عشق حضرت امام مهدی علیه السلام به رسول خدا
حضرت امام مهدی و مسیح موعود میرزا غلام احمد قادیانی علیه السلام یک بار در رؤیا دیدند که در آسمان برای احیای دین اسلام شور و جوششی بر پا شده است و جستجوی یک انسان بزرگ جاری است که درخت اسلام را با خون جگر خود سیراب کند. آنگاه فردی به طرف آنحضرت اشاره کرد و گفت: هذا رجل یحب رسول الله، که دنبال عاشق رسول که میگشتیم، این مرد میرزا غلام احمد همان شخصی است که عاشق رسول است. پس فرشتههای خداوند متعال نیز شهادت میدهند که آنحضرت عاشق صادق حضرت پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم بودند. و تمام حیات آنحضرت پر از حقایقی است که دال بر این است که هیچ کس بیشتر از ایشان به حضرت پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم عشق نمیورزیده است. آنحضرت در بیان این عشق میفرمایند:
در کوی تو اگر سر عشاق را زنند اول کسی که لاف تعشق زند منم
و طبق این اعلام تمام مصایب و مشکلات را نیز تحمل کردند و باز فرمودند:
دریغا اگر دهم صد جان درین راه نباشد نیز شایان محمد
نوشتههای حضرت امام مهدی و مسیح موعود علیه السلام اعم از نظم و نثر مملو از این اظهار عشقشان است: به طور نمونه آنحضرت در کتاب حقیقت وحی میفرمایند: ’’ من همیشه با نگاه تعجبآمیز به این موضوع نگاه میکنم که این نبی عربی که نامش محمد است [هزاران هزار صلوات و سلام بر او باد] چه پیامبری عالی رتبهای است! انتهای مقامش والایش نمیتوان درک کرد و حدس زدن درباره تاثیر قدسیاش کار انسان نیست. افسوس چنانکه حق شناخت بود، شأن و مرتبهاش شناخته نشد. ایشان قهرمانی است که آن توحیدی را که از دنیا گم شده بود دوباره به دنیا بازگرداند. او خدای متعال را بسیار دوست میداشت و جانش را در همدردی با انسانیت سوزاند، لذا خداوند متعال که از دلش آگاه بود وی را بر سایر پیامبران و بر اولین و آخرینشان، فضیلت و برتری داد و خواستههایش را در زندگیاش محقق نمود. سرچشمة هر فیضی، تنها اوست و کسی که بدون اقرار به فیضش ادعای فضیلتی کند، انسان نیست، بلکه از شیطانزاده است، زیراکه کلید هر فضیلتی به وی داده شده و گنج هر معرفتی به وی عطا شده است؛ کسی که آن گنج را بهوسیلة ایشان نمییابد، محروم ازلی است. ما که هستیم و حقیقت ما چیست؟ کفران نعمت خواهیم کرد اگر اقرار نکنیم که توحید حقیقی را از این نبی حاصل کردهایم و شناخت خدای زنده و نور خدا توسط این پیامبر کامل به ما رسیده است و شرفیابی مکالمات و مخاطبات با خدا نیز که با آن، چهرة خدا را مشاهده کردیم، به واسطة همین نبی بزرگ نصیبمان شده است. پرتو این آفتاب هدایت بسان نور بر ما میافتد و مادامی میتوانیم منور بمانیم که زیر آن بایستیم.‘‘ [حقیقت وحی ص ۱۱۵، ۱۱۶]
سپس در کتاب دیگری میفرمایند: ’’ آن ماجرای عجیبی که در کشور صحرایی عرب اتفاق افتاد که صدها هزار مرده در ظرف چند روز زنده شدند و انسانهایی که از نسلهای پیش، فاسد بودند، ربّانی گشتند و کورچشمان بینا شدند و بر زبان افراد لال، معارف الهی جاری شد و در دنیا بهیکباره چنان انقلابی روی داد که قبل از آن، نه چشمی دیده بود و خبرش به گوش کسی نرسیده بود، میدانید آن چه بود؟ آن حاصل دعاهای شبهای تاریک یک انسان فانی فی الله (ذوب شده در خداوند) بود که در دنیا غوغا بهپا کردند و آن عجایبی را نشان دادند که بروزشان از آن شخص امی و یتیم، جزو محالات به نظر میرسید. اللهم صل و سلم و بارک علیه و آله بعدد همه و غمه و حزنه لهذه الامة وانزل علیه انوار رحمتک الی الابد. ‘‘
[برکات دعا ص ۱۰ و ۱۱]
سپس در کتاب دیگری میفرمایند: ’’ من تجربه شخصی دارم که پیروی با صدق دل از حضرت پیامبرﷺ و عشق ورزیدن به ایشان، سرانجام، انسان را عزیز خدا میسازد، بدینگونه که خداوند متعال خود سوزش محبتش را در دل این شخص، ایجاد میکند. آنگاه چنین شخصی از هر چیزی دل میکَند و به سوی خداوند متعال متمایل میشود و انس و اشتیاقش تنها با خداوند متعال خواهد بود؛ آن وقت است که تجلی خاص محبت الهی بر وی نازل میشود و خدای متعال رنگ کامل عشق و محبتش را به وی میدهد و با کششی قوی او را به سمت خود جذب میکند. سپس، وی بر احساسات نفسانیاش غلبه میکند و در تایید و نصرتش از هر بُعد، افعالی خارق العاده بهعنوان نشانه، ظهور مییابند.‘‘
[حقیقت وحی ص ۶۵]
در ارتباط با شهادت افراد بیگانه آقا بابو محمد عثمان لکنوی تعریف میکند که وی در سال ۱۹۱۸ م به قادیان رفت و در آنجا با یک هندو لاله بدها مل یا ملاوامل ملاقات کرد که ذکرش در کتب حضرت مسیح موعود علیه السلام به وفور آمده است. وی میگوید که در اثنای ملاقات، از او پرسیدم که شما حضرت مسیح موعود علیه السلام را از اوایل عمرشان دیدهاید، شما ایشان را چطور یافتید؟ وی پاسخ داد: ’’ من تا به امروز از میان مسلمانان هیچ کسی را ندیدم که تا این حد، به پیامبرش عشق بورزد.‘‘
مؤلف معروف علامه نیاز حمد خان نیاز فتح پوری به عشق آنحضرت به پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم اعتراف میکند و میگوید: ایشان به معنی واقعی عاشق رسول بودند‘‘ [تاریخ احمدیت جلد سوم ص ۵۸۰]
شهادت ادیب برجسته پاک و هند میرزا فتح الله بیگ هم شایسته شنیدن است. وی مینویسد: عمویش میرزا عنایت الله بیگ یک بار به او تاکید کرد که وقتی به دیدن حضرت میرزا غلام احمد میروی، چشمانش را به دقت نگاه کن و بیا. وی مینویسد که من به قادیان رفتم و چشمان آنحضرت را به دقت نگاه کردم، در آنها چیزی به رنگ آبی سبز که در حال گردش بود را احساس کردم. پس از بازگشت این احساس را با عموی خود درمیان گذاشتم، وی گفت: فرحت، ببین، هیچگاه به این مرد، بد و بیراه نگو، او درویش و عاشق حضرت پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم است.‘‘ [تاریخ احمدیت جلد سوم ص ۵۷۹ الی ۵۸۰]
موضوع غیرت و حمیت برای معشوق هم جزء جداناپذیر عشق است. عاشق نمیتواند تحمل کند که کسی علیه معشوقش حرف ناشایستهای بزند: حضرت یعقوب علی عرفانی تعریف میکند که در ۱۹۲۵م زمانی که به انگلیس رفته بودم، دلم میخواست که با کشیش دکتر وایت بریخت هم ملاقات کنم چون او مبلغ بتاله بود و چندین بار با حضرت مسیح موعود علیه السلام دیدار کرده بود. در اثنای گفتگو وی گفت: من چیزی که در جناب میرزا دیدم که از آن بدم میآمد و آن این بود که هرگاه به حضرت پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم اعتراض میشد، بسیار ناراحت میشد و چهرهاش دگرگون میگشت.‘‘ آقای عرفانی گفت: آقای کشیش، چیزی را که شما دوست ندارید، ما حتی میخواهیم خود را بهخاطرش فدا کنیم. [حیات احمد جلد اول ص ۲۲]
حضرت میرزا سلطان احمد، پسر حضرت مسیح موعود علیه السلام که در حیات آنحضرت بیعت نکرده بود و در دوران خلافت خلیفه دوم به احمدیه گرویده بود، به عنوان عضو خانواده مشاهده خود را در اینگونه بیان کرده است: ’’چیزی که من در پدر [یعنی حضرت مسیح موعود] به طور ویژه مشاهده کرده بودم این است که پدر حتی سخن کوچکی را هم علیه حضرت پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم تحمل نمیکردند، اگر کسی برخلاف شأن حضرت پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم کوچکترین سخنی میگفت، چهره پدر قرمز میشد و از خشم چشمانشان تغییر میکرد و بلافاصله از آن جلسه بلند میشدند و میرفتند. پدر عاشق حضرت پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم بودند و اینچنین عشقی را من در هیچ کس دیگری ندیدهام.‘‘ [سیرت طیبه ص ۳۴ از حضرت میرزا بشیر احمد]
حضرت امام مهدی و مسیح موعود علیه السلام در جایی با ابراز غیرت و حمیتش نسبت به حضرت پیامبر اکرم صلی الله علیه و سلم میفرمایند: ’’ هیچ چیزی دلم را بهقدری آزار نداده است که مردم به شأن پیامبر پاک ما صلی الله علیه و سلم تمسخر و استهزا میکنند.‘‘
سپس میفرمایند: به خدا قسم، اگر تمام اولادم و اولاد اولادم، تمام دوستانم، تمام یاران و یارانم جلوی چشمم کشته شوند و دست و پای خودم هم بریده شود و تخم چشمم درآورده شود و من از تمام مرادهایم بینصیب شوم و تمام موجبات خوشحالی و آسایش را از دست دهم، برایم سنگینتر از غمی نیست که به پیامبر خدا صلی الله علیه و سلم حملات ناشایستی شود.‘‘ [آینه کمالات اسلام]
