آیا جنگیدن کشورهای اسلامی با همدیگر جهاد است یا فساد؟

در کشورهای اسلامی از جمله مصر، الجزایر و مخصوصا در افغانستان چنین وضعیتي حاکم است که وقتی اینان جهاد با روسیه را به پایان رساندند، شروع به جنگیدن با همدیگر کردند و گفتند که این نيز جهاد است. سوالي كه در اين خصوص مطرح مي‌‌شود اين است كه آیا فتنه‌‌‌‌‌گری جهاد محسوب مي‌‌شود؟
حضرت امیرالمومنین: این سوال جالبی است اما من به این سوال با توجه به وقایع اخیر تاریخ پاسخ خواهم داد، از اين پاسخ متوجه خواهید شد که منظور علمای عصر حاضر از جهاد چیست. علمایی که بر جهاد با شمشیر اصرار می‌‌‌‌‌ورزند و می‌‌‌‌‌گویند که جهاد یعنی صرفا جنگیدن است و نه چیزی دیگر. بیایید اول ببینیم اینها جهاد را چطور شروع کردند. اینان جهاد خود را بر علیه اسرائیل شروع کردند و تقریبا شکست خورده و بیست برابر سرزمین‌‌شان را از دست داده سرزمین اسرائیل را گسترش دادند و سپس متوجه شدند که این جهاد نیست. سپس گفتند بیایید باهم بجنگیم سپس جهاد دوم شروع شد. آیا این جهاد است؟ این که خنده دار است یا شاید نام فاجعه‌‌‌‌‌ را بايد روی آن گذاشت. علما گفتند که جنگیدن با اسرائیل جهاد نیست، جهاد درواقع باید علیه روس‌‌‌‌‌ها در افغانستان انجام شود. اما نکته‌ی مهم این است که خداوند متعال از آناني حمایت می‌‌‌‌‌کند که جهاد می‌‌‌‌‌کنند اما این علما با عمل خود اذعان داشتند که نه، در این راستا خدا به ما کمک نمی‌‌‌‌‌کند. این جهادی است که با کمک آمریکا به عمل می‌‌‌‌‌آید، با کمک مسیحیان در حالی که حضرت پیامبر اسلامﷺ اصلا جهاد را چیزی دیگر تلقی می‌کردند. در جنگ بدر وقتي يكي از مشرکيني که جنگجوی بزرگ عصر خودش بود، نزد حضرت پیامبرﷺ آمد و مي‌‌خواست که در این جنگ شرکت کند و به مسلمانان کمک کند، حضرت پیامبر اکرمﷺ فرمودند که نه ما فقط به خدای خویش تکیه خواهیم کرد، هیچ نیازی به کمک از انسان مشرکی نداریم. اینگونه بود كه آن‌حضرت در جهادي مه داشتند دشمنش را شکست دادند نه اینکه دشمنان بر ایشان و پیروانشان غلبه پیدا کنند. اما این علما می‌‌‌‌‌گویند که نه اینطور نیست و شاید فکر می‌‌‌‌‌کنند که حضرت پیامبر جهاد را به درستی متوجه نشده بودند لذا می‌‌‌‌‌گویند که ما می‌‌‌‌‌توانیم در جهاد از مشرکین، اهل کتاب و هر کس دیگري هم کمک بگیریم. بنابراین، آنها از آمریکا کمک گرفتند. این جهاد در افغانستان علیه روسیه با کمک آمریکا انجام شد و وزیر خارجه آمریکا با افتخار اعلام کرد که این جنگ در واقع جهاد است. قصه بسیار جالبی است بگذارید برایتان تعریف کنم تا متوجه موضوع شوید. اگرچه من سعی می‌‌‌‌‌کنم که مسلمانان متوجه حقیقت جهاد بشوند اما آنها نمی‌‌‌‌‌خواهند متوجه شوند لذا می‌‌‌‌‌خواهم که این مسئله را با توجه به وقایع جهانی توضيح دهم. وقتی از وزیر خارجه آمریکا درباره‌ی ویتنام سوال شد که در آنجا شما نابود شدید و پایگاهتان را از دست دادید و در نگاه مردم جهان تحقیر شدید باز می‌‌‌‌‌خواهید اشتباه ویتنام را از طریق پاکستان در افغانستان تکرار کنید؟ پاسخ وزیر خارجه این بود که شما نمی‌‌‌‌‌دانید که در ویتنام جهاد نبود ولی الان ما آمریکایی‌‌‌‌‌ها جهاد اسلامی را در پیش گرفته‌‌‌‌‌ایم لذا روسیه شکست می‌‌‌‌‌خورد و از خاک افغانستان بیرون می‌‌‌‌‌رود. روسیه که از افغانستان بیرون رفت، باز علمای اسلامی فکر کردند که این جهاد کافی نیست بنابراین، جهاد را اینگونه معنا کردند که مسلمانان، باید مسلمانان دیگر را بکشند و این آن معنايي است که آنها از جهاد برداشت می‌کنند. جهاد با بیرون رفتن روسیه باید تمام می‌‌‌‌‌شد ولی نشد. یک نمونه را به من ارائه دهید که حضرت پیامبرﷺ و اصحابشان وقتی دشمنشان را شکست دادند، بین خودشان بجنگند. حتی یک حادثه را برایم تعریف کنید. امکان ندارد که علمای عصر حاضر بتوانند اینچنین نمونه‌‌‌‌اي را ارائه دهند. جهاد اصلی همیشه در پی خود، صلح و امنیت در‌‌بر دارد. پس از پیروزی، صلح و امنیت به حتم باید گسترش یابد. این چه نوع جهادي بود که وقتی روس‌‌‌‌‌ها شکست خویش را اعتراف نمودند یا اذعان نمودند که تا حدودی شکست خوردند، آنگاه باز اینان شروع به جنگیدن با همدیگر کردند. اينك چندين سال گذشته است که مسلمانان دارند خون همدیگر را می‌‌‌‌‌ریزند و هر دو گروه، جنگ خود را جهاد می‌‌‌‌‌نامند. جهادي علیه شاه ایران انجام شده بود و اعلام کردند که این جهاد است و وقتی او از کشور رفت، باز شروع به جنگیدن با همدیگر کردند. این است عواقب جهاد. چه نوع جهادي در این جهان در حال انجام گرفتن است؟ و سپس گفتند که نه، این جنگ داخلی است و جهاد نیست. بیایید با عراق بجنگیم، عراق گفت بیایید با ایران بجنگیم و جهاد اصلی شروع شد. و این جهاد چنان همراه با وحشیگری و درندگی بود که تمام جهان دیگر آن را جنگ فرسایش دو قدرت نامیدند. اینان مثل شیري دیوانه اقدام به کشتن همدیگر کردند. هیچ سرزمینی به دست هیچکدام از طرفین نرسید. فقط همدیگر را ویران و نابود کردند. پیروزی هم عائد هیچ کشوری نشد. این جنگ مبنی بر نظریه‌‌‌‌‌ای نبود اما هر دو دولت این جنگ فرسایشی قدرت را جهاد نامیدند. می‌‌‌‌‌دانید وقتی یک سرباز عراقی به دست سرباز ایرانی کشته می‌‌‌‌‌شد، می‌‌‌‌‌گفتند الله اکبر یک کافر دیگر به جهنم واصل شد، یک موجود بد کمتر شد. و وقتی سربازان عراقی یکی از سربازان ایرانی را می‌‌‌‌‌کشتند، آنها هم می‌‌‌‌‌گفتند که الله اکبر، یک کافر دیگر مستقیما به درک واصل شد. عجیب است. من گیج می‌‌‌‌‌شوم وقتی این نوع جهاد را می‌‌‌‌‌بینم، کدام عمل را باید جهاد بنامم و به کدام عمل بگویم که جهاد نیست. هر کس دیگري هم با دیدن این وضعیت گیج می‌‌‌‌‌شود و سپس گفتند که نه شاید این درست نبشد. بیایید این جنگ و جهاد را متوقف کنیم. بیایید زمینه‌‌‌‌‌های دیگر جهاد را پیدا کنیم. در این اثنا آنها فرصت خوبی پیدا کردند که اسرائیل و فلسطین را با همدیگر صلح بدهند. و به نظر می رسید که جنگ به آخر خط خود رسیده است و پس از آن صلح برقرار می‌‌‌‌‌شود اما باز آنها گفتند که نه، ما به جهاد عادت داریم، ما چگونه می‌‌‌‌‌توانیم بدون جهاد زندگی کنیم. بیایید شمشیرهایمان را بر علیه یاسر عرفات و متحدانش برداریم، و جهاد دیگری نیز شروع شده است. شما را قسم مي‌‌دهم به خدا كه سعی کنید بفهمید که این جهاد نیست. دست تایید قدرت خدای متعال در کجا با شماست؟ جهادی که بر ما فرض شده بود، مشروط بود. شرط بسیار واضح و روشن برای جهاد وضع شده بود. خداوند متعال می‌‌‌‌‌فرماید: أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا یعنی به کسانی که کفار با آنان جنگ می‌‌‌‌‌کنند، اجازه داده می‌‌‌‌‌شود که در دفاع از خود بجنگند چراکه مورد ظلم واقع شده‌‌‌‌‌اند. و پس از دادن این اجازه فوری خدای تعالی می‌‌‌‌‌فرماید: وَإِنَّ اللَّـهَ عَلَىٰ نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ یعنی من فقط اجازه نمی‌‌‌‌‌دهم بلکه بشارت هم می‌‌‌‌‌دهم که کمکتان هم می‌‌‌‌‌کنم و بدانید که من خدایي قادر و مقتدر هستم. این بخش دوم آیه بسیار مهم است. در زمان حضرت پیامبرﷺ وقتی جهاد می‌‌‌‌‌شد، این بخش دوم آیه به صراحت دیده می‌‌‌‌‌شد. هر بار که ایشان به جنگ مي‌‌رفتند، خداوند متعال کمکشان مي‌‌کرد و پیروزشان مي‌‌نمود اما در اینجا هر بار که به جهاد می‌‌‌‌‌روند، شروع به جنگیدن با همدیگر می‌‌‌‌‌کنند، همه چیز درهم و گیج کننده می‌‌‌‌‌شود و هیچ نتیجه‌ی آشکاري به چشم نمی‌‌‌‌‌خورد و متاسفانه هر دو طرف هم مسلمان هستند. این چه نوع جهادی است؟ ما اعتقادی به چنین جهادی نداریم. ما به آن جهادي اعتقاد داریم که در سوره حج ذکر شده است. اذن للذین یقاتلون یعنی حمله اول از طرف دشمن صورت می‌‌‌‌‌گیرد چراکه در ادامه آیه خدای تعالی فرموده است: بانهم ظلموا یعنی هیچ بهانه‌‌‌‌‌ای به مسلمانان برای حمله به دشمنان داده نشده است اما باز آنها حمله می‌‌‌‌‌کنند. مسلمانانی که کفار با آنها می‌‌‌‌‌جنگند، مردم معصوم و بیگناهي هستند. سپس خدای متعال می‌‌‌‌‌فرماید: ان الله علی نصرهم لقدیر یعنی شما ضعیف هستید به همین دلیل دشمن به شما حمله می‌‌‌‌‌کند اگر شما ضعیف نبودید، دشمن جرأت نمی‌‌‌‌‌کرد که به شما حمله کند لذا طبیعتاً شما می‌‌‌‌‌ترسید که ما مردم ضعیفی هستیم و دشمنان علیه ما شمشیر به دست گرفته‌‌‌‌‌اند ولی خدا به ما می‌‌‌‌‌گوید که شما بروید و با دشمنان بجنگید. این وضعیت بسیار خطرناکي است. خداوند متعال به خاطر این ترسشان به آنها می‌‌‌‌‌گوید که نه، نترسید، من به شما دستور می‌‌‌‌‌دهم که بروید و بجنگید و من به شما کمک می‌‌‌‌‌کنم. و ان الله علی نصرهم لقدیر. و سپس آیه ادامه پیدا می‌‌‌‌‌کند. پس جهاد اصلی که ما به آن اعتقاد داریم این است چنین جهادي هرگاه و در هر نقطه از جهان با این شرایط مذكور باشد، بر مسلمانان فرض خواهد شد. وقتی شما ببینید که این شرایط تحقق یافته ‌‌‌‌‌است و مردم فقط به خاطر اینکه نام خدا را می‌‌‌‌‌برند، مورد ظلم واقع می‌‌‌‌‌شوند و مساجدشان ویران می‌‌‌‌‌گردد و حقوق اساسی‌‌‌‌‌شان پایمال می‌‌‌‌‌شود و همه‌ی این کارها فقط به این دلیل است که می‌‌‌‌‌گویند که ربنا الله یعنی پروردگار ما الله است آنگاه تحت اين شرايط که آنها مورد ظلم واقع می‌‌‌‌‌شوند، جنگ با ظالمان، جهاد حقیقی خواهد بود. اما مهمتر از این جهاد، جهادی است که به‌‌وسيله قرآن كريم انجام مي‌‌شود. خداوند متعال می‌‌‌‌‌فرماید: و جاهدهم به جهادا کبیرا و این جهاد برای همیشه ادامه دارد و هر مسلماني باید آن را انجام و ادامه دهد. جنگ علیه مردم خود و یا دولت خود و یا مصر و الجزایر باعث ایجاد بی نظمی است که فساد نامیده می‌‌‌‌‌شود. چطور ما این فساد را جهاد بنامیم؟ ما هیچ دلیلی برای جهاد در آن نمی‌‌‌‌‌بینم. جهاد با روشی که من الان بیان کردم یعنی جهاد به‌‌وسيله قرآن كريم ادامه دارد و همیشه ادامه خواهد داشت.
بايد گفت که این جهاد اخیر که از طرف بعضی کشورهای اسلامی عليه عراق صورت گرفت، این جهاد نیز با کمک آمریکا به انجام رسید. اگر کمک آمریکا را ازمیان بردارید، هیچ جهادی باقی نمی‌‌‌‌‌ماند. هر دفعه نيز اينگونه اتفاق می‌‌‌‌‌افتد اما متاسفانه وقتی نوبت به مردم بوسنی رسید که فقط به دلیل اینکه گفته بودند که ربنا الله، پروردگار ما الله است، علمای اسلامی فتوا دادند که در آنجا هیچ جهادی لازم نیست. این چه نوع رفتاري است؟
آنچه که هم اکنون در جهان عرب در حال وقوع است تنها محدود به کشورهای عربی نیست. منظورم از این مسئله، وضعیت زشت و بسیار دردناکی است که شاهد آن هستیم. می‌توان این وضعیت یا شرایط مشابه به آن یا چیزی شبیه به جهاد را در کشورهای دیگر هم مشاهده کرد. پس اجازه دهید همه آنها را در این نگاه جامع بررسی کنیم. ویتنام یکی از کشورهایی بود که در آنجا جنگی اتفاق افتاد که اساساً به خاطر دخالت یک کشور بیگانه بود. من حالا دو کشور دیگر را هم در ذهنم دارم – یکی کامبوج و دیگری برمه. مدت طولانی است که در آنجا نوعی جهاد برای آزاد سازی کشور از دست دولتهای نه چندان خوش نامشان در جریان است؛ امّا به چه بهایی؟ در آنجا خونریزی دائمی صورت مي‌‌گيرد؛ آرامش کشور به کلی از بین رفته است و چیزي جز افزايش بدبختی و چند دستگی به بار نیامده است، هر گروهی هم به دنبال یک حامی خارجی می گردد تا از آن کمک مالی و تسلیحاتی دریافت کند؛ نتیجه این کار آنان به آنجا رسیده است که صلح را به کلی از ميان بردند. جهاد مشابهی هم در لبنان در جریان است. ببینید بر سر لبنان چه آمده است. چنین جنگهایی اصولا برای یک کشور چه ارمغاني می تواند به بار آورد؟ اگر دستور جهاد مي‌‌دهید تا مسلمانان تحت عنوان جهاد برای رهایی از قید حکومت ظالم بجنگند، در آن صورت باید بتوانیم فرق مسئله را به روشنی ببینیم. چه چیزی می‌‌تواند به ما کمک کند که تفاوت جنگ بر علیه یک حکومت ظالم و جهاد اسلامی را ببینیم؟
اکنون به لیست این کشورهای غیر مسلمان، نام سریلانکا و پنجاب هند را هم اضافه کنید. در سریلانکا، تامیل‌‌ها جنگ استقلال طلبانه‌‌ای را به نام عدالت شروع کرده‌‌اند که آن را به حق می‌‌دانند. آنها این جنگ را حق استقلال از حکومت سینهالی نامیده‌‌‌‌‌اند. در پنجاب هم می‌‌بینید که سیک‌‌ها به نام مذهب سیک، جنگی را علیه هند به راه انداخته‌‌اند و آن را جنگ مقدس نامیده‌‌اند. اينك نتیجۀ این هرج و مرج و رنج چیست؟ صدها هزار انسان در نقاط مختلف جهان، رنج کشیده‌‌اند و انسان‌‌های بیشماری هم، جانشان را در شکنجه‌‌‌‌‌گاه‌‌‌‌‌های دولت‌‌‌‌‌هایشان از دست داده‌‌اند. آنهایی هم که شکنجه شده‌‌اند و از معلولیت شکنجه رنج می‌‌برند، به نوعی زندگی گیاهی دچار می‌‌شوند و چیزی جز رنج عمیق عايدشان نمی‌‌شود. چرا اینگونه است و فایدۀ تمامي این رنجها چیست؟ باید از این موضوع درس عبرت بگیریم؛ اما فعلا به بخش دوم می‌‌پردازم. مسلمانانی که در الجزایر یا مصر یا افغانستان و جاهای دیگر می‌‌جنگند، ادعا می‌‌کنند که جنگ آنان صرفاً جنگ رهایی از ظلمِ ظالم نیست؛ بلکه جهادی اسلامی است، و از این لحاظ از جنگهای دیگر متفاوت است. پاسخ من به آنان این است: قبل از هر چیزی بدانید که این نکته‌‌ای که می‌‌گویید نادرست است. این افراد خودشان را زیر پوشش جهاد اسلامی مخفی می‌‌کنند. از آنجا که شرایطی که در قرآن برای جهاد تعیین شده است، کاملاً در مورد آنان صادق نیست، نمی‌‌توان عمل آنها را جهاد نامید. فرق جهاد در الجزایر و جهاد در سریلانکا یا هر کشور دیگری چیست؟ تفاوتی وجود ندارد. هیچ اذیت و آزاری به دلیل مذهب در آنجا وجود ندارد. هیچ اذیت و آزاری به دلیل مذهب در اینجا هم نیست. جهاد زمانی جهاد خواهد بود که کسی فقط به این دلیل که گفته است الله خدای من است، مورد آزار قرار گیرد؛ تا مجبور شود دینش را به دینی مبدل گرداند که خواهان آن نیست، مورد ظلم قرار گیرد؛ اینکه کسی به نام خدا مظلوم شود و اموال و خانه و حتی کشورش به تاراج رود؛ اینکه با بکار‌‌گیری تهدید از طرف مخالفانش، به زور از پرستش خداوند منع شود، و از ساختن مسجد و معبد و هر پرستشگاهی به هر اسمی، منع شود؛ جایی که هیچ نوع آزادی برای پرستش خداوند و حق انتخاب نوع ایمانش نداشته باشد. تمامی این موقعیت ها با شرایطی که قرآن تشریح کرده است، برای جهاد، مناسب و به جا است. اگر اینگونه باشد، این افراد مستضعف، در نهایت شمشیر می‌‌کشند تا از حقوق اولیه انسانی و دینی‌‌شان دفاع نمایند. اگر این جهاد نیست به من نشان دهید که در کجای قرآن چیزی جز آنچه که ذکر کردم يافت مي‌‌شود. آیه مربوط به این موضوع را، دوباره می‌‌گویم؛ احتمالاً دفعه گذشته آن را به طور کامل نخوانده بودم:
أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّـهَ عَلَىٰ نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ الَّذِينَ أُخْرِجُوا مِن دِيَارِهِم بِغَيْرِ حَقٍّ إِلَّا أَن يَقُولُوا رَبُّنَا اللَّـهُ وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّـهِ النَّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍ لَّهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِيَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ يُذْكَرُ فِيهَا اسْمُ اللَّـهِ كَثِيرًا وَلَيَنصُرَنَّ اللَّـهُ مَن يَنصُرُهُ إِنَّ اللَّـهَ لَقَوِيٌّ عَزِيزٌ [حج:۴۱، ۴۰).
این تعریف جهاد است؛ نکته اول اینکه واژۀ یقاتَلون نشان می‌‌دهد که بر علیه مردمی که در جنگی اسلامی به دفاع از خود می‌‌پردازند، شمشیر کشیده شده است تا سرکوبشان کنند تا مذهب و اعتقادات و هیئت‌‌های تبلیغی یا هر چیزی که به نمایندگی از آنان باشد را، سرکوب کنند، و این کار را با شمشیر و تهدید یا هر وسیله دیگری انجام می‌‌دهند. شمشیر را در اینجا می‌‌توان به هر اسلحه‌‌ای تعبیر کرد. می‌‌توان آن را در دنیای امروز، به گلوله، بمباران یا هر چیز دیگری اطلاق داد. واژه شمشیر می‌‌تواند به تمام این وسایل تهدید و سرکوب اشاره کند. بنابراین، قبل از همه، دشمن باید به این وسایل غیر انسانی سرکوبِ مردم، دسترسی داشته باشد. نکته دوم اینکه الذین اخرجوا من دیارهم، مردمی هستند که بغیر حقّ، یعنی نا‌‌عادلانه و بدون دلیل منطقي، از خانه‌‌هایشان و سرزمین‌‌شان رانده شده‌‌اند.
بغیرحقّ یعنی، تنها دلیلی که برای این امر می‌‌توان یافت، خداست؛ یعنی چون آنان به خدا اعتقاد دارند، به همین دلیل هم، خداوند به آنان اجازه (جهاد) می‌‌دهد. اگر به اول آیه نگاه کنید، نکته دیگری هم توجهتان را جلب می‌‌کند.
أُذِنَ لِلَّذِينَ يُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا، یعنی دلیلي منطقي برای حمله به آنان وجود ندارد؛ و مومنان صرفاً افراد بی‌‌گناهی باشند که دولتهای زورگو، یا دشمنان دینشان، از اسلحه و زور برای نابودیشان استفاده می‌‌کنند.
مهمترین قسمت در وسط این بخش است: وَإِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِيرٌ؛ اگر چنین چیزی مطابق این شرایط اتفاق بیافتد، این نکته را به یاد داشته باشيد؛ نکته، این حکمِ تغییر ناپذیرِ خداوند است که، اگر آنان به اذن الهی بجنگند، پیروزی آنان بر عهده الله است. به یقین، إِنَّ اللَّهَ، یعنی مطمئناً، خداوند از آنان مراقبت می‌‌کند تا بتوانند پیروز میدان باشند؛ چرا که اگر حکم الهی براین امر تعلق گیرد، چنین می‌‌شود، و اوست که قادر بر این امر است.
این شرایط به روشنی و وضوح در قرآن کریم ذکر شده است. کجای این موارد در الجزایر، مصر و جاهای دیگر صدق می‌‌کند. آیا دولت مصر تا به حال از مردم کشورش خواسته است که به مسائل اعتقادیشان نپردازند، حقیقت را بیان نکنند، مسجد نسازند؟ کجای مصر می‌‌توانید یک نفر را پیدا کنید که به این جرم، مورد اذیت و آزار قرار گرفته باشد؟
تا آنجایی که به ادعای آنان، مبنی بر مسلمان نبودن حاکمانشان، مربوط است، این ادعا کاملاً توسط خود پیامبر گرامی اسلامﷺ رد شده است؛ چرا که ایشان اطاعت از حاکمانی که به عنوان امیر تعیین شده‌‌اند و حاکم اسلامی هستند را مورد تاکید قرار داده‌‌اند.
روحانیان مسلمان، گاهی این مسئله را به اشتباه به افراد عادی اطلاق می‌‌کنند. آنها می‌‌گویند که امیر به معنای کسی است که توسط خود شخص حضرت محمد رسول الله تعیین شده باشد و کسی است که اسلامش کامل است. این مطلب کاملاً نادرست است؛ چون حدیث به ما می‌‌گوید که از رسول الله در مورد همین نکته سوال شد که اگر امیر شخصی کاملاً جسور؟ باشد و حتی نداند که چگونه حکومت کند و به امور کشور رسیدگی نکند، چه کنیم؟ می‌‌دانید پاسخ چه بود: بلی. اطاعت کنید. حتی اگر اینطور باشد. در آن صورت هم اطاعت کنید؛ حتی اگر آن شخص حبشی باشد و نسبت به اعراب، خارجی شمرده شود و حتی اگر به عنوان یک خارجی رنگ پوستش متفاوت باشد. این چیزی بود که اعراب نمی‌‌توانستند بپذیرند و آن را تایید کنند؛ بنابراین حضرت محمد گفتند بله، حتی در آن صورت هم بله. حتی اگر مخ او به اندازه چیزی باشد که در انگلیسی به آن رزین می گویید. بله به اندازه یک رزین یا راتیانه یا صمغ درخت کاج که خشک شده است بله، رزینِ خشک. رزین به معنای خشک است. رسول الله با خُلق و خوی اعراب آشنایی داشتند و به همین خاطر هم مثالی زدند که حتی نمی‌‌شد در مورد آن هیچ بحثی کرد که موجب انکار یا عدم تبعیت شود. ایشان گفتند حتی در آن صورت هم شما باید اطاعت کنید؛ وقتی هم که آموزه‌‌های آن حضرت را در جاهای دیگر می‌‌خوانیم، ایشان فلسفۀ این سخنشان را توضیح می‌‌دهند؛ ایشان می‌‌گویند بی‌‌نظمی درست نکنید. اطاعت کنید و آن شخص (یعنی حاکم)، پاسخگوی خداوند خواهد بود، و شما اگر به سمت خدا بروید خداوند به شما کمک خواهد کرد؛ اما اگر می‌‌خواهید جهاد کنید، اشکالی ندارد جهاد کنید ولی جهاد شما این است که پیش سلطان یا حاکم بروید و نزدش بگویید که حقیقت چیست. این جهاد شماست. آیا رسول الله این را جهاد نخوانده است؟ چرا ایشان نگفتند که اسلحه‌‌تان یا تیر و کمانتان را بردارید و او را هدف قرار دهید و این جهاد شما باشد؟ تصور کنید که رسول الله نداند جهاد چیست؛ ولی این افراد بدانند! آنها فقط می‌‌‌‌‌خواهند به نام اسلام قدرت سیاسی به دست بیاورند. سوء استفاده بد است و باید محکوم شود ولی سوء استفاده به نام خدا بدترین نوع سوء استفاده‌‌ها است. انسان‌‌های بیگناه چنین چیزهایی را نمی‌‌فهمند. آنها فقط به درون جنگهای سبعانه رانده می‌‌شوند و همانند برگهای خشکِ داخل بخاریهای قدیمی، می‌‌‌‌‌سوزند. آنها نمی‌‌‌‌‌دانند که درگیر چه کاری شده‌‌‌‌‌اند. اگر مسئله تنها یک مورد سیاسی صادقانه بود که روشن بود، و افراد درگیر می‌‌‌‌‌دانستند که موضوع، به وضوح، یک مسئله سیاسی است؛ در آن صورت، تنها افرادی در این مناقشه شرکت می‌‌‌‌‌کردند، که منافع و مضرات آن را می‌‌‌‌‌دانستند و می‌‌‌‌‌گفتند، بسیار خوب، ما تا این حد و نه بیشتر جلو می‌‌‌‌‌رویم؛ امّا زمانی که شما به نام خدا جلو می‌‌‌‌‌روید، حق هیچگونه انتخابی را برای آنان قائل نمی‌‌‌‌‌شوید. آنها یا باید جانشان را بدهند یا اینکه به جهنم بروند. در نتیجه آنها هم ترجیح می‌‌‌‌‌دهند که در همین دنیا به جهنم بروند تا در آن دنیا؛ امّا اگر هم این دنیا و هم آن دنیا برایشان جهنم شود، چه خواهد شد؟ این نتیجۀ کاری است که بدون در نظر گرفتن قرآن و پیامبر اسلام انجام می‌‌‌‌‌دهند. باید به این جور افراد آموزش داد و آنان را با‌‌سواد کرد. نمی‌‌‌‌‌دانم دولتهای این کشورها چه می‌‌‌‌‌کنند. این دولتها باید توجه و احترام بیشتری برای ارزشهای دمکراتیک قائل شوند؛ چون نمی‌‌‌‌‌شود همه تقصیر را به گردن آنانی انداخت که شورش می‌‌‌‌‌کنند. شورشیان اشتباه می‌‌‌‌‌کنند و من هم این را مطابق شواهد قرآنی و آموزه‌‌‌‌‌های پیامبر تایید می‌‌‌‌‌کنم؛ امّا دست اندر کاران دولت هم مقصرند، آنانی که حقوق مردم را پایمال می‌‌‌‌‌کنند و با این کارشان برای این افراد فرصتی فراهم می‌‌‌‌‌آورند تا به نام اسلام جنگی را شروع کنند و صلح و امنیت آن سرزمین را از بین ببرند.
حکم حضرت رسول این است که شما به حاکم ظالم و ستمگر مراجعه کنید و بدون واهمه به او بگویید که حق چیست. این چیز کوچکی نیست. این نصیحت عُظمایی است که می‌‌تواند یک انقلاب اخلاقی واقعی ایجاد کند و جهاد عظیمی است که کسی نکات انحرافی حاکم وقتش را به تمام و کمال گوشزد کند و حرفش را بزند. اگر افراد چاپلوس در جامعه نباشند، زندگی این حاکمان بدون گوش کردن به حرف مردم، فلاکت بار خواهد شد. بت پرستان واقعی این حاکمانند که حقوق مردمشان را غصب کرده‌‌‌‌‌اند. آنها خدا را نمی‌‌‌‌‌پرستند. آنها می‌‌‌‌‌دانند که کسی در اصول با آنان نمی‌‌‌‌‌جنگد و هر کسی هم ممکن است به پا خیزد و به آنان بگوید اشتباه می‌‌‌‌‌کنید و ردشان کند. در آن صورت آنها جرات نمی‌‌‌‌‌کنند خلاف دستورات قرآن و اسلام حرکت کنند. این ابزار بسیار قدرتمندی است. این نکته‌‌ای است که آنها قادر به درکش نیستند و این مسئله کار را مشکل می‌‌کند. آسانترین راه این است که در خفا کسی را بکشی و بگویی این جهاد است. این جهاد نیست که حاکمی را بکشی و فرار کنی. این بر هم زدن نظم است. والله لایحب الفساد و خداوند چنین فسادی را دوست ندارد. خداوند بی‌‌‌‌‌نظمی در جامعه را دوست ندارد. اگر کسی بگوید در مواقعی که آن حاکمان حرفی بر علیه اسلام زدند چه کار کنیم و آیا در این صورت می‌‌‌‌‌توانیم به اصلاح آنها بپردازیم، در پاسخ می‌‌‌‌‌گویم قرآن کریم کامل‌‌‌‌‌ترین کتاب است. قرآن می‌‌‌‌‌گوید:
اطیعوا الله اطیعوا الرسول واولی الامر منکم، (حال، اولی الامر) هر کسی که می‌‌‌‌‌خواهد باشد.
فان تنازعتم فی شیء فردّوه الی الله ورسوله یعنی اگر با حاکمان وقت در رابطه با دین و اعتقاداتتان اختلاف عقیده دارید، ذمه‌‌ای بر شما نیست که از آنان اطاعت کنید. در این صورت شما می‌‌‌‌‌توانید به قرآن و کلام حضرت محمد رسول الله مراجعه کنید. بنا‌‌براین این آیه در مواردی کاربرد پیدا می‌‌‌‌‌کند که حاکمی در کشوری بیاید و بگوید نماز نخوانید، حقیقت را بازگو نکنید، حق مردم را پایمال کنید و به ما در ایجاد بی‌‌‌‌‌نظمی بپیوندید. در این مواقع آیه به ما می‌‌‌‌‌گوید که بگویید نه. در اینجا جهاد یک قربانی صبور و ساکت است. در اینجا خداوند به شما اجازه داده است که به حاکم نه بگویید و از او تبعیت نکنید. این، تنها جهاد است. قرآن به ما نمی‌‌‌‌‌گوید که اسلحه در دست بگیرید؛ بلکه می‌‌‌‌‌گوید:
فردوه الی الله ورسوله یعنی کار را به خدا و رسول بسپارید و به خدا گوش دهید نه به آنها. باز هم می‌‌‌‌‌بینیم که هیچ سخنی از بی‌‌‌‌‌نظمی به میان نیامده است و بی‌‌‌‌‌نظمی را مجاز نشمرده است. این کامل‌‌‌‌‌ترین آموزه قرآن در این زمینه است و اگر آنان از آن تبعیت کنند، همۀ بی-نظمی‌‌‌‌‌ها در جامعه از بین خواهد رفت. به جز این موارد، مورد دیگری هم از نصایح قرآن وجود دارد.
چند نکته مهم دیگر در رابطه با این موضوع باید ذکر کنیم. در درجه اول، توجه آنها را به تاریخ اسلام جلب می‌‌‌‌‌کنم. البته منظورم فقط تاریخ اسلام نیست؛ بلکه تاریخ کشورهای اسلامی و حکومت‌‌داری است. می‌‌‌‌‌دانید تاریخ امپراطوری بزرگ اسلامی، نه به وسیله دشمنان، بلکه به وسیله جهاد خودشان به پایان رسید. از گوشه و کنار امپراطوری شمشیر کشیدند و به نام جهاد بر علیه غاصبین، حکومت را تضعیف کردند. در طول تاریخ، مسلمان بر علیه مسلمان در حال جنگ بوده است. موضوع جنگ هم مبارزه بر علیه حاکمین، به نام قرآن و خدا بوده است. اگر چنین نمی‌‌‌‌‌شد، هیچ قدرتی در زمین نمی‌‌‌‌‌توانست بر علیه اسلام بجنگد و قدرتش را از بین ببرد. این مسئله همواره داخلی بوده است و از درون اتفاق افتاد. حتی امپراطوری عثمانی هم با توطئه بریتانیا و بعضی از کشورهای عربی که زیر مجموعه عثمانی در آن زمان بودند، و نیازی به ذکر نامشان در اینجا نمی‌‌‌‌‌بینم، سقوط کرد. همه این موضوع را می‌‌‌‌‌دانند، و بعضی از کشورهای غیر‌‌مسلمان هم داستان‌‌هایی در این زمینه ساخته‌‌‌‌‌اند که این کار به خاطر خودِ اسلام صورت گرفته بود. تصور کنید! چرا آنها این چیزها را نمی‌‌خوانند؟ چرا پیام این حوادث را دریافت نمی‌‌کنند؟ آیا چهارده قرن برای آنان کافی نیست که برگردند و تاریخ خودشان را بخوانند و درس بگیرند و پیام حضرت رسول را درک کنند؟ چرا چنین جهادی در کشورهای اروپایی و کشورهای غربی اتفاق نمی‌‌‌‌‌افتد؟ اگر اتفاق افتاده است به من نشان دهید! حفظ ارزشهای دمکراتیک بسیار مهم است و اگر بر علیه ارزشهای آزادی خواهانه چماق دربیاورید، بهتر از این است که آن را به نام مذهب انجام دهید. این نصیحتی بود که به یکی از هیئت‌‌‌‌‌های مهم الجزایری گفتم که در پاریس با من ملاقات کردند. ما بحث‌‌‌‌‌های زیادی با هم داشتیم که در جلسات دو ساعت و نیمی در دو روز ادامه یافت. خیلی سخت بود که تفهیم‌‌شان‌‌‌‌‌ کنم چه چیزی درست و چه چیزی غلط است. به آنها گفتم شما متوجه نیستید که چگونه دارید آرمان خودتان و آرمان‌‌‌‌‌های اسلامی را از بین می‌‌‌‌‌برید. نمی‌‌‌‌‌دانید که چگونه دارید آرمان الجزیره بزرگ را که شجاعانه و بی‌‌‌‌‌باکانه و خالصانه برای استقلال جنگیدید را از بین می‌‌‌‌‌برید. آنها گفتند که چرا اینطور می‌‌‌‌‌گویید. ما چطور چنین کاری کرده‌‌‌‌‌ایم؟ در پاسخ به آنان گفتم، این زمانی اتفاق می‌‌افتد که شما می‌‌‌‌‌گویید که این رژیم، حکومتی فاسق و فاجر است و حق مردم را غصب کرده است. آنها همین حرفها را به من گفته بودند. من به آنها گفتم که حکومت آنجا حق دمکراتیک مردم را غصب کرده است؛ بسیارخوب، برای حق دمکراسی مردم بجنگید. چرا پای اسلام را وسط می‌‌‌‌‌کشید؟ زمانی که به موضوع به طور صحیح نمی‌‌‌‌‌پردازید آن را منحرف می‌‌‌‌‌کنید. زمانی که اسم اسلام را به میان می‌‌‌‌‌آورید، همین افرادی که می‌‌‌‌‌گویید غاصب هستند به کشورهای غربی رجوع می‌‌‌‌‌کنند و آنان هم می‌‌‌‌‌گویند، این مبارزین افراطی یا قرون وسطایی و یا اصول‌‌گرا هستند و اگر آنها به اسم اسلام وارد شوند برایتان دردسر درست می‌‌‌‌‌کنند. آنهایی که نسبت به برادران مسلمانشان گذشت ندارند نمی‌‌‌‌‌توانند حکومت همدینان مسلمانشان را ببینند. ببینید چه طرز نگرشی وجود دارد. می‌‌‌‌‌گویند آنها قرون وسطایی هستند و از زندگی مدرن چیزی سر در نمی‌‌‌‌‌آورند و زمانی که به قدرت برسند، زندگی همه ملتها و کشورهای اطرافشان را به آشوب می‌‌‌‌‌کشند. آنها برعلیه غربی‌‌‌‌‌ها اسلحه می‌‌‌‌‌کشند. آنها این منطق را می‌‌‌‌‌گیرند و می‌‌‌‌‌گویند بله بله، اگر این افراد اینچنین انسان‌‌‌‌‌های منحرف و بیماری هستند، پس بگذارید دولت‌‌‌‌‌هایشان حتی در صورت ظالم بودن، پابرجا بمانند. در نتیجه، دولتهایی که مدعی حمایت از دمکراسی هستند به دلیل اشتباهاتشان به سمتی رانده می‌‌‌‌‌شوند که از اهداف ستمگران، برعلیه دمکراسی دفاع کنند. خواسته من این است که به خاطر خدا اول به دمکراسی که شریف و واقعی است بها دهید و آن را مطرح کنید و بعد به سمت کشورهای غربی بروید. در این صورت آنها در کنار شما خواهند بود. به این ترتیبی که شما دارید عمل می کنید آرمان‌‌‌‌‌های خودتان را از دست می‌‌‌‌‌دهید و اسلام را هم بدنام می کنید. اگر احساس می کنید که باید با آنها بجنگید این کار را انجام دهید ولی از راه صحیح این کار را بکنید. اگر این کار را از راه صریح و شرافتمندانه انجام دهید، در آن صورت دیگر نیازی به جنگ مسلحانه ندارید؛ چون تسلط کشورهای غربی بر این دولتهای کوچک آنقدر زیاد است که آنان را وادار به کناره‌‌‌‌‌گیری از قدرت و واگذاری آن می‌‌کنند، و در نهایت هم آنان مجبور می شوند در برابر دمکراسی تسلیم شوند. ساده‌‌‌‌‌ترین مورد آنان پیچیده و تحریف شده و به انحراف رفته است و تقصیر را هم گردن اسلام می-اندازند که هیچ ربطی هم با این موضوع نداشته است.
اولین چیزی که به نظرم می‌‌‌‌‌رسد این است که دولتهایشان باید دست از غصب حقوق مردم بردارند. اگر آنها حقوق دمکراسی مردم را زیر پا بگذارند به دنبال عذر موجه می‌‌گردند، و به این دلیل که اکثر مسلمانان در کشورهای اسلامی بی‌‌‌‌‌سوادند و تحصیلات پایینی دارند نمی‌‌توانند اسلام را از منافع دنیوی تفکیک کنند و نتیجه این می‌‌‌‌‌شود که افرادی می‌‌‌‌‌آیند و از توان توده‌‌‌‌‌ای آنها در جهت آرمان‌‌‌‌‌هایی خاص استفاده می‌‌‌‌‌کنند. اگر کسی از اسلام با آنان صحبت کند و برایشان نطق بگوید نتیجه این خواهد شد که آنها را به نام دین بر علیه دشمنان می‌‌شوراند. آنها برای این کار آمادگی دارند در حالی که نمی‌‌دانند اسلام چیست.
بنابراین ضروری است که چنین دولتهایی صادق باشند و نسبت به دشمنانشان هم اینگونه باشند. اینجاست که آنان می‌‌توانند بگویند اسلام واقعی این است. آنها نباید به نام اسلام در حق کسی ظلم کنند. دومین نکته این است که آنها باید جلسات مباحثه عمومی و گروهی برگزار کنند. از علما دعوت کنند که بیایند و این مطلب را با ما هم به بحث بگذارند که جهاد چیست؟ ابتدا جهاد را تعریف کنیم و بعد از ارائه تعریف جهاد به انجام آن بپردازیم؛ یعنی جهاد کنیم. اگر آنها در تعریف جهاد گفتند که جهاد ملّی نیست و جهانی است، آن وقت دولتهایشان می‌‌توانند بگویند که اگر جهاد این است که شما می‌‌گویید پس ما هم شما را به کشمیر می‌‌فرستیم تا با دولت هند بجنگید، شما را به بوسنی می‌‌فرستیم. چرا به آنجا نمی‌‌روید؟ در آنجا جهاد ضروری‌‌تر است تا اینجا که بر علیه دولت خودتان بجنگید. آنها واقعا پاسخی ندارند. اگر دولت به قرآن ارجاع دهد و از آنان بخواهد که بیایید و در تلویزیون ظاهر شوید، ما هم مشکلی نداریم و در تلویزیون خواهیم آمد. ما با استناد به قرآن و سیره حضرت محمد رسول الله ﷺ به شما خواهیم گفت که جهاد چیست. به شما خواهیم گفت که مطابق قرآن و حضرت رسول، فساد چیست و به همه مردم خواهیم گفت جهاد از کجا باید شروع شود و کجا نباید دست به جهاد زد. بعد آنانی که تحصیل کرده‌‌‌‌‌اند چرا از جهاد روی گردانند، چرا خودشان را زیر چتر دولتهایشان پنهان می‌‌کنند و از انظار مردم کناره‌‌گیری می‌‌‌‌‌نمایند؟ آنها باید پا پیش بگذارند و موضوع را به چالش بکشند و سطح آگاهی مردم را بالا ببرند و به آنان بگویند که دلیل عقب ماندگی‌‌مان‌‌ چیست. در همه جای جهان اسلام ما با هم در حال جنگیم و شما به افراد عقب‌‌مانده توجهی ندارید. اگر هم به این افراد کند‌‌ذهن هم التفات کنید می‌‌بینید که هیچ خدمتی به اسلام نمی‌‌کنند و به قدرت مسلمانان هم به عنوان یک قدرت واحد توجهی ندارند. شما ما را تکه‌‌تکه و هم متفرق ساختید. شما وحدت علما را شکستید و نتیجۀ آن، رنج بیشتر ماست. بنابراین باید به آنان عقل و حکمت آموخت که با کمک قرآن امکان پذیر است. این تنها راه حل است.
می‌دانید، هر کس نه تنها حق دارد بلکه موظف هم است که در حیات سیاسی کشورش دخالت کند؛ امّا این دخالت باید مطابق شرایط مطرح شده در قرآن باشد. قرآن کریم کسی را از دخالت در سیاست یا حیات سیاسی منع نمی‌‌کند؛ چرا که این امری اساسی برای هر کس شمرده می‌‌شود. هر کس دارای یک نقش سیاسی در کشورش است که باید آن را بازی کند؛ اما وی باید این نقش را با توجه به در نظر گرفتن عدالت، شرافت، جوانمردی و ترس از خداوند اجرا کند. حال اگر شما در سیاست شرکت کنید و خدا ترس هم باشید به شما اطمینان می‌‌دهم که دیگر کسی شما را نخواهد خواست. شما شخص غیر قابل قبولی خواهید شد؛ چون اگر کسی در سیاست امروز شرکت کند و از حق و باطل صحبت کند و از عدالت محض و ترس از الله صحبت کند، مردم به او می‌‌گویند لطفا از سیاست کنار برو و در گوشه مسجد اعتکاف کن و دوباره وارد این گروه سیاسی نشو. بنابراین حتی اگر احمدی‌‌ها هم بخواهند که شرکت کنند تنها می‌‌توانند در پرتو قرآن کریم شرکت کنند و به همین دلیل هیچ گروه سیاسی خواهان آنان نخواهد بود؛ ولی آنها باید صدای حق، حکمت و حقیقت را همچنان بلند کنند چرا که این همان جهادی است که آنان می‌‌توانند در آن وارد شوند و آن را به انجام برسانند.                                                    [تلخیص از برنامه‌های لقا مع العرب دوم و ششم دسامبر ۱۹۹۴]