اگرچه تعالیم قرآن کامل است، اما نیاز به مصلحان همچنان وجود دارد
اگر برای کسی این سوال پیش بیاید که چون تعالیم قرآن کریم از هر جهت کامل است، نیازی به مصلح نیست و هر کس که مطابق این تعالیم عمل کند، میتواند خود را اصلاح نماید. این دیدگاه کاملاً نادرست است. دلایل آن عبارتند از: اول اینکه، مشاهدات ما خلاف این تفکر را نشان میدهد. میبینیم که با وجود تعالیم کامل، مسلمانان روز به روز رو به زوال میروند و با آگاهی از این افول، توان برخاستن ندارند. همچنین نگاهی به گذشته نیز نشان میدهد که از زمانی که تاریخ بشر ثبت شده، هیچگاه این رخ نداده که قومی که از نظر مذهبی سقوط کرده، به خودی خود توانسته دوباره برخیزد.
ثانیاً، سنت دیرینه خداوند این دیدگاه را نادرست ثابت میکند. از گذشته تاکنون، روش الهی چنین بوده که در هر دوران تاریک، یک مصلح را برمیانگیزد. به امت موسی علیهالسلام نگاه کنید؛ با وجود آنکه تعالیم تورات برایشان کامل بود و در دسترسشان قرار داشت، خداوند در هر زمان تاریک از جانب خود مصلحی را مبعوث میکرد و از طریق او امت موسی را اصلاح مینمود. چنانکه خداوند در قرآن کریم میفرماید: وَقَفَّيْنَا مِن بَعْدِهِ بِالرُّسُلِ (سوره بقره: ۸۸)یعنی «ما پس از موسی، پیامبران را پیدرپی فرستادیم.»
سوم اینکه، تعلیم کامل به این معناست که خداوند تمام راههای پیشرفت روحانی را در این آموزه نشان داده و همه نیازها را برآورده ساخته است. اما اگر به دلیل تفسیرهای نادرست مردم، چهره اصلی تعلیم دگرگون شود و روح اصلی آن از بین برود، چگونه میتواند کار اصلاح را انجام دهد؟ مگر آنکه تمام پردهها از آن برداشته شود و بار دیگر روح اصلی در آن دمیده شود. بیتردید تعلیم کامل مانند شمشیر جوهردار است، اما برای استفاده از آن به شمشیرزن نیاز است.
چهارم اینکه، یک تعلیم هرچند کامل باشد، تا زمانی که نمونههای زنده در آن وجود نداشته باشد، ناقص به شمار میرود. از این رو، خداوند متعال از طریق مصلحان روحانی که با تمام مراتب سلوک آشنایی دارند، نمونههای عملی تعلیمات اسلامی را در جهان برپا میکند.
پنجم اینکه، ایمان به خدا مانند درختی است که اگر آب نشانههای زنده به آن نرسد، خشک میشود و از قله محکم و بلند “خدا هست” به دره پرخطر “خدا باید باشدق” سقوط میکند. در آنجا هوای آلوده به شک و تردید، بیدرنگ آن را خشک میکند. اما ایمانی که انسان از طریق پیامبران و اولیای الهی به دست میآورد، یک حقیقت زنده است که به واسطه آن، هستی خداوند محسوس و قابل مشاهده میشود. انسان با این ایمان توانایی برقراری ارتباط ذاتی با خداوند متعال را پیدا میکند و زندگی تازهای را آغاز میکند. با وجود اینکه یک تعلیم کامل موجود است، همچنان به افرادی که مظهر صفات الهی باشند نیاز است تا در جهان، جویبارهای نشانههای تازه جاری شود. علاوه بر این، در افرادی که به واسطه کلام زنده خداوند در جهان ظهور میکنند، جاذبه و کششی خاص وجود دارد که روحهای نیک و مبارک را به سوی خود جذب میکند. در حقیقت، همین جاذبه است که خفتگان را بیدار میسازد.
ششم اینکه، اگر اصلاح واقعی، یقینی و درست نباشد، نه تنها مفید نیست، بلکه مضر هم خواهد بود. اما از آنجا که امور روحانی به خداوند تعلق دارد، کار اصلاح درست و یقینی تنها توسط انسان کاملی که از خداوند کریم علم دریافت کرده و با کلام زنده و تازه او زندگی یافته، امکانپذیر است. در غیر این صورت، چنین اصلاحی ممکن نیست. اگر عالمی با علوم ظاهریاش کار اصلاح را انجام دهد، ممکن است از هر چهار کار درستش، ده کار دیگرش نادرست باشد. با توجه به اختلافات فراوانی که امروزه در جهان اسلام وجود دارد، تا زمانی که خداوند شخصی را به عنوان داور و عادل تعیین نکند، حل این اختلافات دشوار خواهد بود.
هفتم اینکه، فرموده پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم مبنی بر ظهور مصلحان روحانی در اسلام، نشان میدهد که با وجود کامل شدن شریعت، همچنان نیاز به مصلحان وجود دارد.
هشتم اینکه، حضور این افراد ذکر شده در داخل اسلام، خود دلیلی بر ضرورت وجود آنهاست.
خلاصه، در هر دوره تاریک، مبعوث شدن یک مصلح روحانی از جانب خداوند مهربان ضروری است. این سنت الهی که او از طریق الهام خود، افراد پاک را برای یاری اسلام و اصلاح مسلمانان برمیگزیند، همچنان ادامه دارد. پیشگویی پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نیز نشان میدهد که در هر دوره تاریک، به طور کلی و به ویژه در آغاز هر قرن، مجددین ظهور خواهند کرد.
