسان، دانش کامل ندارم، اما خداوند به من میگوید که این کار چنین خواهد شد. پس با اینکه آن چیز در پس هزاران پرده پنهان است، اما سرانجام همانطور که خداوند گفته است، آشکار میشود. پس بیایید و آن را آزمایش کنید.» من به شما نشان میدهم که خداوند وجود دارد و او توانا است. من به عنوان یک انسان، قدرت کامل ندارم، اما خداوند به من میگوید که فلان کار را چنین و چنان خواهم کرد. آن کار به گونهای است که از توان بشری خارج است، اما همانطور که خداوند گفته، انجام میشود. پس بیایید و این را آزمایش کنید. من به شما نشان میدهم که خداوند وجود دارد و او دعاها را میشنود. من برای کارهایی دعا میکنم که به ظاهر غیرممکن هستند، اما خداوند با دعای من آن کارها را به انجام میرساند. بیایید و این را آزمایش کنید. من به شما نشان میدهم که خداوند وجود دارد و او بر دشمنان اسلام که در بدگویی از حد میگذرند، پس از اتمام حجت، خشم خود را نازل میکند. پس بیایید و این را آزمایش کنید. من به شما نشان میدهم که خداوند هست و او آفریننده است. من به عنوان یک انسان، توانایی آفرینش ندارم، اما خداوند از طریق من جلوههای خلاقیت خود را آشکار میکند. همانطور که او بدون هیچ مادهای، قطرههای جوهر را بر لباسم ریخت. پس بیایید و این را آزمایش کنید. من به شما نشان میدهم که خداوند هست و او توبه را میپذیرد. اگر بندهاش به سوی او بازگردد، خداوند نیز با رحمتش به او روی میآورد. اگر حال بندهاش تغییر کند، خداوند نیز حکم عذاب خود را تغییر میدهد، زیرا او مهربان است و ستمگر نیست. پس بیایید و این را آزمایش کنید. من به شما نشان میدهم که خداوند هست و او با بندگان خاص خود با محبت سخن میگوید، همانطور که با من چنین کرده است. پس بیایید و این را آزمایش کنید. من به شما نشان میدهم که خداوند هست و او پروردگار جهانیان است. هیچ چیز از دایره پروردگاری او خارج نیست، زیرا اگر بگوید که فلان چیز را پرورش نمیدهم، آن چیز به هر شکلی که باشد نمیتواند پابرجا بماند. پس بیایید و این را آزمایش کنید. من به شما نشان میدهم که خداوند هست و او مالک همه چیز است. هیچ یک از آفریدهها نمیتوانند از فرمان او سرپیچی کنند و او میتواند در هر چیزی که بخواهد تصرف کند. پس بیایید و این را آزمایش کنید. بیایید قدرت خداوند را در همه جا ببینیم. من به شما نشان میدهم که او چگونه بر آسمان، زمین، هوا، آبها و کوهها فرمان میراند. به شما نشان میدهم که چطور بر اقوام، حکومتها و دلهای مردم حکم میکند. پس بیایید و این را خودتان تجربه کنید.
این ادعای بزرگی است، اما فکر کنید اگر ثابت شود، آیا جایی برای انکار خدا باقی میماند؟ سوگند به خدایی که جانم در دست اوست، حضرت میرزا همه اینها را مطابق سنت الهی نشان دادند. اگر بپرسید چرا پس همه مردم ایشان را نپذیرفتند، این پرسش نادرستی است. کدام پیامبر خدا آمده که همه مردم او را پذیرفته باشند؟ چه کسی از محمد رسول الله صلی الله علیه و سلم بزرگتر خواهد بود؟ حضرت میرزا، غلامی ایشان را برای خود مایه افتخار میدانند. ایشان غلام کسی هستند که گفت و کاملاً درست گفت: «اگر عیسی علیه السلام و موسی علیه السلام زنده میبودند، آنان نیز طوق بندگی مرا به گردن میآویختند.» با این حال، آن بزرگوار آمدند و به طرز شگفتانگیزی قدرت خداوند را نشان دادند و رفتند. اما کوردلان او را نپذیرفتند. حتی تا امروز که هزار و سیصد و پنجاه سال گذشته است، تعداد منکران او نسبت به پذیرندگانش بسیار زیاد است. پس نابخردانه اعتراض نکنید و قرآن را باز کنید و ببینید که خداوند میفرماید: “يَا حَسْرَةً عَلَى الْعِبَادِ مَا يَأْتِيهِم مِّن رَّسُولٍ إِلَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ” (سوره یس: ۳۱) یعنی: افسوس بر حال مردم که هیچ پیامبری برایشان نیامد مگر آنکه او را مسخره کردند. پس ما خرسندیم که مخالفان حضرت میرزا نیز این سنت مخالفت با پیامبران را با دستان خود به انجام رساندند. بنابراین بیندیشید که این مخالفت نیز دلیلی بر صداقت جناب میرزا است.
مقابله با دیگر ادیان
پیشتر به طور خلاصه توضیح دادیم که حضرت میرزا چگونه بر پنج دین یاد شده غلبه کردند و اسلام را در برابر آنها پیروز ساختند. برای مطالعه بیشتر، منابع مربوطه را نیز ذکر کردیم. علاوه بر اینها، در جهان آیین بودایی نیز وجود دارد. اگرچه این دین اکنون تقریباً نیمهجان است و در میان پیروانش – که شاید از همه ادیان دیگر بیشتر باشند – فعالیت چشمگیری دیده نمیشود و تبلیغ در آن عملاً متوقف شده، اما باز هم نادیده گرفته نشده است. (برای اطلاعات بیشتر به مجله “ریویو آو ریلیجنز” مراجعه کنید)
پس از آن، یهودیت قرار دارد که وضعیت دینی آن بر همگان آشکار است. با این حال، در آثار متعدد حضرت میرزا به طور ضمنی به آن نیز اشاره شده است. پس از آن، آیین زرتشت قرار دارد که در حال حاضر تنها به شکل یک دین قومی در میان گروه کوچکی از پیروان باقی مانده است. درباره این آیین نیز کم و بیش در مجله “ریویو آو ریلیجنز” مطالبی ارائه شده است.
بعد از آن بتپرستی قرار دارد که به صورت پراکنده در آثار حضرت میرزا به آن اشاره شده است. پس از آن “تئوسوفی” مطرح است. اگرچه این یک دین نیست بلکه یک فلسفه است، اما از نظر دور نمانده است. (برای اطلاعات بیشتر به “ریویو آو ریلیجنز” مراجعه کنید) در نهایت، آیین بهایی قرار دارد که تا حدودی نشانههای حیات در آن دیده میشود زیرا یک جنبش کاملاً جدید است. با این حال، این آیین نیز رو به افول است. با بررسی دقیق مشخص میشود که بهاییت در واقع یک دین نیست، بلکه نوعی گروه اخلاقی است. بنیانگذار این جنبش مدعی ظهور خدا بود، نه فرستاده خدا. این آیین تعالیم مختلف ادیان را که از نظر اخلاقی پسندیده به نظر میرسیدند، گردآوری کرده و نظام جدیدی را پایهگذاری کرده است. از آنجا که در آن اعتقادات اساسی مذهبی که پیروی از آنها الزامی باشد وجود ندارد، با سایر ادیان در تعارض قرار نمیگیرد. در عوض، به طور کلی همه ادیان را خوب میداند و آموزههای اخلاقی مشترکی را ترویج میکند. این ویژگیها توجه برخی افراد آزاداندیش این دوران را به خود جلب کرده است. با این حال، همین خصوصیات نشان میدهد که این آیین شاخهای از تفکر آزاداندیشانه است که در آن ادعای نسخ شریعت اسلام شده است. درباره این موضوع نیز در “ریویو آو ریلیجنز” قادیان بحث شده و جماعت احمدیه نیز کتابهایی در این زمینه منتشر کرده است، مانند کتاب “تحریک بهایی” نوشته مولوی ابوالعطاء.
دو اصل طلایی مربوط به تحقیقات دینی
تا اینجا دیدگاه جامعی درباره مقایسه ادیان ارائه شد. اما پیش از پایان این بحث، نگاهی کلی و مختصر به آن میاندازیم و به طور خلاصه به کارهایی اشاره میکنیم که حضرت میرزا غلام احمد به طور عمومی برای خدمت به اسلام انجام دادهاند.
نخست اینکه ایشان برای مباحثات و مناظرات دینی، اصول ارزشمندی وضع کردهاند که گفتگوی بین ادیان را سادهتر میکند. این اصول به جویندگان حقیقت فرصت خوبی میدهد تا بین حق و باطل تمایز قائل شوند. به همین اصول در بیان بحث با آتهم اشاره کرده بودیم و حضرت میرزا بر آن بسیار تأکید داشتهاند، و آن اصول بدین قرار است که هر کس که دربارهی دین خود ادعایی دارد، وظیفه دارد ابتدا ادعای خود را با استناد به کتاب مقدس دین خودش ثابت کند و برای آن ادعا از همان کتاب دلیل بیاورد. برای مثال، اگر یک مسیحی میگوید سه خدا وجود دارد، این ادعای او هرگز قابل توجه نیست مگر آنکه آن را از انجیل ثابت کند. یعنی او باید واقعاً وجود این ادعا را که گویا سه خدا وجود دارد، در انجیل نشان دهد و سپس برای ادعای خود از همین انجیل دلیل بیاورد. اگر او نتواند ادعای خود را از انجیل ثابت کند، در این صورت روشن خواهد شد که این عقیده از انجیل نیست و نمیتوان آن را به نام مسیحیت مطرح کرد. بلکه آن عقیدهی شخصی فلان یا بهمان تلقی خواهد شد که او آن را به انجیل نسبت داده است. در این صورت، بحث پایان مییابد. زیرا موضوع بحث، مسیحیت بود نه باورهای شخصی افراد. از آنجایی که در انجیل اصلی هیچ دلیلی برای اثبات تثلیث وجود ندارد، نمیتوان آن را به عنوان بخشی از آموزههای مسیحیت در نظر گرفت. واضح است که چنین کتابی نمیتواند شایسته توجه باشد. کتابی که درباره اصول اساسی مذهب خود حتی قادر به ارائه ادعای خود نیست و برای اثبات ادعاهایش به دیگران متوسل میشود. یا اینکه ادعایی را مطرح میکند اما نمیتواند دلیلی برای آن ارائه دهد. به عبارت دیگر، ادعا در آن وجود دارد اما دلیلی برای اثباتش نیست و مجبور است از دیگران کمک بگیرد. در این صورت، این خود دلیلی قطعی بر بطلان آن دین خواهد بود. زیرا دینی که برای ارائه دلیل به دیگران نیاز دارد و تنها ادعا کردن را بلد است و هنگام ارائه دلیل سکوت میکند، نمیتواند از جانب خداوند باشد. خلاصه اینکه در هر دو حالت، آن دین مرده تلقی میشود. بیتردید، وجود منابع تأییدکننده خارجی برای یک دین مشکلی ندارد. اما اگر کتاب مقدس یک دین از دلایل درونی تهی باشد، این نقص بزرگی محسوب میشود. در چنین حالتی، آن دین شایسته توجه نخواهد بود.
عنایت بفرمائید که این اصل منطقی و استوار است و با پذیرش آن، تنها اسلام از میان ادیان باقی میماند. برای مثال، مسیحیان معتقدند که سه خدا وجود دارد، مسیح خداست و آموزه کفاره حق است. اما اگر در انجیل جستجو کنیم، نه تنها دلیلی برای این عقاید نمییابیم، بلکه حتی اشارهای هم به این ادعاها نشده است. مسیحیان ممکن است به صورت شفاهی هر چه بخواهند بگویند، اما مرجع ما انجیل است که آن را کتاب مقدس خود میدانند. انجیل درباره چنین مسائل مهمی همچون بت خاموش است و سکوت کرده است. اگر به انجیل مراجعه کنیم، تنها چیزی که از آن اثبات میشود این است که خداوند یکتاست و هیچ شریکی ندارد. همچنین مشخص میشود که حضرت مسیح علیهالسلام فقط یک بنده برگزیده خدا بوده است، نه بیشتر. با این توضیح، بحث در همینجا پایان مییابد.
توجه داشته باشید که استنباط اصول دین – که اساس و پایه همه چیز است- از برداشتهای نادرست و بر خلاف واقعیتها، کاری خندهدار است. یک دین باید درباره اصول خود، ادعایی روشن و آشکار ارائه دهد که مانند یک متن صریح، قابل اثبات باشد. اگر در بنیاد یک دین از برداشتهای نادرست استفاده شود، در این صورت مصونیت اعتقادات دینی از بین میرود. به قرآن کریم نگاه کنید که چگونه اصول اسلام را با عبارات واضح و بدون نیاز به تأویل بیان کرده است. قرآن با تکرار این اصول، گویی خورشید را طلوع داده است. اما در انجیل، چنین وضوحی دیده نمیشود.
مرحله دوم، مرحله دلیل و برهان است که در این زمینه نیز انجیل کاملاً ناتوان است. مسیحیان برای اثبات ادعاهای خود، به برداشتهای دور از ذهن و استنباطهای ضعیف متوسل میشوند تا چارچوبی برای خود بسازند. اما دلایل محکم را از کجا میآورند؟ ناچارند از عقل این و آن کمک بگیرند و با گدایی کردن از افکار دیگران، کاسه خالی انجیل را پر کنند. این چه دینی است که نه ادعای روشنی دارد و نه میتواند دلیلی بر آن ارائه دهد؟ گویی بینیای از موم ساخته شده که پیروانش آن را به هر سو که بخواهند، کج و راست میکنند. مسیحیان باید نشان دهند که انجیل چه خدمتی به آنها کرده است. در واقع، این مسیحیان هستند که به انجیل لطف کردهاند. آنها حتی اگر مجبور به گدایی هم شده باشند، انجیل را از خواری نجات دادهاند و با افزودن ادعاها و دلایل خودشان، خانه خالی آن را پر کردهاند. لاحول و لاقوة الا بالله.
آریاییها نیز در وضعیت مشابهی قرار دارند. برای مثال، مسئله مهم آنها موضوع ازلی بودن روح و ماده است. اما اگر در این مورد از ودا درخواست دلیل شود، چیزی برای ارائه ندارد. آنها تمام صفحات چهار ودا را میگردند و تنها یک منترا (دعا) پیدا میکنند که به زعم خودشان به صورت مجازی و استعاری، ادعای ازلی بودن روح و ماده را بیان کرده است. حال توجه کنید که این چگونه دینی است که چهار کتاب بزرگ و سنگین دارد که حتی یک آریایی ضعیف نمیتواند آن را بلند هم کند، اما دلیلی برای حتی اصلیترین ادعای دین در آن وجود ندارد. تنها چیزی که در آن یافت میشود، از میان چهار ودا فقط یک منترا است که خود آریاییها میپذیرند که از این منترا تنها به صورت مجازی میتوان این عقیده را استنباط کرد. سخنی زیبا در یک بیت اردو گفته شده است: «صدای دل را در پهلو بسیار میشنیدیم اما وقتی شکافتیم، حتی یک قطره خون هم بیرون نیامد»
دربارهی چنین اصل مهم و ضروری، انتظار میرفت که ودا به طور روشن و واضح و با عباراتی صریح، عقیدهی خود را بیان میکرد و بارها در جاهای مختلف تکرار مینمود تا جایی برای شک و تردید باقی نماند. اما چنین نکرد. از این رو، تردید جدی ایجاد میشود که آیا اعتقاد به قدیمی بودن روح و ماده واقعاً متعلق به ودا است یا اینکه این عقیده ساختهی آریاییهای معاصر است که به ناحق به ودا نسبت داده شده است. گویی “مدعی سست است اما گواه چابک”.
اگر به دلایل نگاه کنیم، وضعیت چنین است که خود ودا خاموش است، اما پیروانش هیاهو به راه انداختهاند. پس آشکار است که کتابی با چنین وضعیتی -که نه ادعایی در آن به طور قطعی بیان شده و نه دلیلی در آن دیده میشود، بلکه برای هر دو ناچار است دست نیاز به سوی دیگران دراز کند- چگونه میتواند ما را راهنمایی کند؟ چنین کتابی خود مانند نابینایان محتاج است تا کسی دیگر راهنماییاش کند. حضرت میرزا در یک بیت اردو چه زیبا فرمودهاند:
«از مرده کی توان امید داشت که دیگری را زنده کند! محال است که خود بتواند راهی را طی کند.
اصل سخن این است که اگر با دقت نگاه کنیم، میبینیم که همه ادیان در ابتدا بر حق و راستی بودند. عقاید نادرست و خرافی که امروزه در آنها دیده میشود و کاملاً مشرکانه هستند، در واقع افزودههای بعدی هستند که به تدریج از بیرون وارد شده و جزئی از دین و مذهب شدهاند. به همین دلیل، کتابهای اصلی دینی با وجود دستکاریهای انسانی، تا حد زیادی از این عقاید نادرستی که عملاً در پیروان آنها دیده میشود، پاک ماندهاند و اصل تعالیم و جوهر حقیقت در آنها کاملاً از بین نرفته است. به همین دلیل است که در این کتابها، یافتن دلایلی برای این افکار باطل دشوار است و حتی اثبات ادعا نیز مشکل میباشد.
منظور اصلی این است که حضرت میرزا اصل بسیار مهمی را برای گفتگوی بین ادیان پایهگذاری کردهاند. اگر با در نظر گرفتن این اصل با مخالفان اسلام بحث شود، آنها در دفاع از عقایدشان به مشکل جدی برمیخورند. دیدن وضعیت درمانده آنها، فرصت مناسبی برای جویندگان حقیقت فراهم میکند تا به نتیجهگیری برسند. خوانندگان توجه کنند که چگونه این یک استدلال حضرت میرزا، کار همه ادیان را یکسره کرد! وقتی انجیل و ودا درباره عقاید فعلی مسیحیت و آیین هندو سکوت میکنند، پس قطعاً مسیحیت و آیین هندو در برابر اسلام شکست آشکاری خوردهاند. البته عقاید شخصی افراد مختلف باقی میماند که حضرت میرزا چگونگی برخورد با آنها و سایر ادیان را همانطور که پیشتر توضیح داده شد، بیان کردهاند.
دومین اصل مهمی که حضرت میرزا برای مقایسه بین ادیان مختلف ارائه کردند این بود که برای یافتن حقیقت درباره یک دین، تنها در نظر گرفتن گذشته و آینده آن کافی نیست، بلکه باید به وضعیت حال آن نیز توجه کرد. اگر دینی درباره گذشتهاش داستانهای بزرگ و شگفتانگیز نقل میکند و برای آیندهاش وعدههای بسیار بزرگی میدهد، اما در زمان حال برای پیروانش هیچ امیدی ارائه نمیکند، چنین دینی هرگز قابل توجه نیست. در واقع، همه آموزههای آن دروغ محض است و هر انسان هوشمندی باید از آن دوری کند. واضح است که آنچه پیشینیان در نتیجه پیروی از یک دین به دست آوردهاند یا آنچه یک دین برای آینده وعده میدهد، هر دو در پس پرده پنهان هستند و تنها خداوند از حقیقت آنها آگاه است. هدف اصلی ما باید «زمان حال» باشد. اگر وضعیت کنونی ما درست و کامل نباشد، در این صورت تاریخ گذشته برای ما چیزی جز داستان و وعدههای آینده چیزی جز سراب نخواهد بود. البته اگر دینی در زمان حال ثمراتی به ما بدهد که از یک آیین راستین انتظار میرود، آنگاه میتوانیم به درستی روایتهای گذشته آن اعتماد کنیم و به وعدههای آیندهاش نیز اطمینان داشته باشیم. اما تنها اتکا به گذشته و آینده نمیتواند ما را به طور قطع مطمئن سازد.
پس اصل دوم که حضرت میرزا بیان فرمودند این است که معیار دین راستین، ارائه ثمرات تازه و شیرین است و نباید تنها به باور داستانهای گذشته و امید به وعدههای آینده بسنده کرد. برای مثال، اگر دینی ادعا دارد که انسان را به خداوند میرساند، برای اطمینان خاطر انسان کافی نیست که فقط در کتابی نوشته شده باشد که در گذشته پیروان این دین به خدا میرسیدند یا گفته شود که پیروانش پس از مرگ به خدا خواهند رسید. فطرت انسان به چنین ادعاهایی قانع نمیشود و نیازمند شواهد ملموس در زمان حال است. این دو نوع امیدواری چیزی بیش از امیدهای کودکانه نیست و هیچ انسان خردمندی با چنین دلداریهایی آرام نمیگیرد. بلکه نیاز است که آیین ما در همین زندگی ما را به خداوند نزدیک کند تا جلوههای واقعی او را در این جهان با چشمان خود ببینیم و نزدیکیاش را به صورت یک واقعیت زنده حس کنیم. اگر به دلیل لطیف و نامحدود بودن خداوند نمیتوانیم او را ببینیم، دستکم باید کلام حیاتبخش او را با گوشهای خود بشنویم و نشانههایش را با چشمان خود مشاهده کنیم. به این ترتیب، وجود خداوند برای ما صرفاً نتیجهی استدلال عقلی نخواهد بود، بلکه رنگ یک هستی زنده و محسوس را به خود میگیرد. در چنین حالتی، بیشک داستانهای گذشته نیز به صورت درسی زنده درمیآیند و وعدههای آینده برای ما خیالی نخواهند بود. اما بیندیشید که در جهان، چند دین وجود دارند که بتوانند زمینهی چنین زندگی معنوی را برای ما فراهم کنند؟
حضرت میرزا ادعا کردند که زندگی معنوی واقعی، که با برکات تازه و پیوسته همراه است، تنها در اسلام امکانپذیر است. به گفته ایشان، هیچ دین دیگری نمیتواند نشانههای چنین زندگی معنوی را نشان دهد. زیرا سایر ادیان دیگر صرفاً بر داستانهای گذشته یا وعدههای آینده متکی هستند. برای مثال، در میان مسیحیان کسی را نمیتوان یافت که در زمان حاضر با خداوند ارتباط مستقیم داشته باشد، از کلام تازه الهی بهرهمند شود و در هر گام یاری خداوند را احساس کند. به همین ترتیب، هیچ پیرو دین آریایی نمیتواند در زمان حال، جلوهای از یاری خداوند را نشان دهد یا کلام زنده و تازه الهی بر او نازل شود. این وضعیت در سایر ادیان دیگر نیز صادق است. در آنها چیزی جز داستانهای گذشته و وعدههای خوشایند آینده وجود ندارد. اما حضرت میرزا به اثبات رساندند که اسلام یک دین زنده و پویای الهی است. ایشان بیان داشتند که درخت اسلام امروز نیز همانند زمان پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم ثمر میدهد. اسلام در عصر حاضر نیز پیروان خود را به خداوند نزدیک میکند، همانگونه که در گذشته این کار را انجام میداد. امروزه نیز مسلمانان عامل به دین، کلام تازه خداوند را میشنوند، همانطور که پیشینیان میشنیدند. آنها نشانههای خداوند را مشاهده میکنند، درست مانند مسلمانان صدر اسلام. بنابراین، تنها اسلام است که دینی زنده و پویاست، در حالی که سایر ادیان دیگر دوران حیات خود را به پایان رساندهاند. حضرت میرزا بارها مخالفان خود را به مبارزه طلبیدند تا از این راه با ایشان رویارویی کنند و درستی دین خود را ثابت کنند. اما هیچکس جرأت نکرد با ایشان روبرو شود. کسانی مانند لیکرام و دوئی که جسارت کردند، با مرگ خود مُهر تأییدی بر حقانیت اسلام زدند و به خواب ابدی فرو رفتند. پس ببینید این چه پیروزی بزرگی است که نصیب اسلام شده و این چه اصل محکم و درستی است که حقانیت اسلام را همچون روز روشن به اثبات رساند. (نگاه کنید به کتابهای حقیقت وحی و براهین احمدیه بخش پنجم)
غلبه اسلام بر همه ادیان به وسیله حضرت میرزا
اکنون به بیان یکی دیگر از دستاوردهای بزرگ حضرت میرزا میپردازیم که به واسطه آن، وعده غلبه اسلام به شکلی چشمگیر و در مقیاسی گسترده تحقق یافت. در سال ۱۸۹۶ میلادی، گروهی از هندوهای محترم لاهور پس از مشورت، تصمیم گرفتند گردهمایی بزرگی برگزار کنند و از نمایندگان تمام ادیان برای شرکت در آن دعوت به عمل آورند. آنها چند پرسش یا موضوع که روح هر دین را نشان میداد انتخاب کردند تا نماینده هر دین بر اساس آیین خود، به آن پرسشها پاسخ دهد. قرار شد در این نوشتهها به دین دیگری تعرض نشود و تنها به بیان نکات مثبت دین خودشان بپردازند تا جویندگان حقیقت فرصت یابند با آرامش و تأمل کامل تصمیم خود را بگیرند. عوامل اصلی برگزاری این گردهمایی، برخی از اعضای فرقه برهموسماج بودند. با قطعی شدن این تصمیم، کمیتهای برای سازماندهی تشکیل شد و پرسشهایی که برای سخنرانیها در نظر گرفته شد به شرح زیر است:
۱- وضعیت جسمی، اخلاقی و روحانی انسان
۲- وضعیت انسان پس از زندگی دنیوی
۳- هدف وجود انسان در دنیا چیست و چگونه محقق میشود
۴- تأثیر اعمال در دنیا و آخرت چگونه است
۵- منابع علم و معرفت کدامند
پس از این، از رهبران و بزرگان هر دین و ملت دعوت شد تا در پاسخ به این پرسشها مطالبی بنویسند یا در جلسه به صورت شفاهی بیان کنند. از هر دین دو یا سه نفر به عنوان نماینده تعیین شدند. از طرف اسلام افراد زیر به عنوان نماینده انتخاب شدند:
۱- حضرت میرزا غلام احمد قادیانی، مسیح موعود و مهدی معهود
۲- مولوی ابوسعید محمد حسین صاحب بطالوی
۳- مولوی ابوالوفاء ثناءالله امرتسری
همچنین از سوی مسیحیان، آریهها، سناتن دهرم، برهموسماج، سیکها، جمعیت تئوسوفیکال و آزاداندیشان نیز نمایندگانی تعیین شدند. به همه توصیه شد که در پاسخ به پرسشها تنها تعالیم دین خود را بیان کنند و به هیچ وجه به ادیان دیگر تعرض نکنند. تاریخ جلسه ۲۶، ۲۷ و ۲۸ دسامبر ۱۸۹۶ میلادی تعیین شد و ساختمان انجمن حمایت اسلام لاهور برای برگزاری جلسه به امانت گرفته شد. خبر جلسه از طریق روزنامهها و آگهیها منتشر شد و از عموم مردم برای شرکت در آن دعوت به عمل آمد. حضرت میرزا در پاسخ به این پرسشها مقالهای نوشتند و آن را به یکی از پیروان مخلص خود، حضرت عبدالکریم سیالکوتی، دادند و ایشان را به لاهور فرستادند. همچنین در تاریخ ۲۱ دسامبر ۱۸۹۶ میلادی، یعنی پنج یا شش روز قبل از جلسه، اعلامیهای نیز منتشر کردند. در این اعلامیه نوشتند: «من این مقاله را با یاری و تأیید ویژه خداوند نوشتهام و خداوند مرا آگاه کرد که این مقاله من بر تمام مقالات دیگران برتری خواهد داشت.» متن آن اعلامیه به شرح زیر است:
«جلسه بزرگ ادیان که در روزهای ۲۶، ۲۷ و ۲۸ دسامبر ۱۸۹۶ میلادی در سالن لاهور تاون برگزار خواهد شد (البته بعداً این جلسه عملاً در سالن اسلامیه کالج لاهور برگزار شد)، در آن جلسه مقالهای از این بنده ناچیز درباره کمالات و معجزات قرآن کریم قرائت خواهد شد. این مقاله فراتر از توان انسانی و نشانهای از نشانههای خداوند است که با تأیید ویژه او نگاشته شده است. در آن، حقایق و معارف قرآن کریم گنجانده شده که به واسطه آن، همچون خورشید روشن خواهد شد که این کلام خداوند و کتاب پروردگار جهانیان است. هر کس این مقاله را از ابتدا تا انتها و پاسخهای پنج پرسش را بشنود، یقین دارم که ایمانی تازه در او پدید میآید و نوری جدید در او خواهد درخشید و تفسیری جامع از کلام پاک خداوند در دسترس او قرار میگیرد. این گفتار من از لغزشهای انسانی پاک و از آلودگی لاف و گزاف به دور است. اکنون، صرفاً به دلیل همدردی با انسانها، ناگزیر به نگارش این مطلب شدهام تا شاید آنان زیبایی و شکوه قرآن کریم را مشاهده کنند و دریابند که مخالفان ما چقدر ستم میکنند که با تاریکی دوستی میورزند و از نور بیزارند. خداوند دانا مرا الهام بخشیده و آگاه کرده است که این نوشتار بر همه پیروز خواهد شد. در این مطلب، نور صداقت، حکمت و معرفتی نهفته است که اگر پیروان ادیان دیگر حاضر باشند و آن را از آغاز تا پایان بشنوند، شرمسار خواهند شد و هرگز قادر نخواهند بود چنین کمالاتی را در کتابهای خود نشان دهند؛ خواه مسیحی باشند، خواه آریایی، خواه پیرو آیین سناتن دهرم، و یا هر کس دیگری. زیرا خداوند اراده فرموده است که در آن روز، جلوهای از این کتاب پاک آشکار گردد. من در عالم مکاشفه، در این باره دیدم که به طور غیبی دستی بر قلب من کشیده شد و با لمس آن دست، نوری تابان از قلبم بیرون آمد و در اطراف پراکنده شد. روشنایی آن نور بر دستان من نیز افتاد. سپس شخصی که کنارم ایستاده بود با صدای بلند گفت: «الله اکبر، خربت خیبر یعنی خیبر ویران شد. تعبیر این رؤیا چنین است که منظور از آن محل، قلب من است که جایگاه نزول انوار و معارف قرآنی است. منظور از خیبر، همه ادیانی هستند که در آنها آمیزهای از شرک و باطل وجود دارد و جایگاه خداوند به انسان داده شده یا صفات خداوند از مقام والایش پایین آورده شده است. به من نشان داده شد که پس از انتشار گسترده این مطلب، دروغ بودن ادیان باطل آشکار میشود و حقیقت قرآن روز به روز در روی زمین گسترش مییابد تا زمانی که دایره خود را کامل کند. پس از آن، من از حالت مکاشفه به حالت الهام منتقل شدم و این پیام به من الهام شد: «اِنَ اللهَ مَعَکَ اِنَ اللهَ یَقُوْمُ اَیْنَمَا قُمْتَ» یعنی خداوند با توست و خداوند هر جا که تو بایستی، همانجا میایستد. این یک استعاره برای نشان دادن حمایت الهی است. بیش از این نمیخواهم چیزی بنویسم. به همه اطلاع میدهم که سختیها را تحمل کنند و برای شنیدن این معارف در روز جلسه به لاهور بیایند تا فواید غیرقابل تصوری برای عقل و ایمانشان حاصل شود.» (برای اطلاعات بیشتر مراجعه کنید به تبلیغ رسالت)
این آگهی چند روز پیش از برگزاری جلسه در لاهور و دیگر مناطق کشور منتشر شد. در روز برگزاری جلسه، نمایندگان همه ادیان حضور داشتند و همه مطالب خود را به شکلی آراسته بیان کردند. وقتی نوبت به سخنرانی حضرت میرزا رسید، مولوی عبدالکریم صاحب سیالکوتی برخاست و شروع به خواندن متن نوشته شده توسط حضرت میرزا کرد. جمعیت زیادی بهویژه برای شنیدن این سخنرانی آمده بودند، به طوری که در سالن جای خالی باقی نمانده بود. مردم چنان تحت تأثیر آن قرار گرفته بودند که گویی به وجد آمده بودند. زمانی که دو ساعت زمان تعیین شده برای این سخنرانی گذشت، در حالی که هنوز بخش زیادی از متن باقی مانده بود، حاضران یکصدا درخواست کردند که به خاطر این سخنرانی، یک روز به مدت جلسه اضافه شود. بدین ترتیب روز بیست و نهم دسامبر نیز به برنامه افزوده شد. با این حال، حتی پس از اتمام وقت تعیین شده در روز اضافه شده و ناتمام ماندن سخنرانی، شنوندگان متفقاً خواستار اختصاص زمان بیشتری شدند، زیرا مایل بودند تا انتها به آن گوش دهند. پس از اتمام وقت اضافی، سخنرانی با تشویق و تحسین فراوان حاضران به پایان رسید. رئیس جلسه که یک شخصیت برجسته هندو بود، بیاختیار فریاد زد: «این سخنرانی از همه سخنرانیهای دیگر برتر بود.» روزنامه معتبر انگلیسی زبان لاهور به نام «سیویل اند میلیتری گزت» که در آن زمان صاحبها و مدیران آن مسیحیان انگلیسی بودند نیز همین نظر را اعلام کردند که سخنرانی جناب میرزا قادیانی از همه برتر بود. حدود بیست روزنامه دیگر به زبان اردو نیز بر پیروزی و برتری این سخنرانی گواهی دادند. در این مجمع، به جز افراد بسیار متعصب، زبانزد همه مردم این بود که این سخنرانی پیروز شد. تا به امروز، کسانی که این سخنرانی را شنیدهاند گواهی میدهند که در آن روز، سخنرانی حضرت میرزا بر همه غالب آمده بود. در ادامه، به عنوان نمونه، ترجمه نظر روزنامه «سیویل اند میلیتری گزت لاهور» آورده میشود: «جلسه بزرگ ادیان لاهور که در تاریخ ۲۶، ۲۷ و ۲۸ دسامبر ۱۸۹۶ در سالن بزرگ کالج اسلامیه لاهور برگزار شد، در آن نمایندگان همه ادیان به پنج پرسش زیر پاسخ دادند: (در ادامه پنج پرسش ذکر شده است). اما بیش از همه مقالات، با دقت و علاقهمندی، مقاله میرزا غلام احمد صاحب قادیانی شنیده شد که دانشمند و مدافع بزرگ اسلام هستند. برای شنیدن این سخنرانی، از نقاط دور و نزدیک، مردم از هر دین و ملیتی در تعداد بسیار زیادی گرد هم آمده بودند. از آنجا که جناب میرزا شخصاً نتوانستند در جلسه شرکت کنند، مقاله ایشان را یکی از شاگردان فصیحالبیان و کارآزمودهشان، مولوی عبدالکریم سیالکوتی، قرائت کردند. در تاریخ بیست و هفتم، مقاله به مدت سه و نیم ساعت خوانده شد و ظاهراً تنها پاسخ به پرسش اول به پایان رسیده بود. مردم این مقاله را با شور و اشتیاق فراوان گوش دادند. پس از آن، کمیته برگزارکننده به خاطر اهمیت این مقاله، روز بیست و نهم را نیز به روزهای جلسه اضافه کرد.»
قابل توجه است که روزنامه سیویل، به جز سخنرانی حضرت میرزا، هیچ اشارهای به سخنرانیهای دیگر نکرد. در اعلامیه این جلسه که توسط هندوها تنظیم شده بود، درباره سخنرانی حضرت میرزا چنین آمده است: “پس از سخنرانی پاندیت گوردهن داس، یک وقفه نیم ساعته در نظر گرفته شده بود. اما از آنجا که پس از وقفه قرار بود سخنرانی از جانب یک مدافع برجسته اسلام ارائه شود، علاقهمندان جای خود را ترک نکردند. حدود ساعت یک و نیم، عمارت بزرگ کالج اسلامیه شروع به پر شدن کرد و در عرض چند دقیقه تمام فضا پر شد. در آن زمان، جمعیت حدود هفت هزار نفر بود. افراد سرشناس و دانشمند از هر دین، ملیت و جامعهای حضور داشتند. اگرچه میز، صندلی و فرش به اندازه کافی تهیه شده بود، اما صدها نفر چارهای جز ایستادن نداشتند. در میان کسانی که ایستاده به سخنرانی گوش میدادند، رؤسای بزرگ، سرداران پنجاب، علما و فضلا، وکلای مدافع، استادان دانشگاه، معاون ویژه کمیسیونر، پزشکان و خلاصه افرادی از طبقات بالای جامعه از بخشهای مختلف حضور داشتند. آنها با نهایت صبر و تحمل و اشتیاق، بدون وقفه به مدت چهار ساعت متوالی، به اصطلاح روی یک پا ایستاده ماندند. اگرچه کمیته برگزاری برای این سخنرانی دو ساعت در نظر گرفته بود، اما حاضران جلسه چنان علاقهمند شده بودند که برگزارکنندگان با شور و شوق اجازه دادند جلسه تا پایان سخنرانی ادامه یابد. این تصمیم آنها کاملاً مطابق خواست حاضران در جلسه بود. به مرور زمان، وقتی مولوی مبارک علی زمان تعیین شده خود را برای به پایان رساندن سخنرانی اعلام کرد، حاضران و برگزارکنندگان همگی با فریادهای شادی از ایشان قدردانی کردند. این سخنرانی از ابتدا تا انتها به طور یکسان جذاب و مورد پسند بود.
(مراجعه کنید به گزارش جلسه بزرگ لاهور)
علاوه بر این، در جریان همین جلسه، جواهرسینگ، سخنران سیکها، در اثنای سخنرانی خود از حضرت میرزا یاد کرد و گفت: “دیروز هیچ کس نبود که نوشته عالمانه ایشان را با خوشحالی نپسندیده باشد.” (مراجعه کنید به گزارش مزبور)
حال ناظران بیندیشند که این چه پیروزی بزرگی است که نصیب اسلام شده است. جلسهای برگزار میشود و پرسشهای از پیش تعیین شده مطرح میگردد. نمایندگان همه ادیان آمادگی خود را اعلام کرده و تعالیم ادیان خود را ارائه میدهند. آریاییها، مسیحیان، برهماها و سیکها وارد صحنه میشوند. مسلمانان غیراحمدی نیز حضور مییابند و حضرت میرزا از سوی اسلام مقالهای نوشته و ارائه میدهند. ایشان از قبل با انتشار آگهی اعلام میکنند که این مقاله بر همه مقالات پیروز خواهد شد. و اینکه دوست و دشمن، خودی و بیگانه، مسلمان و غیرمسلمان با گفتار و کردار خود اقرار میکنند که این مقاله بر همه مقالات برتری داشته است، آیا پیروزی بزرگتر از این هم میتواند وجود داشته باشد؟ این مقاله به زبان انگلیسی هم ترجمه و منتشر شده است با نام «آموزههای اسلام». این کتاب در کشورهای غربی به تبلیغ اسلام کمک کرده است. دانشدوستان آمریکا و اروپا هنگام مطالعه این کتاب، تحسین میکنند و محبت اسلام در دلهایشان جای میگیرد.
نظرات برخی از صاحبنظران درباره این اثر به صورت خلاصه در زیر آمده است: دی اسکایزمن مینویسد: «در میان کسانی که ادیان را به شکل تطبیقی مطالعه میکنند، این کتاب بسیار مورد استقبال قرار خواهد گرفت.»
پی. ای. کداود از جزیره کلپینی مینویسد: «این کتاب سرچشمه معرفت الهی است.»
بریستول تایمز اند میرور مینویسد: «قطعاً کسی که اروپا و آمریکا را به این شیوه مخاطب قرار میدهد، نمیتواند انسانی معمولی باشد.»
سپریچوال جرنال بوستن مینویسد: «این کتاب برای نوع بشر یک مژدۀ خاص است.»
در تئوسوفیکال بوک نوتس چنین ذکر شده است: «این کتاب از همه دلکشتر و بهترین تصویر آیین محمد (صلی الله علیه و سلم) است.»
ایندین ریویو مینویسد: «این کتاب بسیار جذاب و لذتبخش است. نظریاتش روشن، جامع و پر از حکمت است و بیاختیار ستایش آن بر زبان خواننده جاری میشود. این کتاب واقعاً شایسته است در دسترس کسانی باشد که خواهان مطالعۀ دین محمد (صلی الله علیه و سلم) هستند.»
مسلم ریویو مینویسد: «خواننده در این کتاب با افکاری بسیار راستین، عمیق، خالص و روحافزا روبرو میشود که برای مسلمان و غیرمسلمان، هر دو، جذاب خواهد بود. ما با جدیت این کتاب را توصیه میکنیم.»
(این دیدگاهها از زبان انگلیسی ترجمه شدهاند و تنها به عنوان نمونه ارائه شدهاند. در واقع، تعداد چنین نظراتی بسیار بیشتر است. برای اطلاعات بیشتر میتوانید به نشریه «ریویو آف ریلیجن » ژوئیه ۱۹۱۲ مراجعه کنید.)
