روند احیای دین در گذشته و امروز

سنت الله درمورد احیای دین این است که هنگامی که نا­خالصی و فساد به ادیان رخنه می­کند خداوند متعال پیامبران و مجددین را با هدف اصلاح می­فرستد. در آن هنگام ملت به دو گروه تقسیم می­شود، کسانی که حقیقت را قبول می‌کنند و کسانی که با آن مخالفت می‌ورزند. با مطالعه قرآن کریم توصیف این چرخه که بارها خود را تکرار کرده است را می‌­توان دید:

  • همه ادیان توسط مجدد یا مصلحی دوباره متولد و احیا می­شوند. تاکنون هیچ عالمی هرگز نتواسنته است از طریق برگزاری کنفرانس و مشاوره، دین را اصلاح کند.
  • مجددین همواره توسط مردم­شان رد می­شده­اند و مردم با تکبر و تحقیر با آنان برخورد می‌کرده­اند.
  • همیشه با مجددین با خشونت مخالفت می‌شود و متهم به فاسدکردن دین اجدادی­شان می­شوند. متهم به ارتداد می‌شوند و لقب مرتد بر آنان گذاشته می­شود.
  • مخالفان‌شان حکم مرگ یا تبعید را به عنوان مجازات ارتداد مقرر می­کنند و مجددین باید بین برگشتن به جمع یا تبعید، یا شکستی‌که با مرگ همراه باشد اقدام به انتخاب کنند.
  • مجددین هرگز از خشونت طرفداری نمی­کنند. پیروان­شان چنین استقامتی از خود نشان داده­اند که تبعید و یا کشته شدن را بر انکار ایمانشان ترجیح می­داده­اند.
  • مجددین مردم را با وعده و وعید دستیابی به قدرت و مقام بالا جلب نمی­کنند. آنها بوسیله تطمیع مال و دارایی مردم را به دام نمی‌اندازند، به­جای آن، روحیه فداکاری را در آنها تزریق می­کنند. مومنان ثروتمند‌ خوشبختی­شان را در­آنجایی می‌دانند که هرچه باشد را در راه خدا فدا کنند، و از اقتدار و اختیار خود صرف ‌نظر ‌کنند، سپس مشیت الهی مناسب خیال می‌کند که قدرت دنیوی را هم در اختیار شان قرار دهد.

این روند احیای دین ملتهاست که در قرآن و کتاب مقدس به­وضوح بیان شده است. همه پیامبران از آدم تا حضرت محمد صلی الله علیه و سلم از همین مراحل گذشته‌اند. آنها زندگی جدیدی را در ملت خود با هدایت کردن آنها به راه درد و رنج و فداکاری داده­اند، و درس عشق و محبت را به آنها یاد داده‌اند؛ عشق زحمت کشیدن، تلاش و پشتیبانی و فعالیت پی در پی یاد داده‌اند. این روحیه تحول­افرین است که روح زندگی به ملتهای مرده می‌دهد. این نشان دهنده قانون تغییر ناپذیرالهی است که با طبیعت، وجدان و عقل انسان هماهنگی کامل دارد. این قانونی است که حضرت امام مهدی و مسیح موعود علیه السلام معرفی کرده­اند.

حال این سوال به ذهن خطور می‌کند که زمانی که فرستادة خدا یا مجددی ظهور کند مردم چگونه با او برخورد می­کنند؟ در پاسخ باید گفت که مجددین همواره از میان مردم عادی ظاهر و همواره توسط انسان­ها مورد تمسخر قرار گرفته و رد شده‌اند. هیچ طاق تشریفاتی، تزئینات، حلقه گل تاکنون  برای خوش­آمد­گویی آنها درست نشده و هیچگونه چراغی برای شادی آمدنشان روشن نشده است. بر عکس، کسانیکه با نام خدا آمدند بابت ارتکاب این جرم مورد آزار و اذیت قرارگرفتند. بر مسیرشان خار پهن می‌کردند، بر سرشان گرد و خاک و سنگ پرتاب می‌کردند. آنها را  با تاج خار تاج گذاری می‌کردند. هر­گونه شکنجه‌ قابل تصوری بر آنها وارد شده بود. هنگام بازگشت از شهر طائف از سرتا پا غرق در خون شده بودند، و در میدان جنگ احد، نیمه جان از زخم های خود، زیر جسدهای  افرادی­که زندگی­شان را برای پیامبر صلی الله علیه و سلم از دست دادخ بودند، پنهان شده بودند. همینطور نیز پیروان­شان سرنوشت مشابهی در تحمل درد و رنج داشتند. هرعذاب قابل تصوری را برآنها روا می‌دانستند. آنها را از پاهایشان درکوچه­های ناهموار می‌کشیدند. آنها را وادار به درازکشیدن بر روی ماسه‌های داغ زیر آفتاب سوزان می‌کردند. آنها را روی زغال سوزان پرتاب می‌کردند و در آنجا نگه می‌داشتند تا زغال خاکستر شود. آنها را از خانه های‌شان بیرون راندند و تبعید کردند آنها را تهدید به گرسنگی نمودند و درمقابل شمشیر قرار دادند. شوهران از زنان و زنان از شوهران دور شدند و والدین از فرزندان­شان محروم گشتند. هر­گونه حق زندگی را بر­آنان حرام کردند. آنها نه اجازه نماز و نیایش و نه رخصت ساخت مسجد داشتند و از حق اعلام ایمان­شان محروم بودند، و حتی اجازه نداشتند که نامی برای اعتقادات خود داشته باشند.

در نتیجه، استقامت در مقابل چنین شرایط باعث می‌شود تا خداوند متعال مومنان را فوق العاده یاری رساند و این نصرت الهی باعث ظهور خدایی می‌شود که دین الهی به­واسطه­اش احیا می‌گردد. این پدیده را در زندگی رسول اکرم صلی الله علیه و سلم و همچنین در زندگی تمام پیامبران گذشته می­‌بینیم. تا کنون پیامبران با تاسیس این مسیر پر­ از خطر­ ملت خود را احیا کرده­اند، این فلسفه احیای دین از زمان حضرت آدم تا رسول خدا صلی الله علیه وسلم بوده است.

از تاریخ درس می‌گیریم که هرکسی که توسط خداوند تعیین شده است با طوفان مخالفت مواجه گردیده است. همه پیامبران، پیامی از حقیقت و زندگی جاودانه آوردند؛ ولی توسط کسانی که باطل را بر حق و مرگ روحانی را بر زندگی روحانی ترجیح داده‌اند؛ مورد مخالفت قرار گرفته‌اند. به درستی این روند ظهور ادیان و مذاهب است.

قرآن مملو از آیاتی است که در آن سخن از مخالفت پیامبران به میان آمده است.

خداوند متعال در آیه سی و یکم سورة یاسین می­فرماید:

يَا حَسْرَةً عَلَى الْعِبَادِ مَا يَأْتِيهِمْ مِنْ رَسُولٍ إِلَّا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ

افسوس بر بندگان كه هر پيامبرى براى هدايت آنان آمده بود را مسخره مى‏كردند.

هنگامی که حضرت شعيب  علیه السلام توسط مردم خود تهدید شده بود، به وی گفتند:

لَنُخْرِجَنَّكَ يَا شُعَيْبُ وَالَّذِينَ آَمَنُوا مَعَكَ مِنْ قَرْيَتِنَا أَوْ لَتَعُودُنَّ فِي مِلَّتِنَا قَالَ أَوَلَوْ كُنَّا كَارِهِينَ

” اى شعيب! تو و كسانى را كه به تو ايمان آورده‏اند را از شهر و ديار خود بيرون خواهيم كرد، يا اینکه به آيين ما بازگرديد!” گفت: «باز گردیم» اگرچه از آن بیزار باشیم؟ «سوره الاعراف آیه: 89»

مردم زمان نوح، نیز، او را تهدید به سنگساری کردند تا دست از دعوتش بردارد.

گفتند: لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ يَا نُوحُ لَتَكُونَنَّ مِنَ الْمَرْجُومِينَ

’’ای نوح! اگر «ازدعوتت» دست برندارى، حتمًا سنگسار خواهى شد!‘‘«سوره الشعراء آیه: 117»

این رفتار فقط برای چند پیامبر نبوده است. قرآن کریم نگرش مردم نسبت به پیامبران را در این کلمات خلاصه کرده است: و قال الذین کفروا لرسلهم لنخرجنکم من ارضنا او لتعودن فی ملتنا.

و کسانی که کفرورزیده­اند به پيامبران خود گفتند: ما قطعاً شما را از سرزمين خود بيرون خواهيم كرد، مگر اينكه به آيين ما بازگرديد!«سوره ابراهیم آیه: 14»

حضرت ابراهیم برای انکار دین اجدادش و به جرم ابراز حقیقت مجازات شد. رؤسا ابراز خشمشان را  با این کلمات اعلام کردند: حَرِّقُوهُ وَانْصُرُوا آَلِهَتَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ فَاعِلِينَ

«او را بسوزانيد و خدايان خود را يارى دهيد، اگر كارى از شما ساخته است!«سوره الانبیاء آیه: 69»

حضرت عیسی علیه السلام را بر صلیب میخ‌کوب بودند برای اینکه او با علمای یهود در­خصوص تفسیر کتاب مقدس مخالف بود اگرچه آشکارا اعتراف کرده بود:

’’گمان می­‌برید که آمده‌ام تا تورات موسی و نوشته‌های سایر انبیاء را منسوخ کنم. من آمده‌ام تا آنها را تکمیل نمایم و به انجام رسانم. براستی به شما می‌گویم که ازمیان احکام تورات، هرآنچه که باید عملی شود، یقینًا هر یک عملی خواهد شد‘‘.«متی باب ۵ آیه: 17، 18»

درآخر، درد و رنجی‌که بر رسول اکرم صلی الله علیه وسلم وارد کرده بودند، از همه‌ی پیامبران بیشتر بود، ایشان فرمودند:

’’هیچ پیامبری به اندازه‌ی من سختی و رنج ندیده است‘‘.

پیرامون نزول مسیح موعود این عقیده در مسلمانان رایج شده است که او در آسمان است و از آنجا در حالت سوار بر دوش فرشتگان نزول می­کند و همه او را خواهند پذیرفت هرکس او را نپذیرد کشته می­شود و زمام امور تمام جهان را به دست خواهد گرفت. این نوع ظهور و احیای دین امکان ناپذیر است. تاریخ ادیان به ما می­گوید که پیامبران انسانهایی عادی بوده­اند. آنان مانند قهرمانان برخی از داستان­های افسانه‌ای ازآسمان فرود نمی‌آیند، و همیشه متحمل سختی­ها و رنج‌هایی شده­اند. پیروان انبیاء جلال و شکوه را نه از راه رنجاندن کسی‌، بلکه از راه عرق و خون خود به دست آورده­اند.

پس چگونه می‌توان تصور کرد که خداوند قادر و متعال تصمیم به تغییر دادن این عمل خدشه ناپذیر و دیرینه کرده است؟ چگونه می ­توان پذیرفت که مسلمانان بدون ریختن یک حتی قطره خون و بدون هیچ تلاشی، زمین را به ارث می ­برند؟ چگونه می‌­توان قبول کرد که مومنان بدون هیچگونه  فداکاری موفق می‌شوند؟ این مورد، سابق بر این، اتفاق نیفتاده است و در آینده هم اتفاق نخواهد افتاد. حضرت مسیح موعود علیه السلام، بنیانگذار جماعت مقدس احمدیه بر این حقیقت ابدی و جاودانه تأکید کرده­اند و به ملت هشدار دادند:

’’هیچ پیامبری نیامده بود و مورد تمسخر قرار نگرفته باشد. پس بی شک مردم مسیح موعود را نیز تمسخر خواهند کرد. در قران کریم آمده است:

افسوس بر بندگان كه هر پيامبرى براى هدايت آنان آمده بود را مسخره مى‏كردند. سوره یاسین آیه: 31»

پس این نشانه­ای از خداوند است ‌که همه پیامبران مورد تمسخر قرار گرفته بودند. چه کسی می‌تواند در میان مردم منتظر، فردی که به همراه فرشتگان از آسمان فرود آید را مسخره کند؟ در نتیجه، خردمندان می‌توانند ببینند که فرود ظاهری مسیح موعود از آسمان باور نادرستی است. به یاد داشته باشید هیچ کس از آسمان نخواهد آمد. همه کسانی که مخالفم هستند و هم اینک زندگی هستند از این دنیا خواهند رفت اما حتی یکی از آنها هم آمدن عیسی مسیح، پسر مریم را از آسمان مشاهده نخواهد کرد. و فرزندان­شان همچنین فرزندان فرزندانشان از دنیا خواهند رفت و پسر مریم تا آن زمان هم نازل نخواهد شد. سپس خداوند قلبشان لبریز از ترس را می‌کند که زمانه چیرگی صلیب گذشته است، ولی بازهم عیسی مسیح، پسر مریم، از آسمان پایین نیامده است. عاقلان دیگر از این تصور خسته خواهند شد. و پیش از این که سه قرن از این روز بگذرد، مسلمانان و مسیحیان به طور یکسان این عقیده نادرست را با انزجار و نا­امیدی کنار می­گذارند. و تنها یک دین در جهان خواهد بود و تنها یک راهنما وجود خواهد داشت. من برای کاشت این بذر آمده­ام ، اکنون این بذر به دست من کاشته شده است و رشد خواهد کرد و میوه خواهد داد و هیچ قدرتی در زمین نمی‌تواند گزندی به آن برساند!‘‘

«تذکرة الشهادتین صفحه 64،65»

«نویسنده: کاشف علی»