جانشین حضرت مسیح موعود علیه السلام، خلافت فردی است یا مجلس

بزرگترین اختلاف بین جماعت احمدیه و انجمن احمدیه لاهور این است که جماعت احمدیه بعد از درگذشت حضرت مسیح موعود علیه السلام بنا بر رساله وصیت، خلافت فردی را قبول دارد، در حالیکه از نظر انجمن احمدیه لاهور بعد از حضرت مسیح موعود علیه السلام، نیازی به نظام خلافت نیست و تمام امور جماعت احمدیه باید تحت نظارت مجلس اداره ‌شود. اما این مسئله را قرآن حکیم خود تحلیل کرده است. خداوند می‌فرماید:
لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فِي الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ «نور:۵۶» یعنی خداوند مثل پیشینیان، مسلمانان را نیز خلافت خواهد داد. از این آیه کریمه دو مطلب، استنباط شد. یکی اینکه خداوند خلافت را به مانند پیشینیان، به مسلمانان نیز عطا می‌کند. اگر در امت‌های قبل بعد از پیامبران، مجالسی به‌عنوان جانشین پیامبر بر امور، نظارت می‌کردند پس اکنون هم باید مجلسی نیابت کند و اگر در امت‌های گذشته، فرد واحد به‌عنوان جانشین پیامبر نیابت می‌کرد پس لازم است که اکنون هم اینگونه باشد. سوالی مطرح می‌شود که آیا در پیشینیان، مجلس نایب پیامبر انتخاب شده بود؟ هرگز. جانشین حضرت موسی علیه السلام هم فرد واحد بود. پس لازم بود که جانشین پیامبراکرمﷺ و حضرت مسیح موعود علیه السلام نیز فرد واحد باشد نه مجلس. چرا که واژه ’’کما‘‘ این قضیه را فیصله داده است و آیه: هُوَ الَّذي بَعَثَ فِي الأُمِّيّينَ رَسولًا مِنهُم يَتلو عَلَيهِم آياتِهِ وَيُزَكّيهِم وَيُعَلِّمُهُمُ الكِتابَ وَالحِكمَةَ وَإِن كانوا مِن قَبلُ لَفي ضَلالٍ مُبينٍ«جمعه:۳» نیز خلافت حضرت مسیح موعود علیه السلام را به شیوه حضرت پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم ‌ثابت می‌کند. چرا که قرآن حکیم بیان می‌دارد حضرت پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم ‌مسلمانان را در دو زمان تربیت خواهند کرد. بار اول، در آغاز اسلام و بار دوم، در آخر الزمان. پس خداوند وظیفه حضرت مسیح موعود علیه السلام را با وظیفه پیامبراکرم ﷺ تشبیه نموده و آگاه کرده است که زمان آخر، مشابه زمان آغاز اسلام خواهد بود. پس لازم است که در این زمان نیز خلافت مثل خلافت حضرت پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم ‌عطا شود. همین‌طور در قرآن آمده است: وَشَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّهِ «آل عمران: ۱۶۰» یعنی با آنها مشورت نما، لیکن آنچه تصمیم گرفتی را با توکل به خدا انجام بده. این آیه نیز مسئله خلافت را حل می‌کند، چرا که حضرت پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند این آیه برای امت من وسیله رحمت است. و هرکسی که طبق این آیه از خلال مشاوره کارش را به‌انجام برساند، پیروز خواهد شد. و هر کسی که بدون مشاوره عمل کند، نابود خواهد شد. حضرت پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم ‌نیز آگاه فرمودند که این آیه فقط مختص آنان نیست بلکه بعد از آنان نیز حکمش ادامه‌دار خواهد بود. پس کلمه شاور که صیغه واحد مخاطب است مشخص می‌کند که جانشین حضرت پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم ‌فرد واحد انتخاب خواهد شد و پس از مشورت با مردم آنچه را که خداوند در دلش می‌گذارد، عمل می‌شود. و ملزم به پیروی از توصیه‌های مردم نخواهد بود. چرا که حدیث دیگری سند می‌دهد که این آیه در اصل متعلق به جانشینان حضرت پیامبراکرم صلی الله علیه و آله و سلم ‌است. پس خلافت از قرآن حکیم ثابت شده است و آیه استخلاف و آیه مشاوره این مسئله را مطرح می‌کنند و فیصله می‌دهند.
وقتی بنی اسراییل از یکی از پیامبران‌شان مقتضیان فرمان‌روا شدند، آن موقع برای ایشان هیچ مجلسی تشکیل نشده بود بلکه پیامبران‌شان فرمودند که إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكًا یعنی طالوت به عنوان پادشاه شما انتخاب شده است. آنگاه نیز برخی از آنان گفتند. وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ اگر جمهور (مردم) نزد خدا پسندیده باشد، قطعا یک انجمن تعیین می‌شد نه پادشاه. اگر خیال کنید که شرایط آن زمان متفاوت با شرایط معاصر بود، خواهیم گفت؛ خداوند متعال در قرآن کریم آشکارا توضیح داده است که خلافت امت محمدی مثل خلافت بنی اسراییل خواهد بود. همانطور که قبلا گفته شد. اینجا نکته مهمی درمورد خلافت طالوت است که شایسته است بدان دقت کنید که فرمان طالوت مسلم اعلام شده است و کسانی که فرمان او را اطاعت می‌کردند، مومن نامیده شدند و در آیه استخلاف نیز منکران خلفا فاسق نامیده شده‌اند همانطورکه ذکر شده است. وَمَنْ كَفَرَ بَعْدَ ذَلِكَ فَأُولَئِكَ هُمُ الْفَاسِقُونَ.
این مسئله را نیز مورد توجه قرار دهید که خداوند حضرت آدم را نیز خلیفه انتخاب کرده بود. نظام جمهور (مردم) را تعیین نکرد و فرشتگان نیز بر هستی وی اعتراض کردند، اما خداوند متعال فرمود. إِنِّي أَعْلَمُ مَا لَا تَعْلَمُونَ و فرشتگان از اعتراض خودشان توبه کردند ولی ابلیس توبه نکرد و برای همیشه نفرین شد. پس انکار خلافت، کاری معمولی نیست. شیطان که اولین منکر است به علت انکار خلافت کافر گردید. حال این امتحان باقی است، چه کسی از ملائکه و چه کسی برادر ابلیس می‌شود.
از اشارات فوق ثابت شد که قرآن خلافت فردی را تایید می‌کند نه دموکراتیک. و سنت الله تعالی از قدیم الایام جاری بوده است که پس از پیامبر، یک نفر را به‌عنوان خلیفه انتخاب می‌کند و سپس دیگری را. اما به هیچ وجه در یک زمان چند تن را به‌عنوان خلیفه انتخاب نمی‌کند.
اثبات خلافت شخصی از روی حدیث
از روایات ثابت می‌شود که وجود خلیفه ضروری است و پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) دموکراسی را پایه‌گذاری نکرده‌اند؛ بلکه نظام خلافت را تأسیس نموده‌اند. ایشان به اصحاب خود وصیت فرمودند که پس از من، اختلافات گسترده‌ای پدید خواهد آمد، اما شما باید به سنت خلفای من عمل کرده و راه آنان را دنبال نمایید. «أوصيكم بتقوى الله عز وجل، والسمع والطاعة، وإن كان عبدًا حبشيًا، فإن من يعش منكم بعدي فسيرى اختلافًا كثيرًا، فعليكم بسنتي وسنة الخلفاء الراشدين المهديين، عَضُّوا عليها بالنواجذ، وإياكم ومحدثات الأمور». به شما توصیه می‌کنم که از خداوند بترسید، گوش فرا دهید و اطاعت کنید، حتی اگر فرمانروایی حبشی را بر شما حاکم کنند. هر کس پس از من زنده بماند، اختلافات فراوانی را خواهد دید. پس سنت من و سنت خلفای راشدین هدایت‌یافته را دنبال نموده و بر آن با کلیه قوا چنگ زنید. به این معنا که از آن دست نکشید و از بدعت‌ها دوری کنید.
در این حدیث، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) امت خود را به پیروی از سیره‌ی خلفای راشدین سفارش کرده‌اند. استفاده از این حدیث نشان می‌دهد که جانشین پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نه تنها به صورت فرد انتخاب می‌شود، بلکه عملکرد او باید به گونه‌ای باشد که پیروی از آن برای مؤمنان یک وظیفه به شمار رود و دوری جستن از آن راه به گمراهی است. در حدیث دیگری نیز، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) بیان داشته‌اند که اگر دو خلیفه انتخاب شوند، باید یکی از آنها کشته شود. إذا بويع لخليفتين فاقتلوا الآخر منهما» (روایت شده توسط مسلم)
این گفتار نشان می‌دهد که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) تنها به تعیین یک خلیفه تأکید داشته و به هیچ وجه نظام دموکراسی را نپسندیدند. علاوه بر این، در حدیث دیگری درباره حضرت عباس این دعا ذکر شده است: واجعل الخلافة باقیة فی عقبه یعنی خلافت را در نسل او ادامه دهید، که بر اهمیت ادامه‌دار بودن خلافت در درون یک خاندان تأکید می‌کند.
یکی دیگر از دلایل بر آسمانی و الهی بودن خلافت چهار خلیفه اول این است که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) به حضرت عثمان فرمودند: «إنه لعل الله يقمصك قميصًا، فإن أرادوك على خلعه فلا تخلعه لهم» (روایت شده توسط ترمذی)، به این معنی که خداوند به تو پیراهنی خواهد پوشاند و اگر مردم خواستند که آن را از تو بگیرند، هرگز آن را درنیاور. این حدیث نشان می‌دهد که نظام خلافت از سوی خداوند آغاز شده است، چرا که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) فرموده‌اند خداوند است که به تو پیراهن خواهد پوشاند، نه مردم. این نکته خلافت را متصل به خداوند می‌سازد. اگر دموکراسی در اسلام پذیرفته شده بود، پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌فرمودند که مردم می‌خواهند تو را به پیراهنی بپوشانند، اما تو باید از این کار خودداری کنی و بگویی که این کار با دموکراسی و آموزه‌های اسلام سازگار نیست. بنابراین، من خلیفه نخواهم شد. با این حال، فرمایش بر این بود که خداوند است که پیراهن را بر تو خواهد پوشاند و مردم خواهند کوشید که آن را از تو بگیرند، اما تو نباید به دموکراسی توجهی داشته باشی و آن را در نیاوری. پس، روشن است که خلافت مطابق با احکام اسلام است، نه دموکراسی.
تعامل و اجماع صحابه در مسئله خلافت
پس از قرآن و حدیث، اجماع صحابه مطرح می‌گردد. خداوند در قرآن کریم فرموده‌است: «وَالسَّابِقُونَ الأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهَاجِرِينَ وَالأَنْصَارِ وَالَّذِينَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسَانٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ» (توبه:۱۰۰) که معنایش این است: آنان که در ایمان پیشرو بودند از میان مهاجرین و انصار و کسانی که به نیکویی از آنان پیروی نمودند، خداوند از آنها راضی است و آنها نیز از خدا راضی‌اند. این آیه بیان‌گر این است که پیروی از صحابه موجب رضایت خداوند می‌شود.
اجماع صحابه در انتخاب جانشین حضرت پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نیز به همین شیوه بود. تمام صحابه پیمان وفاداری را بر دست حضرت ابوبکر (رضی الله عنه) بستند و پس از او به ترتیب بر دست حضرت عمر (رضی الله عنه)، حضرت عثمان (رضی الله عنه) و حضرت علی (رضی الله عنه) بیعت نمودند. این پیمان‌های پی‌درپی و بدون اختلاف نشان دهنده‌ی اتفاق نظر همگانی در این مسئله است. هیچ یک از صحابه، خلافت را رد نکردند بلکه همگی به این مقوله اعتقاد داشتند.
بنابراین، کسی که مخالف این اجماع صحابه است، چگونه می‌تواند به رضایت خداوند متعال دست یابد؟ آیا ممکن است که تمامی صحابه به مسئله‌ی خلافت باور داشته و در طول زندگی خود مسئولیت آن را بپذیرند و خداوند پیروی از آنها را مایه‌ی خوشنودی خود قرار دهد، اما اکنون عده‌ای ادعا کنند که در اسلام خلافت شخصی وجود ندارد و به جای آن دموکراسی مطرح است؟
گواهی حضرت مسیح موعود علیه السلام درمورد خلافت
حضرت مسیح موعود (علیه السلام) در کتاب خود، حمامة البشری، حدیثی را آورده‌اند که می‌فرماید: «ثم یسافر المسیح الموعود أو خلیفه من خلفائه إلى أرض دمشق» از این روایت، دو نکته در مورد مسئله خلافت تأیید می‌شود: اول، گواهی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) که نشان می‌دهد پس از حضرت مسیح موعود (علیه السلام)، نظام خلافت تشکیل خواهد شد و دوم، شهادت خود حضرت مسیح موعود (علیه السلام) است چرا که ایشان این حدیث را پذیرفته‌اند. از این رو، ایشان پانزده سال پیش از وفاتشان، آینده را با استناد به این حدیث پیش‌بینی کرده و بیان داشته‌اند که پس از آنها خلافتی برقرار خواهد شد.
اگر نظام خلافت مخالف با اسلام یا مغایر با اهداف حضرت مسیح موعود (علیه السلام) یا خواست خداوند بود، ایشان هرگز اعلام نمی‌کردند که روایاتی وجود دارد که نشان می‌دهد مسیح موعود یا یکی از خلفای او به شام سفر خواهد کرد. در پاسخ به کسانی که ادعا می‌کنند حضرت مسیح موعود (علیه السلام) سفر به شام را تأیید کرده‌اند، اما نفرموده‌اند که این سفر به دستور ایشان انجام خواهد گرفت، باید گفت که اولاً، این حدیث اشاره به «خلفا» دارد، یعنی به یکی از خلفای حضرت مسیح موعود (علیه السلام). پس اگر فردی غاصب یا ظالم بود و با سرکوبی حق دموکراسی خود را به عنوان خلیفه معرفی می‌کرد، حضرت مسیح موعود (علیه السلام) او را به عنوان خلیفه معرفی نمی‌کردند، بلکه می‌فرمودند که او پادشاهی ستمگر از امتش است. دوم، آنها این خلیفه را به عنوان محقق‌کننده‌ی یک پیشگویی مربوط به خود توصیف کرده‌اند و گفته‌اند که این پیشگویی توسط خود حضرت مسیح موعود (علیه السلام) یا خلیفه‌شان محقق خواهد شد. این امر نشان می‌دهد که آن خلیفه، جانشین واقعی ایشان خواهد بود؛ در غیر این صورت، چگونه می‌توانست او (خلیفه) پیشگویی‌ها را به نمایندگی از حضرت مسیح موعود (علیه السلام) محقق سازد؟
گواهی دوم حضرت مسیح موعود علیه السلام درمورد خلافت
این الهام حضرت مسیح موعود علیه السلام که ’’پادشاهان از لباست برکت خواهند جست‘‘ این موضوع را نشان می‌دهد که پس از حضرت مسیح موعود (علیه السلام)، نیازی به دموکراسی نیست. در عوض، در میان پیروان ایشان، پادشاهانی ظهور خواهند کرد که قدرتمند و مقتدر خواهند بود. اگر دموکراسی جانشین ایشان بود و پادشاهی مخالف با آموزه‌هایشان می‌بود، الهام باید به گونه‌ای دیگر بیان می‌شد، مبنی بر اینکه دموکراسی‌ها به دین ایشان پیروی خواهند کرد.
اثبات خلافت به جای دموکراسی
حتی اگر فرض شود که نظر انجمن احمدیه لاهور درست باشد، باز هم خلافت اثبات می‌شود. زیرا نخستین اجماع پس از وفات حضرت مسیح موعود (علیه السلام) در میان تمام اعضای جماعت احمدیه بر سر مسئله‌ی خلافت بود. فرقی نمی‌کرد که فرد مفلس باشد یا ثروتمند، عضو اصلی انجمن یا از احمدی‌های عادی، همگان به طور متحد و بدون تردید یا شبهه، بلکه با اشتیاق و درخواست، حضرت اقدس حکیم مولوی (رضی الله عنه) را به عنوان خلیفه پذیرفتند و با فروتنی از ایشان درخواست خلافت کردند. این مورد نشان می‌دهد که خلیفه توسط خداوند انتخاب می‌شود و خلافت حتی بر پایه اعتقادات دموکراتیک نیز اثبات شده است، چرا که مردم خود به خلافت اعتراف کرده‌اند. بنابراین، حتی اگر دموکراسی نیز به اثبات برسد، انجمن بدون مخالفت هیچ یک از اعضا، خلافت را پذیرفته و به این ترتیب، دموکراسی به کمال خود دست یافت.
اجماع بر نظام خلافت
پس از وفات حضرت مسیح موعود (علیه السلام)، نخستین اجماع در پیروان حضرت امام مهدی و مسیح موعود (علیه السلام) بر سر انتخاب قدرت دوم، یعنی نظام خلافت، صورت گرفت. بر اساس رساله‌ی وصیت، حضرت مولانا نورالدین (رضی الله عنه) در تاریخ ۲۷ مه ۱۹۰۸ به عنوان اولین خلیفه انتخاب شدند. در آن زمان، درخواستی با امضاهای جناب آقای مولوی محمد علی، خواجه کمال الدین، شیخ رحمت الله، دکتر سید محمد حسین، دکتر میرزا یعقوب بیگ و سایر بزرگان انجمن تقدیم شد که متن آن چنین بود:
’’به دنبال فرمان حضرت مسیح موعود (علیه السلام) از رساله‌ی وصیت، ما احمدی‌هایی که امضاهایمان در زیر آمده، با تمام وجود موافقیم که اول المهاجرین، حضرت حاجی مولوی حکیم نورالدین دانشمندترین، متقی‌ترین، صادق‌ترین و قدیمی‌ترین یار حضرت مسیح موعود بوده و ایشان از سوی حضرت مسیح موعود به عنوان اسوه‌ی حسنه معرفی شده‌اند، همانطور که در شعری بیان شده است:
                           چه خوش بودی اگر هر یک ز امت نور دین بودی
                                                                همین بودی اگر هر دل پر از نور یقین بودی
مسلم است که ما و سایر اعضای کنونی جماعت و کسانی که به تازگی بیعت می‌کنند، باید به نام احمد با ایشان بیعت نماییم. و فرمان‌های حضرت مولوی برای ما همچون فرمان‌های حضرت مسیح موعود (علیه السلام) باشد.                              [بدر، ۲ ژوئن ۱۹۰۸]
علاوه بر این، جناب خواجه کمال الدین، دبیر اصلی انجمن احمدیه، نامه‌ای با این مضمون به تمامی احمدی‌های ساکن خارج از قادیان ارسال کرد: پیش از مراسم تدفین حضرت مسیح موعود و طبق وصایای ایشان که در رساله‌ی وصیت آمده، با مشاوره بزرگان انجمن احمدیه مستقر در قادیان، خانواده حضرت مسیح موعود و با اجازه حضرت ام‌المومنین، تمام اعضای حاضر در قادیان، که تعداد آن‌ها در آن زمان به هزار و دویست نفر می‌رسید، حضرت حاجی الحرمین الشریفین، جناب حکیم نورالدین (سلمه) را به عنوان جانشین حضرت مسیح موعود و خلیفه پذیرفتند و به دست ایشان بیعت نمودند. در این جمع، شخصیت‌های معتبری چون مولانا حضرت سید محمد احسن، صاحبزاده میرزا بشیرالدین محمود احمد، جناب نواب محمد علی خان، شیخ رحمت الله، مولوی محمد علی، دکتر میرزا یعقوب بیگ، دکتر سید محمد حسین شاه، خلیفه رشیدالدین و خواجه کمال الدین حضور داشتند.
در این اعلامیه، جناب خواجه کمال الدین نوشته‌اند: با اتفاق کامل همه حضار، خلیفه مسیح انتخاب شد. این اعلامیه به منظور آگاهی همه اعضای جماعت نوشته شده تا پس از مطالعه، فوراً به خدمت مبارک حضرت حکیم الامه، خلیفه مسیح و مهدی حاضر شوند و بیعت نمایند یا از طریق نوشتار به بیعت اقدام کنند.                                                                                               [بدر، ۲ ژوئن ۱۹۰۸]
جناب خواجه کمال الدین پس از بیعت خود، با این کلمات اعتراف کردند: “زمانی که من بیعت کردم… نیز اعلام داشتم که من به دستورات شما پایبندم و به فرامین خلفای آینده نیز اطاعت خواهم کرد.”
                             [سخنرانی درباره علل اختلافات درونی سلسله، صفحات ۶۹، ۷۹، دسامبر ۱۹۱۴]
یک سوال مهم و کلیدی
حضرت مصلح موعود در یکی از خطبه‌های نماز جمعه در قادیان فرمودند: ’’یک سوال مهمی وجود دارد که دوستان جماعت ما باید همیشه به یاد داشته باشند و به آن بپردازند، و آن این است: افرادی که امروز ادعا می‌کنند از رساله وصیت هیچ دلیلی برای خلافت وجود ندارد، پس از وفات حضرت مسیح موعود و در زمان بیعت با حضرت خلیفه اول، اعلامیه‌ای را با امضای خود منتشر کرده‌اند. بنابراین، دوستان جماعت باید از این افراد بپرسند که مستندات دستورالعمل‌های رساله وصیت، که طبق آن با حضرت خلیفه اول بیعت کرده‌اند، را نشان دهند. در پاسخ، یا اعتراف می‌کنند که دروغ گفته‌اند یا اینکه وصیت چنین دستوری داشته است، که هر دو حالت برای آنها به معنای شکست است.‘‘ [الفضل، ۲۱ شهادت، اپریل ۱۹۴۰ / ۱۳۱۹ ه.ش، صفحه ۶، خطبه جمعه حضرت مصلح موعود]
بزرگترین شهادت برای خلافت فردی
بزرگترین شهادت در ارتباط با جانشینی خلافت پس از حضرت مسیح موعود (علیه السلام)، شهادت عملی خداوند متعال است. تفاوت میان افرادی که به نظام خلافت بیعت کرده‌اند و آن‌هایی که بیعت نکرده‌اند، به وضوح نشان‌دهنده‌ی این موضوع است که شهادت عملی خدا با کدام گروه است. آیا با افرادی که به نظام خلافت پیوسته‌اند یا با کسانی که خلافت را انکار می‌کنند.
جماعت احمدیه، که طرفدار بیعت است، با فضل و برکت خداوند متعال، در بیش از ۲۰۰ کشور جهان نفوذ پیدا کرده است، در حالی که وضعیت افرادی که بیعت نکرده‌اند، به مانند چراغی در آخر شب است که تنها چند دقیقه از عمر آن باقی مانده است. در پایان، شهادت یکی از مخالفان را ارائه می‌دهیم که پیشرفت جماعت احمدیه را به وضوح، همانند آفتاب، آشکار می‌سازد.
روزنامه الفتح در قاهره، که به شدت با احمدیت مخالفت دارد، ناچار شد اینگونه بنویسد: من با دقت متوجه شدم که جماعت قادیانی‌ها، جماعتی شگفت‌انگیز است. آنها با نوشتار و سخنرانی‌های خود در زبان‌های گوناگون صدایشان را منتشر کرده‌اند و با صرف هزینه‌های قابل توجه در کشورها و میان ملت‌های مختلف شرق و غرب، دعوت خود را قوی‌تر ساخته‌اند. این افراد با سازماندهی انجمن‌های خود، حملات گسترده‌ای را آغاز کرده و در آسیا، اروپا، آمریکا و آفریقا مراکز تبلیغاتی خود را تاسیس نموده‌اند که از لحاظ علمی و عملی در سطح انجمن‌های مسیحی قرار دارد، اما از نظر تاثیرگذاری و فایده، کشیش‌ها به پایشان نمی‌رسند. قادیانی‌ها به دلیل داشتن حقایق و حکمت‌های اسلام، بسیار موفق هستند. هر کسی آثار باشکوه آنها را مشاهده کند، متعجب می‌شود که چگونه این گروه نسبتا کوچک چنین کوشش بزرگی را به انجام رسانده‌اند، که چیزی است که میلیون‌ها مسلمان نتوانسته‌اند انجام دهند. آنها تنها کسانی هستند که ثروت و زندگی خود را در این راه صرف می‌کنند. در مقابل، اگر سایر دعوت‌کنندگان به اصلاح دست به چنین جهادی بزنند، حتی اگر گلوهایشان درد بگیرد و قلم‌هایشان شکسته شود، باز هم نخواهند توانست حتی یک دهم آنچه احمدی‌ها از جمعیت و ثروت اسلامی به دست آورده‌اند، جمع‌آوری کنند. [الفتح، ۲ جمادی الثانی ۱۳۵۱ هجری]
لزوم پیوستگی با خلافت
اهدافی که برای برپایی نظام خلافت تعیین شده‌اند، تنها زمانی به موفقیت می‌رسند که به نحو شایسته به آن وفادار باشیم. به همین دلیل است که خداوند، انکار خلافت را به منزله فسق اعلام کرده است. خداوند متعال در آیه‌ی استخلاف، پس از تبیین اهداف و برکات خلافت، می‌فرماید: وَمَن كَفَرَ بَعدَ ذَلِكَ فَأُوْلَـئِكَ هُمُ ٱلفَسِقُونَ (نور: ۵۶) یعنی و هر کس پس از این کفر ورزد، اینان همان نافرمانانند.
در حالی که خداوند به مومنان می‌فرماید: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ (آل‌عمران:۱۰۳) یعنی ای کسانی که ایمان آورده‌اید، از خدا پروا کنید همانطور که باید پروا کنید و جز در حالت مسلمانی نمیرید.
و راه رسیدن به این تقوای واقعی در آیه‌ای که بلافاصله بعد می‌آید بیان شده است. ما به خلافت ایمان داریم، چرا که امت از آن، جان تازه می‌گیرد. ما پیوسته و دائماً به خلافت وابسته‌ایم و جماعت ما به موجب آن، شایسته‌ی احترام گردیده است. [روزنامه الفضل آنلاین، لندن، ۱ اکتبر ۲۰۲۲]